ای قشنگ تر از پریا * تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدن * عشق منو میدزدن
ای قشنگ تر از پریا * تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدن * عشق منو میدزدن
گفت: صادق صبا، مدیر بی بی سی فارسی به شهرام همایون مدیر یکی دیگر از شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب گفته است؛ دهانت را ببند و خفه شو!
گفتم: چرا؟! مگه چی شده که دوباره سگ و گربه به هم پریده اند؟!
گفت: شهرام همایون در شبکه ماهواره ای خود ده ها مورد از سوءاستفاده جنسی مدیر بی بی سی فارسی از ایرانیان فراری مذکر و مؤنث را با ذکر نام و مشخصات قربانیان فاش کرده و بی بی سی را ف...خانه وزارت خارجه انگلیس معرفی کرده بود. و حالا صادق صبا به او می گوید؛ تو هم از این نمونه ها داری که اگر دهانت را نبندی همه را فاش می کنم.
گفتم: تازه متوجه شدم که چرا به فتنه 88 می گویند «جنبش سبز»! منظورشان از «جنبش» را که بی بی سی نشان داده؛ حتما واژه «سبز» هم نکته انحرافی است!
گفت: بی بی سی که اینهمه دم از حقوق بشر می زند اولا؛ چرا خودش این بلا را بر سر ایرانیان فراری آورده است و ثانیا؛ اگر از شهرام همایون هم نمونه هایی دارد چرا دهانش را بسته و چیزی نگفته است؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو با یکی دعواش شده بود. با عصبانیت بهش گفت؛ مرتیکه! وقتی با من صحبت می کنی دهنتو ببند!
رئیس جمهور آمریکا در جدیدترین سخنان انتخاباتی درباره توافق دولت با کنگره برای کاهش کسری بودجه، گفت که حاضر است ماشین رئیس مجلس نمایندگان را بشورد و سگ رهبر سنا را به گردش ببرد اما این قرارداد امضا شود.
طبق بررسی های موجود آقای صالحی وزیر امور خارجه کشورمان خوشگل ترین وزیر پس از انقلاب است. خداوند به فضائل ایشان بیفزاید.

1- استفاده از ادبیات مرحوم ( احتمالاً شهید) دکتر شریعتی در پیامکهایی که بمنظور فرهنگ سازی برای مصرف کالای داخلی توسط برخی شهروندان خوش ذوق و میهن پرست ارسال میشوند به ویژه پس از خرید مرغ توسط آن مرحوم.
2- تربیت خروسان خوش غیرت، تاجدار، پدرسالار و بزن بهادر بمنظور صیانت از حریم خانواده و کاهش فرار از منزل و در نتیجه خودکفایی در تولید مرغ داخلی.
3- برکناری متخصصان ذبح اسلامی در کشورهای سابقاً دوست و برادر به منظور ذبح غیرشرعی گوشت منجمد و سابقاً حلال اجنبی و قطع واردات آن و نتیجتاً گرایش مردم به مصرف گوشت گرم و فعلاً حلال داخلی. در این راستا لازم است به ناظران ذبح داخلی فوق العاده کارانه تعلق گیرد و ناظران ذبح خارجی خلع لباس گردند.
4- برگرداندن دیپلمات فراخوانده شده از برزیل - که بر اثر اختلاف فرهنگی از آنجا فراخوانده و سپس نمیدانم چرا تعزیر شد- بمنظور ادامه کار فرهنگی در آن کشور و در نتیجه کنترل واردات مرغ از آن کشور.
5- بسیج کلیه صنایع کشور منجمله بخش مس، نفت و پتروشیمی برای تولید نهاده های مصرفی مرغداری و در نتیجه آسفالت نمودن ظاهر صورت برادران ع-ز-ق ک- گ-پ که این مواد را ناجوانمردانه بر روی دریا احتکار نموده اند. در این راستا ارسال قایق های تندروی ایرانی به سمت جایی که لنگر انداخته اند بی فایده نیست بلکه باعث ورود آنها به آبهای سرزمینی ایران و سپس ضبط اموال محتکره و افطار جمعی مرغان گرسنه و ابن السبیل خواهد شد.
6- ثبت مرغ و مرغداریها به عنوان میراث ملی و جهانی به منظور صیانت از انقراض نسل طیور گرانبها - در اینجا مرغ و خروس - و ایجاد مراکز بازتوانی خروس های سالخورده به منظور ازدیاد نسل طیور گوشتی در سازمان بهزیستی کل کشور.
7- توزیع وسیع و رایگان ویاگرا در میان خروسان جوان و ایجاد مسکن مهر چند خوابه برای تقویت ازدواج آسان و مکرر در میان طیور گوشتی و ممنوعیت کلیه روش های جلوگیری. (نقل از کیهان)
الیوم عفریت اکبر کبریت احمر می افروزد تا اجاق جنگ مکرر را در خاورمیانه عربی از کوری به درآورد لیکن چین و روسیه - ادام الله ظلهما- مختصر مانع اند؛ مانع عمده، مملکت مقتدره فخیمه ایران است که با جنود غیب و شهودش خواب شیرین شان را مبدل به کابوس حاوی دراکولا نموده با یک ورق کلونازپام هم خوابشان نمی برد.
او در هنگام انعکاس خبر " اون ممه را لولو برد"، حرکات ناشایستی از خود نشان داد که دور از شئونات اسلامی بود.
پرده اول: فراواقعیت نیویورک
ژان بودریارد، متفکر پست مدرن فرانسوی، در نقد مدرنیته و نظام رسانه ای مسلط بر آن، مفهومی به نام "فراواقعیت" (Hyper reality) را مطرح می کند که در آن، تصویر ساخته شده از واقعیت، توسط رسانه ها، (فراواقعیت) در فرایندی که نسخه اصلی را از تصور دور کرده، و هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته و تنها نوعی توهم و خیال تلقی می شود، شاخصه ای اصلی تلقی می شود. به عقیده وی، فرا واقعیت آن تصویری است که از یک واقعیت اولیه ارائه می شود و این تصویر بوسیله نظام رسانه ای و نظام تبادل نمادین آنقدر قوی می شود که خود واقعیت را متلاشی کرده و آنرا خالی از معنا می کند. لذا از نظر وی، در دنیای پست مدرن، چیزی به اسم واقعیت وجود نداشته و این این امر، کاملا به صورت وهم، خیال، ظاهر سازی، تقلید و تصویر درآمده است. در این دیدگاه، مدل ها همیشه واقعی تر از امر واقعی جلوه می کنند و اصولا فروپاشی واقعیت، در نتیجه بازتولید تصاویر است.
او در شرح این نظریه، شهر نیویورک را به توصیف می کشد که یک فراواقعیت است تا اینکه یک شهر واقعی باشد، چرا که همه تصاویر قبلا از این شهر ساخته شده اند و اگر بخواهیم به شهر واقعی نزدیک شویم، می بینیم که اصلا واقعیت اصیلی برای تجربه کردن وجود ندارد. در واقع، نیویورک شهری است که قبل از آنکه واقعی باشد، بر پرده سینماها، صفحه تلویزیونها، تابلوهای بزرگ، تی شرت ها و فنجان های قهوه نقش بسته است. لذا از نظر وی، نیویورک یک فراواقعیت است که نظام رسانه ای آنرا تولید کرده است.
پرده دوم: ممل آمریکایی و فراواقعیت فرهنگی نیویورک
کمتر کسی است که در حوزه سینمای ایران مطالعاتی داشته باشد و نام "ممل آمریکایی" را نشنیده باشد. این فیلم که در سال ۱۳۵۳ ساخته شده، و در زمره گفتمان "فیلم فارسی" قبل از انقلاب جای دارد؛ سرگذشت جوانی است که آرزوی رفتن به آمریکا را دارد و رفتن به بهشت آمریکا، ذکر هر روز و شبش شده است. او بر پایه تعریف هایی که برخی از آنان را از دیگران شنیده و بسیاری از آنها زاده توهمات و قوه مخیله او هستند، تصویری "فراواقعی" از آمریکا که در واقع آنرا به نیویورک تقلیل می دهد، و نیویورک را به پمپ بنزین هایش، ارائه می نماید. تصویری که بعدها متوجه می شود که فرسنگها با حقیقت فاصله دارد، درست مثل فاصله فیزیکی و جغرافیایی آمریکا از ایران.
پرده سوم: هاشمی و فراواقعیت ابرقدرتی واشنگتن
اخیرا آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای که بعدها اعلام شد یک خاطره گویی بیش نبوده است، مطالبی را در نقد سیاست های رسمی نظام در حوزه بین المللی و منطقه ای، بیان کرده است که خارج از صحت و سقم آنها، بسیار جای تامل دارد. محور صحبت های وی و نقطه مرکزی این اظهارات، بحث لزوم رابطه با آمریکا بوده و نقد "ماجراجویی" های ایران در عرصه بین المللی و انتقاد از کمک به حزب الله و حماس، به عنوان نقاط پراکنده گفتمان وی (که البته بر گرد نقطه مرکزی بحث آمریکا جمع شده اند) می باشد. نویسنده در این مجال، به بررسی صحت و سقم و پیشینه این اظهارات که برخی آنرا مسبوق به سابقه می دانند، نمی پردازد و فقط به بحث سیاست خارجی ایران از دیدگاه عقلانیت دولتی تشیع می پردازد، تا از منظر آن، به نقدی بی طرفانه از اظهارات اقای هاشمی نائل شود.
از نظر نویسنده، مبنای عملکرد ایران در حوزه سیاست خارجی، مفهومی به نام عقلانیت دولتی تشیع است و این مفهوم، قبل از هر چیز به آرای حضرت امام (ره) و برداشت نوین وی از فقه شیعه به عنوان عاملی که می تواند بصورت تمام عیار در حوزه سیاست داخلی و خارجی ورود کرده و در آن نقشی موثر ایفا نماید، متکی است. در این تئوری، برداشت تئولوژیک از لزوم ورود عنصر مذهب به حوزه سیاست خارجی، و پیگیری سیاست های هویتی، می تواند با بکار گیری گفتمان رئالیستی در حوزه روابط بین الملل، به تشکیل یک "ام القری" و یک "مرکز" اسلامی-شیعی بیانجامد که این مرکز به حمایت از "پیرامون" پرداخته و در مواقعی، می تواند از پیرامون برای دفاع از خود کمک بگیرد.
با پیش فرض فوق بود که بر مبنای سیاست های دوراندیشانه حضرت امام، و پیگیری مجدانه مقام معظم رهبری پس از ایشان، ایران به شکل دهی و حمایت از جنبش های اسلامی و شیعی همچون حزب الله و حماس پرداخت و مسلمانان محروم و ستمدیده بطور عام، و شیعیان بطور خاص، با انقلاب ایران احساس همدلی نشان داده و خود را قبل از آنکه به دولتهای دست نشانده شان وفادار ببینند، به ایران انقلابی وفادار دیدند. تعقل دولتی تشیع، برای بسط گفتمان انقلاب و گسترش حوزه نفوذ خود، به حمایت (و بعضا ساختن) هسته های انقلابی در کشورهای پیرامون خود اقدام نمود و این حمایت، به گسترش گفتمان ایران به عنوان قدرتی منطقه ای که حوزه نفوذ آن از مرز چین تا دریای مدیترانه، و از قفقاز و آسیای میانه تا خلیج عدن گسترش یافته است، انجامید. این بکار گیری گفتمان هویتی، و ترکیب آن با پارادایم رئالیستی روابط بین الملل (که همیشه گفتمان مسلط در حوزه دولت-ملت ها بوده و اکنون بیش از هر زمان دیگری تسلط دارد)، سبب شده است تا امروزه ایران جنگ خود را نه در مرزهایش، بلکه در صدها کیلومتر دورتر از آن انجام دهد و این، یعنی موفقیت گفتمان انقلاب و گفتمان عقلانیت دولتی تشیع.
مفهوم مبارزه با امپریالیسم یکی از اضلاع اصلی، و یکی ازنقاط مرکزی گفتمان تعقل دولتی تشیع، از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی تاکنون بوده است و بر پایه این مفهوم بوده است که انقلاب ایران توانسته است به صدور خود دست یابد. یکی از دلایل اصلی محبوبیت ایران انقلابی در نظر مسلمانان و شیعیان، ایستادگی در مقابل آمریکا بوده است و این ایستادگی البته هزینه های زیادی را بر ایران تحمیل کرده است اما این کشور هرگز از مواضع اصولی خود عقب نشینی نکرده و سر تسلیم در مقابل گفتمان زور فرود نیاورده است.
چهار رویداد مهم در دهه اول قرن بیست و یکم، ژئوپلیتیک منطقه را بر هم زده و توازن قوا را در سطح منطقه ای و بین المللی به سود ایران تغییر داده است و این هر چهار، متاثر از گفتمان تعقل دولتی تشیع است: سقوط صدام و روی کار آمدن دولت شیعی عراق در سال ۲۰۰۳؛ جنگ سی و سه روزه حزب الله لبنان با ارتش اسرائیل و پیروزی یک سازمان کارآمد و کم تعداد چریکی بر چهارمین ارتش مسلح جهان در سال ۲۰۰۶، جنگ بیست و دو روزه حماس با اسرائیل در غزه و مقاومت مردم فلسطین با دست خالی در مقابل ارتش اسرائیل در سال ۲۰۱۰، و سرانجام وقوع انقلابهای بیداری و شیوع گفتمان بیداری اسلامی در سال ۲۰۱۱ . بررسی هر کدام از این موضوعات، مجالی دیگر را می طلبد اما صرفا بایستی به این نکته اشاره نمود که تمامی این رویدادها، نتیجه تلاش های ایران به عنوان محور اصلی گفتمان مقاومت در منطقه، و تعقل دولتی تشیع بوده است، چیزی که آقای هاشمی با بی مسئولیتی هرچه تمامتر، آنرا ماجراجویی می نامد.
به قدرت رسیدن شیعیان در عراق، و ترکیب دولت شیعی این کشور، که در سالهای اخیر متحدی تمام عیار برای ایران بوده است ( و حتی روابط بسیار خوب ایران با کردهای عراق در سالهای پس از انقلاب اسلامی و ایام جنگ بر علیه صدام، تاکنون که آنان پارتنر تاکتیکی تشکیل دولت در عراق هستند)، حمایت و تجهیز حزب الله لبنان در جنگ سی و سه روزه، حمایت از حماس در جنگ بیست و دو روزه، و در نهایت، وقوع شورش های مردمی در دنیای عرب تحت تاثیر ایدئولوژی انقلاب ایران، که منجر به سقوط چهار دیکتاتور طرفدار محور غربی منطقه بودند، و همچنین به قدرت رسیدن احزاب اسلامگرا همچون النهضه و اخوان المسلمین در تونس و مصر؛ همه نتیجه عقلانیت دولتی تشیع و دیدگاه استراتژیک ایران در نتیجه بسط نفوذ خود در منطقه بوده است.
اکنون که گفتمان ضد امپریالیستی به سردمداری ایران، تقریبا تمامی جهان اسلام را فرا گرفته است و مردم مظلوم مسلمان، که از ظلم و ستم دیکتاتورهای داخلی متحد با غرب (و آمریکا) خسته شده اند و بیش از هر زمان دیگری همدلی خود را با ایران انقلابی نشان می دهند، و از همه مهمتر، آمریکا در اوج دوران ضعف خود (چه در مساله داخلی و کسری بودجه شدید، که آمریکا را تبدیل به بدهکارترین کشور جهان کرده، و در داخل خود با بحران های اجتماعی جدی حاصل از مشکلات اقتصادی روبروست؛ و چه در مساله خارجی و جایگاه و منزلتش در نزد جهانیان، و بخصوص در میان مسلمانان) به سر می برد، سخنانی از زبان کسی که روزگاری فردی انقلابی قلمداد می شد و بخشی از گفتمان ضد امپریالیستی را مدیریت می کرد، امری عجیب و غریب می نماید و قبل از هر چیز، تضعیف گفتمان مقاومت منطقه ای ایران، و از همه مهمتر، بازی کردن در پازل آمریکایی است، که می تواند راه خروج از بن بست موجود آن کشور در سیاست های خاورمیانه ای باشد.
آنچه می توان از نقد سیاست های رسمی جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون توسط هاشمی، و اظهارات وی مبنی بر لزوم داشتن رابطه با آمریکا (آن هم به این دلیل که قدرتی جهانی است)، و همچنین نقد آنچه وی ماجراجویی انقلاب اسلامی در حمایت از حزب الله و حماس می خواند، برداشت نمود می تواند چند احتمال باشد:
اول اینکه آقای هاشمی از ابتدا نیز اعتقادی به گفتمان ضد امپریالیستی انقلاب ایران و حضرت امام (ره) نداشته است و صرفا از روی ریاکاری و حب جاه و مقام با این سیاست ها ظاهرا همکاری کرده است (که برخی از صاحبنظران همچون دکتر کچوئیان با کالبد شکافی ماجرای مک فارلین به این نکته معتقدند). دوم اینکه آقای هاشمی بخوبی مطلع است که در سالهای اخیر با روند نزولی محبوبیت در توده های مردم مواجه شده است، و تقریبا می رود که رو به فراموشی سپرده شده، و شاید شخصیتی منفور در تاریخ ایران تلقی شود، و برای این منظور، اتخاذ این موضع می تواند در شرایط کنونی، وی را از فراموشی در افکار عمومی، به صدر اخبار و رسانه ها، و در نتیجه صدر اذهان عمومی ارتقا دهد و سوم و مهمتر از همه اینکه آقای هاشمی می خواهد با توسل به گفتمان غربی، از سویی بخش کوچکی از غربزدگان طرفدار آمریکا در داخل را برگرد خود جمع کرده و ساماندهی مجدد کند و از سوی دیگر، با دادن سیگنال به دولت آمریکا و متحدان غربی اش، به آنان بفهماند که دو دستگی در نظام ایران بر سر مساله رابطه با آمریکا جدی است.
سرآمد:
هر کدام از این احتمالات حکایت از یک امر بنیادین دارد و آن، ساختن فراواقعیت از آمریکاست. این فراواقعیت اگر چه در نزد ممل آمریکایی قبل از هرچیز مبتنی بر امر فرهنگی بود، اما در نزد آقای هاشمی مبتنی بر یک امر سیاسی تمام عیار است. نیویورک در گفتمان بودریار و ممل آمریکایی، و واشنگتن در گفتمان هاشمی رفسنجانی، کلیدواژه هایی از مفهوم مشترکی به نام آمریکا هستند که پیش از آنکه مبتنی بر امر واقع، و بر پایه رئالیسم باشد، ناشی از تخیلاتی است که در اذهان ایجاد شده است و تصاویری که هیچ ارتباطی با واقعیت آمریکا ندارد. از اینرو، بهتر است آقای هاشمی قدری خود را به عرصه واقعیت نزدیک کرده، و با بستن چشمان خود بر امر واقع، دم از برقراری رابطه کور با آمریکا نزند. اگر چه برقراری رابطه با آمریکا بر مبنای به رسمیت شناختن حقوق ملت ایران و پرداخت تمامی خسارات متحمل شده این ملت و دست کشیدن از گفتمان ارعاب و تهدید را هیچ کس نفی نکرده و نمی کند، اما در شرایط کنونی که آمریکا در اوج حضیض بسر می برد، دم زدن از مذاکره با آن، و آنهم به خیال اینکه این دولت یک ابرقدرت است، امری است که به تخیلات ممل آمریکایی بیشتر شباهت دارد تا به واقعیت عرصه روابط بین الملل.
* دانشجوی دکتری انسان شناسی سیاسی و عضو شورای مرکزی انجمن دانش آموختگان علوم اجتماعی دانشگاه تهران
"دو دهه پیش، گفته شد از صدوپنجاه مشاور اعطای جایزهٔ نوبل، یک نفر هم اسم احمد شاملو را مطرح کرده است. بیدرنگ بوقهایی در داخله به صدا در آمد که پس لابد او کاری خلاف حق و حقیقت کرده، وگرنه چرا نوبل بگیرد؟ و حالا تعجبی ندارد که بکوشند اسکار را در چشم خلایق کم اهمیت جلوه دهند. ما همه به طرز غمانگیزی ایرانی هستیم.
در سینمای ایرانی، حرفهای فرسفیـعرفونی مثل خاکهقندی است که روی برخی انواع شیرینی میپاشند. زیاد خوشخوراک نیست اما بالاخره از هیچ بهتر است. برای من که فیلم جدایی نادر از سیمین را تاکنون فقط یک بار دیدهام، برجستهترین جنبهٔ آن، دیالوگ عالی بود: ثبت شیوهٔ صحبت و استدلال و لحن و، تا حد بسیار، طرز تلفظ آدمهای ایرانی طبقهٔ متوسط شهرنشین مدرسهرفته در این زمان."
محمد قائد
یک نماینده مجلس گفت: «باید این کار [هدفمندکردن یارانهها] را در قالب اسلامی و با پشتوانه اخلاق و معنویت و برادری ایمانی و اخوت اسلامی انجام دهیم، به طوری که بسیاری از اغنیا داوطلبانه و برای کمک به برادران ایمانی خود از دریافت یارانهها خودداری کنند و فضای دوستی و محبت میان طبقات مختلف و میان غنی و فقیر حاکم باشد.»
شما را به گفتگوی یک برادر غنی با یک برادر فقیر که پس از اظهارات فوق انجام شده، جلب ...میکنیم:
برادرِ غنی: سلام علیکم، برادر بیچیزم.
برادرِ فقیر: سلام و رحمت خداوند بر تو باد، برادر خرمایهام.
برادر غنی: برادر مسکینم! نیت کردهام از دریافت یارانه نقدی بیستهزار تومانیِ خود خودداری کنم و آن را در طبق اخلاص نهاده به تو تقدیم نمایم.
برادر فقیر: این نهایت مهربانی و گشادهدستیِ توست، برادر پر پولم.
برادر غنی: نفرما، برادرِ بیچارهام. آرزو میکنم ایکاش میتوانستم بیش از این فضای دوستی و محبت را میانمان حاکم کنم.
برادر فقیر: اختیار داری برادر مایهدارم. بیم آن دارم اگر بیش از این بشود قدرت خریدمان بالا برود و بر اثر رشد تقاضا تورم افرونتر شود و آنچه درآید دخل خودمان باشد.
برادر غنی: آفرین بر درایت و هوشیاری و صبر و بردباریِ تو. اگر تو نبودی ما چه باید میکردیم، برادر تیرهبختم.
برادر فقیر: اختیار داری برادر خرپولم. از تو ممنونم که پشتوانه اخلاق و معنویت و برادری ایمانی و اخوت اسلامی را در من نهادینه کردی. این نهادینگی را هرگز فراموش نخواهم کرد.
برادر غنی: ناقابل بود. بدرود، برادر فقیر ایمانیام.
برادر فقیر: بدرود، برادر غنیسازی شده دینیام. من هم میروم تا با بیستهزار تومانم ششتا تافتون بخرم.
امید مهدی نژاد
الیوم یک امتحان انترنتی داشتیم بقاعده 20 مسأله و 30 دقایق؛ وقت ضیقی بود لیکن 70 شدیم از 100. از لیله ماضیه شروع کردیم به خواندن الی صباح هذا الیوم. 200 صفحه را به قاعده تُندخوانشکنندگان، گوشه چشمی انداختیم؛ لیکن حافظه تصویریمان را به حد اعلای تیزی بردیم تا آسمان را به ریسمان بدوزد. از گربه سیاه همسایه تا حماقتهای مدیر واگرا و نمودار طریقه گانت و از آنجا تا پوست چروکیده پیرزن ارمنی محله جلفا که صبح زمستانی، پای لخت میرفت شیر بخرد برای شوهر و سگ - هر دو وامانده-اش که همدم تنهاییاش بود و سه روز بود سیر نخورده و نخوابیده بود.
1- مدیر عامل سابق بانک ملی آدم باتقوایی بوده است؟ عالم بوده؟ یک فقره سیب زمینی بر پیشانی اش نمو کرده بوده است؟ پارسا بوده است؟ تحول گرا بوده است؟ جیب خود را تحول میداده است؟ کانادا محل عبادت او بوده است؟ عیال او برای عمره مفرده به کانادا رفته بودند؟ او خواهد آمد؟ کمیته منتظران آمدن او تشکیل شده است؟ او ریش داشته و این ریش نشانه لیاقت او بوده است؟ پناه بر خدا. فکر نمی کردید این بیانات شما مستند و روزی علیه شما منتشر شود؟ هنوز هم نمی خواهید استعفا دهید؟ شما کجای ماجرایید؟ میز به شما چسبیده است؟ شما هم باتقوایید؟ سیب زمینی دارید؟ اول وقت نماز میگزارید؟ عذرخواهی هم لازم نیست؟ چون صلاحیت دارید؟ ادامه بدهم؟ هان ای شرم! سرخی ات پیدا نیست.
2- یک مشروبخور سرمست لایعقل بذله گو را گرفته اند که میخواسته سفیر حجاز در امریکا را ترور نماید. اولاً مگر از ترور شکمبارگانی چون سفیر عربستان که 10 پشت شاهزاده اند و مفت خور چه چیزی عاید جمهوری اسلامی می شود؟ ثانیاً به فرض محال اگر میخواستند با واسطه ترور کنند لااقل سراغ یک کابوی ورزیده بادی بیلدینگ گنگستر میرفتند تا ترور به ابتذال کشیده نشده؛ دون کورلئونه در قبر نلرزیده، به شاگردانش افتخار کند.
3- احمدی نژاد از تمبر احمدی نژاد رونمایی کرد. اماما کجایی که یادت به خیر.
4- این میرزا قصد دارد وکیل مجلس شورا شده، لذا بدینوسیله اعلان حضور مینماید. از قاطبه علاقه مندان، گرسنگان، پاچه خواران، کسانی که نیاز به موافقت اصولی دارند، منتظر الریاسه ها و سایر ارادتمندان درخواست میشود نظر به محدودیت مکان به نوبت برای عرض ارادت و نهایتاً دریافت شام مراجعه فرمایند. ضمناً شام به صورت ظرف یکبار مصرف تهیه و در منازل خودتان سرو شده، نوشابه متعاقباً ارسال می گردد. نذورات جهت تهیه شامی که قرار است به مدت یکماه هر شب قربة الی الله توزیع شود پذیرفته می شود. مستدعی است چک، حداکثر یکماهه باشد. نذورات غیر نقدی مثل برنج و روغن و گوسفند زنده نیز پذیرفته می شود لیکن به محض وصول، رسید اخذ کنید تا ان شاء الله بعداً از شرمندگی تان درآییم. یک منشی تمام وقت جهت این امور در محل ستاد مستقر است. جهت تبلیغات شهری بدین شرح دستمزد پرداخت خواهد شد: تحویل به درب منازل هر ورق 10 تومان، تحویل به دست عابران هر ورق 5 تومان، نصب به دیوار در ارتفاع 5 متری 3 تومان، ارتفاع یک متری 10 ریال، زیر پای عابران 2 ریال.
1- جنبش وال استریت با مالاندن دانشجویان کف خیابان حل نمی شود. هیلاری خاتون کلینتون باید آرایش های خود را پاک کند و بدون محافظ به این خیابان بیاید و از دانشجویان بپرسد "شما را چه شده است؟ شغلتان را از کف داده اید؟ کارتن خوابید؟ 99 درصدید؟ یک درصد از مردم که همان شکم سیران باشند حق شما را خورده اند؟ مالیات شما به حلقوم جنگ ریخته می شود؟ کاپیتالیزم پوستتان را کنده؟ مایکروسافت با این پولهایش چه می کند؟ به من چه؟ من وزیر خارجه ام. از وزیر داخله بپرسید." آنگاه اگر سالم از وال استریت خارج شد برود به "بیل" یک حال اساسی بدهد لیکن بعید است سالم و بی هیچ تعرضی از این معرکه جان سالم به در برد.
2- بیت:
تخم مرغک، قصد شاهی میکند
کج دهانی سوی ماهی میکند
مرغ را در می نوردد چون خروس
در توهم وهم واهی میکند
3- آسید عزت الله خان ضرغامی مهندس سابق و رییس فعلی تلویزیون ضعف سیستم تابع خود را نشناختن قمر مصنوعی (ماهواره سابق) دانست و اذعان کرد که در مقابل او کم آورده است. پیشنهاد می شود با اضافه نمودن شبکه های ذیل به شبکه های موجود، قدرت خود را به رخ اقمار مصنوعی بکشند: الف- شبکه گفت و گو. از آنجا که در شبکه های فعلی حرف کم زده می شود لازم است شبکه ای مختص این امر خطیر تاسیس شود. در این راستا نهایت بهره برداری از مردان صورت گیرد. اصولاً نمایش مخدرات در تلویزیون کراهت و مفسده دارد. خیلی ممنون. ب- شبکه اصولگرایان. از آنجا که طیف اصولگرایی هیچ گاه فرصت نیافته اند در رسانه ملی عقاید خود را مطرح کنند و اقلیت اصلاح طلب معتقد به نظام، همیشه در تلویزیون حضور داشته اند احداث این شبکه از اهم امور است. ج- شبکه مستند ترکیبی طبقه ج و د (سخنرانی). از آنجا که اکثر برنامه های تلویزیون را برنامه های نمایشی فاخر الف و ب و مستندهای اعجاب انگیز تولید داخل تشکیل داده اند و فرصتی برای تولید و نمایش برنامه های ترکیبی گفت و گو محور و کارشناس محور فراچنگ نیامده، ایجاد این شبکه عقلاً ضروریست. اساساً مردم از حرف، استقبال زایدالوصفی می کنند.
در مهر 88 نوشتم:
معمر قذافی رهبر بدون گارانتی لیبی در مجمع امم متحدة چنان خطابهای کرد که اگر نبود شیرینعقلی او، تا حالا بعد از نصرالله و احمدینجاد سومین درجه محبوبیت را در میان اعراب حایز میشد؛ لیکن بسکه مشت کوبید بر این میز خطابه عنقریب بود دو نیم شود. مشارالیه شاکله شورای امنیة را تروریستی شمرده؛ ابن لادن را نه عراقی و افغانی که سعودی خوانده؛ به سر تا پای سازمان امم متحده رطوبت عنایت نمود و کتاب قانون آن را بهجانب بانکیمون پرتاب کرد تا بیقیمتی و فقدان ضمانت آن را فریاد کرده باشد؛ لیکن از آنطرف اعدام همتای معدوم عراقیاش را محکوم و از طالبان حمایت نمود؛ به همین جهة است که عرض شد شخصیت بیقاعدهای دارد. یاد آنجا افتادم که در اجلاس سران اعراب بادیه، ضمن یک توهم علیحده، خود را سلطان سلاطین عرب خوانده؛ یحتمل بعد از آن اجلاس هم با سران حزب سبز لجنی ایران ملاقات نموده؛ ویروس خانمانبرانداز توهم را طی یک ماچ عربی به اینان منتقل کرده باشد؛ شفاهم الله جمیعاً.
1- قرمه سبزی نباید آبش یه ور دونش یه ور باشه.
2- ... ( خود بسندگی کردیم.)
3- بابا! دوران سازندگی و اصلاحات هم خوبیهایی داشت. جریان انحرافی هم آنقدرها که میگویند خطرناک نیست؛ ما گندهاش میکنیم.
4- در سوریه هم اگر زیادی آدم کشته شود اسد آدم علیه السلامی نیست؛ گرچه سوریه عمق استراتژیک نظام است و دولتش بماند منفعت ماست اما نه به هر قیمتی.
5- این هواپزهای فلیورویو علاوه بر این که کار مایکروویو را میکند روغنهای مضر غذا را میگیرد مثلاً از هر همبرگر 25 درصد گوشت 35 گرم روغن میستاند!
6- من در حالت آلفا به سر میبرم. خرده نگیرید که چرا طنز نمینویسی یا چرا مهم نمینویسی؛ حالم خوب نیست؛ اوضاع هم درهم برهم است؛ آدم نمیداند به کی گیر بدهد.
7- بفرمایید شام رو هواست؟ من و تو 2 هم؟ کف گیر گیر کرد کف دیگ؟
8- اتوپیای من، نظامی است اسلامی که آنقدر پایه و اساسش محکم است که اگر مرحوم جنبش سبز زنده شود و مابین میدان امام حسین ع و کرج را هم پر کند ککش نگزد و در عین حال به مطالبات قانونی اقلیتِ مودب، اعتنا کند و اگر اعتنا کرد، اقلیت ظرفیت اعتنا را داشته باشد، 10 تا مشایی کار کنند و در صورت تخلف محاکمه شوند و رییس جمهور مملکت هم در صورت ضرورت بازخواست شود. این حزب بیاید آن حزب برود و در عین حال همگی به قانون اساسی پای بند باشند. پلیس شأن انسانی شهروندان را بیش از اینی که الان پاس میدارد پاس بدارد و خودسران به سختی سرجایشان نشانده شوند...
9- پیشرفتهای علمی فناوری هوایی فضایی کشور شکر خدا به جاهای بلندی رسیده و اگر اطلاع رسانی درستی بشود معلوم میشه که فرزندان ملت چه کردهاند.
10- آنکه بود شرم و حیا رهبرش/ خلق ربایند کلاه از سرش!!
11- یک راننده تاکسی در بزرگراه شهید نواب تهران میگفت: آدم وقتی این ساختمانها را میبیند یاد اروپای شرقی می افتد. ( توجه کنید که یک راننده تاکسی این را می گفت.)
منبع: پایگاه «وب شهر»
1-جستجو برای کلمه «کتاب»

2-جستجو برای کلمه «ورزش»

3-جستجو برای کلمه «سلامتی»

ای بابا اصلا ببینیم فرقی می کند چه کلمه ای بزنیم؟
4-جستجو برای کلمه «بیل»

5-جستجو برای کلمه «کلنگ»

صاحب الکرامات الاحمدیه و العنایات الازلیه اوستاذ المحمود و مراد المحمود و قره عین المحمود و شیخ المحمود فی الروایه و الدرایه، سیده و مولیه میرزا اسپندیارخان مشاء السلطنه -خلد الله ملکه- نظر کرده محمود و نور دیدگانش بود و پیوسته حلقه اش به گوش بود تا مرد. غفر الله ذنوبهما و ک...ر الله امثالهما.
من کم اتفاق میافتد طنزنوشتهای اعجابم را برانگیزد. اما این پست وبلاگ سعید ترشیزی حقاً در شگفتم کرد که یک پسرک تینایجر سربازی نرفته، ذهنش چهگونه میتواند این همه خلجان کند و آسمان را به معنای واقعی به ریسمان ببافد و آدم اینکاره و اهل بخیه را هم رودهبر کند. خدا قوتش داده، پیرش کرده، درد و بلایش را بر سر طنزنویسان بهاصطلاح اصولگرایی که در خلسه ارگاسم شهوت شهرت، با فحش میزیند، با ناسزا میمیرند، عِرض اصولگرایی میبرند، زحمت ما میدارند و هیزمکشان راست قامت جاودانه جهنماند - اعنی حشمت الله طبرزدیهای حوزهی اصولگرایی - نازل کند انشاءالله.
"بن علی" هَرَبَ ، "مبارک" هرب، "قذافی" بدون گارانتی هرب، "ملک عبدالله اردنی" سیهرب، "ملک عبدالله حجازی" هرب سابقاً و یسقط عنقریبٍ ان شاء الله، "بحرین" سوف ینضمُّ الی "ایران" کالسابق و سوف یهرب الملک، "بوطفلیقة " فی الجزائر سوف یکون وارونةً فی کوزة التاریخ، "شیخ الامارات" سوف یهرب الی برج الخلیفة فی دبی - و ذلک اطول البروج فی خاورمیانه - و از آنجا سوف یقعد فی رأس البرج للأمان من تظاهرات الناس لیکن لایعلم انه فی خطر جدّی من ناحیة رأس البرج.( العاقل یکفیه الاشاره!) لذا سلسلة سقوط احکام الجور یذهب حتی بیخ لانه امریکا - ام الفساد- و انا والله تراوش من ذهنی شعراً فارسیاً خطاباً الی القذافی الواژگون الفراری:
عربا ذکر تو گویم که تو طاغی و فراری
نروی جز به همان ره که رود شاه فراری
همه اعدام تو جوید همه از قتل تو پوید
همه لعنت به تو گوید که به هر لعن سزایی
تو اصن جفت نداری، به توحش تو دگر یکه نداری
نسبات بیرگ و ریشه، مَلِک راهزنانی
نه نیازت به مروّت نه به فرزند تو حاجت
تو انیس الهپروتی تو اسیر الشهواتی
....
تو نماینده اسبی، تو سزاوار عتابی
بری از خلق و خدایی، بری از فهم و کمالی
بری از خویش و کسانی، بری از دین و نمازی
پُری از خوردن و خفتن، به مقامات حریصی
پُری از شرک و دورنگی، مملو از عیب و خطایی
نتوان وصف تو گفتن که عرب زاده ننگی
نتوان شبه تو جستن که تو فرعون نهانی
نبُد این مُلک و تو بودی، بود این خلق و تو در مُلک نباشی
نه بخسبی نه بگردی، همه اش خوف و هراسی
همه همکاسه ظلمی، همه از "رایس" شنودی
همه زوری و غروری، همه اغیار، پناهی
همه سحری تو بدانی، همه خوبی تو بپوشی
همه خیری تو بکاهی، همه شری تو فزایی
عجبٌ لیس کمثله، زجرٌ لیس له ضد
لِمَنِ المُلک؟ چه رویی؟ به جهنم تو سزایی
لب و دندان خلایق همه نفرین تو گوید
مگر از آتش دوزخ ببری سهم کلانی
خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر!
یکم- سلسلهی اسقاط حکام جور عرب می رود تا دامان آلوده امریکا در خاورمیانه را بسوزد و اگر خدا بخواهد تا محو سلطه او از جهان پیش برود. حسنی مبارک (سابق) به شرم الشیخ رفته تا عنقریب به آغوش اسراییل بجهد اما به خیال خود مقاومت می کند. البرادعی برای تصاحب انقلاب اسلامی مصر خودش را از ژنو به قاهره رسانده، با لهجه انگلیسی برای مردم سخن میکند ولی رعیت مصر هوشیارتر از آنند که نوکر امریکا را به قیادت برگزینند. علمای ازهر که رییس شان تا کنون سکوت بی بصیرتی اختیار کرده بی توجه به او به مردم پیوسته اند و شعار ارحل ارحل مبارک سر می دهند. خون بیش از 100 شهید بالاخره دامان فرعون را خواهد گرفت.
دویم- هدفمندترین طرح اقتصادی شاه حجاز آن است که در همان امریکا بماند و بی جهة پول طیاره ندهد که مردم حجاز نیز در اندیشه تحول اند و نیامده مجبور خواهد شد با بن علی برگردد. بن علی به کسی پناه برده که خود در شفا حفرة من النار به سر می برد. راشد الغنوشی که متأثر از انقلاب اسلامی ایران و تعالیم آن است به تونس بازگشت تا مقدمات برپایی حکومت اسلامی را تدارک ببیند. مصر یک الغنوشی کم دارد.
سیم- عبدالله اردنی که پدرش به انضمام حسنی مبارک و آل سعود سابقاً به طور مشترک به نفرین و غضب امام راحل نائل شده اند در لیست انتظار انقلاب اسلامی است تا صهیونیزم دومین یار و پناه خود را از دست بدهد. در اردن گرچه مردم برای نان انتفاضه کرده اند اما خون بی گناه ریخته شده ابناء فلسطین در جنگ های 33 روزه تاریخ از "مدعیان امت" انتقام خواهد کشید. بازی برای امریکا در این ناحیه جهان گیم آور شده و خاورمیانه جدید با محوریت ایران مقتدر بغض اوباما و اخلاف او را خواهد ترکانید و آنها را مجبور خواهد کرد در تغزاس مزرعه تربیت اسب زده، هر صبح و شام بدانان علوفهی تازه داده، سم شان را به موقع عوض کرده و از آقایی جهان منصرف شوند.
چهارم- از علی عبد الله (نا)صالح که نامش یادآور سرکوب قیام شیعیان آن بلاد به معونت سعودیان است به عنوان رییس جمهور مخلوع بعدی نام برده می شود. وه چه دل انگیز است خاورمیانه بدون اینان.
پنجم- و اما رأس الفساد اسراییل. اسراییل بدون امریکا و امریکا بدون اسراییل معنا ندارد لذا با عنایت به حذف سریع امریکا از منطقه منطقاً اسراییل هم باید محو شود. اگر صهیونیستها گذرگاه استراتژک رفح را از دست بدهند که دارند می دهند غزه جان خواهد گرفت و تهدید بالقوه جوانان فلسطینی بالفعل خواهد شد. اگر موشک های حماس تا کنون به شعاع 2 متر را ویران می کرد بعد از مبارک به حیاط خلوت منزل نتانیاهو سرک خواهد کشید و منطقه ای به شعاع مظلومیت فلسطین را خواهد بلعید. صهاینه همه اینها را زیر سر احمدی نجاد می دانند اما خیزش اسلامی مردم عرب دامنه ای فراخ تر از اشخاص دارد.این گفتمان انقلاب اسلامی است که فراگیر شده و تا عالم گیر شدن به پیش خواهد رفت. یک قدح طنز طلبتان تا فرصتی دیگر.
ابراهیم نبوی نوشت:
وقتی مهاجر می شوی، زمان برایت روی لحظه ای که رفته ای صفر می شود، منجمد می شود. یک مشکل بزرگ مهاجر این است که محکوم زمان صفر است اما توهم می کند که با چیدن پاره ها ی خبر و واقعه می تواند خود را به روز برساند، معمولا مهاجر زمان بعد از خروج خود را به سختی می فهمد. گاهی سعی می کند نفهمد و زمان را چنان که دوست دارد تعریف کند.
او اضافه می کند: بسیاری از مهاجران را دیده ام که سال 1356 را چنان تعریف می کنند، انگار که سال 2005 سوئیس است، یا دیده ام دوستان چپ را که از انبوه میلیونی هواداران شان در سال 59 چنان تعریف می کنند انگار رژه ارتش سرخ در 1927 مسکو بوده، یا مردمانی که از روزهای جنگ در تهران چنان تعریف می کنند انگار هر روز یک تانک به خانه شان شلیک می کرده، یا بچه هایی که از دوران خاتمی چنان تعریف می کنند که انگار ملت هر روز کف خیابان روزنامه می خواندند و شب ها پارتی می رفتند. واقعیت این است که ما در گذشته دخالت می کنیم. یادمان می رود که تا آخرین روز هم دست به سینه ارباب قدرت بودیم و حالا همان ها را که مثل خودمان بودند، مزدور می خوانیم. دوست من چنان از رنج های دهه 60 سخن می گوید که یادم می رود که سال 1356 به فرنگ آمده است، واقعیت این است که هر مهاجری برای اثبات خود نیاز به دستکاری در واقعیت دارد. گاه این کار را چنان می کند که تبدیل می شود به یکی از هزاران دائی جان ناپلئونی که تمام سخنان شان نواری دو ساعته است که هر روز یک ساعتش را می گویند و هر روز تغییرش می دهند.
ابراهیم نبوی می نویسد: «در تعیین مبدا تاریخی، خودمان و حقانیت خودمان را پنهان می کنیم. با رفتن من در سال 57، ایران زباله دانی شد و همه چیز از بین رفت، هر کس در آنجا بود یا کشته شد یا کشتار کرد. یکباره کاشف فروتن گوادالوپ می شویم و چنان انقلاب را تفسیر می کنیم انگار فرانسوا میتران خلبان آیت الله خمینی بود و جیمی کارتر قاتل شاه. اگر مهاجر دهه شصت باشیم، رژیم سابق را بکلی خائن می دانیم و رژیم بعد از 67 را مزدور. تنها «قبیله من» می شوند همان اعدامی های 67 که جز آزادی هیچ نمی خواستند، هیچ ربطی هم به حمله مجاهدین خلق نداشتند و تمام شان بیگناهانی بودند که جابرانه و ستمگرانه کشته شدند. یک نفر هم پیدا نمی شود که محض رضای خدا به ما نشان بدهد که این زندانیان بخاطر دفاع از آزادی زندانی شدند. پیش از این پذیرفته ایم که زندانبانان و قاتلان جنایتکار بودند. ولی آیا واقعاً مجاهدین خلق و چریکهای فدائی خلق و حزب توده در طول مبارزات چندین و چند ساله شان، یک روز از آزادی همه مردم ایران و از دموکراسی دفاع کرده اند؟ یک شاهد مثال بیاورید تا همه دست پشیمانی از بی خردی و جبن مان بگزیم که چقدر احمق بودیم که این جنایت را نفهمیدیم و چقدر احمق تر که برای اعتراض به آن تا پای اعدام نرفتیم همه و همه و همه آنها که قبل از سال 1367 از ایران خارج شدند یا در معرض اعدام بودند یا حداقل یک بار کشته شده بودند؟
وی در ادامه این مطلب هجوآمیز یادآور می شود: اگر سال 1378 از ایران خارج شده باشیم، قربانی بی کفایتی و ترس خاتمی هستیم. من نمی فهمم در روز هجده تیر کلا هزار نفر در دانشگاه تهران معترض بودند، این خیل ده هزار نفری رهبران جنبش دانشجویی در فرنگ چه می کنند؟ داغ دل جنبش سبزی ها را تازه نمی کنم که هنوز از گرد راه نرسیده اند و وقت برای گفتن از آنان بسیار است. بگذار تکرار کنم که من پشت دفاع از این قربانیان 57 و 67 و 78 و 88 الزاما خیرخواهی و عدالت جویی نمی بینم. دفاع می کنیم چون می خواهیم خودمان را اثبات کنیم. گاهی اوقات حتی تیزبازی درمی آوریم. می شویم مدافع قربانیان 67 در حالی که اصلا روح مان تا پس از پناهنده شدن از این ماجرا خبر نداشت و رای مان را پس می خواهیم بگیریم، در حالی که اصلاً رایی نداده بودیم.
محکمه- شما متهمید بواسطه تشکیک در سلامت انتخابات و معصیتهای بعد از آن، فتنه سنه 88 را رقم زده اید، از خود دفاع نمایید.
شیخ- به شما که عرض کنم کدام فتنه؟ کدام کشک؟ کدام پشم؟ من آنموقع الیگودرز می بودم.
مهندس- اولاً این لباس کمی بجهة ما خفت بار است. از محکمه ناصالح تقاضای البسه خودمان را داریم. ثانیاً من محکمه را صالحه نمی شمارم. محکمه ای برای رسیدگی به اعمال خیر ما شایسته است، که داخل در قوهی عدلیه نباشد؛ حتی القوه رأی به براءت ما بدهد؛ حبسمان نکند؛ مانع ادامه جنبش دلیرانه، مقاوم و سبز لجنی ایران نشود و اجازه بدهد تا در انتخاب بعدی شراکت نموده، کار خودمان را عین سنه سابقه بکنیم.
آقای متمدن- به نام نامی آزادی که اکنون در بند است. به نام نامی شهدای آزادی که اکنون در حال چانه زنی از بالا برای ورود به جنت اند. مرا چرا توقیف کرده اید؟ به من چه اساساً. من همانموقع محکوم کردم و گفتم از آراء باید صیانت بشود. منطقاً رأی ما را عوضی خواندند چون 25 میلیون آدم در وزارت داخلیه داشتند تا در صنادیق دست ببرند.
شیخ- من قبل از این حرفها، نظر به این که در وجدان خودم انتخابات را برده بودم هی هشدار میدادم که وزارت داخلیه، سابقه خوشی در اقامه انتخابات ندارد و در سنه 84 نیز در پی آن چرت کذایی ما دست در صندوق کرد و یک کسی را بیرون آورد که تا پیش از آن هیچ اسم و رسمی نداشت. مگر میشود رعیت، من نظرکردهی صاحب 578 دستخط را رها کند و سراغ کسی برود که 160 سانتی متر قد دارد و قیافه و دستخط از احدی هم ندارد؟ لذا من، بعد از آن خواب لعنتی صورت خود را شستم و خود را از همه مناصب مستعفی نمودم. هنوز هم معتقدم نظامیانی که سر صندوق رأی با اسلحه حاضر بودند به زور سر نیزه نتایج را عوض نمودند. حتی یک سرباز همشهری که سر صندوق حاضر بود به خود من گفت که جناب سروان مافوقش بعد از ناهار به مستراح رفت و دیگر ما ندیدیم که چکار کرد؛ لذا صد و بیست در صد احتمال می دهیم که بعد از ناهار نتایج عوض شده باشد.
مهندس- نظر به تقسیم وظایف در جنبش، مسوولبت ایجاد حریق در سطول زباله بعهده من نیست؛ من فقط تأکید می ورزیدم دستی به سر و گوش بانکها - که نماد کاپیتالیزم نقابدارند و با عقیده سوسیالیستی مان نمی سازند- کشیده شود. قتل انسانها را گردن نمیگیرم چرا که من تنها به شورش مسالمت آمیز دعوت نمودم و مردم خداجوی بخشی از شمال طهران، خود بخود اقدام به تنبیه مأموران و سایر رعیت خدانشناس و مهدورالدم نمودند ولی قتلی در کار نبوده، آنکه شما مقتول مینامید یحتمل تمارض کرده.
تمدن- قابل پرانتز است که خلع لباس ما موافق لیبرال دموکراسی نیست. پرانتز بسته، از اول قرار بود من کنار بکشم، یک دستورالعملی بدون امضا به دفتر اینجانب فکص شده بود ما دیدیم وه! چه قشنگ است.گفتیم مطابق آن عمل کنیم بلکه مأجور شویم و یک مختصر عنایتی در دولت آتی کودتا به ما بشود. لذا با مشورت رفقا آمدیم تا لب ماجرا و به مهندس گفتیم تا بیخ برود. طرح رفراندوم از من نبود از آن دستور العمل کذایی بود که نمیدانم از کجا یکهو نازل شد به ما. حالا مگر رفراندوم چه عیبی دارد؟ در قانون هم آمده لیکن ما برای هموارکردن جاده آن را مطرح نمودیم. قصد سوئی در کار نبود. در مورد محبوسین هنوز هم قائلم گناه دارند بیچاره ها؛ بس شان است و هر چه زودتر برای انتخابات بعدی لازم است رها شوند.
شیخ- من میروم چرتی بزنم بلکه فرجی حاصل بشود.
محکمه- دادگاه رسمی است نمی توانید.
مهندس- آقای رییس! این دمپایی ها پاره است دستور بدهید تعویض نمایند.
اما بعد؛ ما را بالمرة کنار گذاشتند؛ بیست سال دیده نشدیم؛ 20 سال لینک ما به خارج فقط چت بود. خب آدمی که 20 سال قبل از آن داخل در بورس بوده و برو بیایی داشته مگر چقدر می تواند دوری از مردم را تحمل کند؟ لذا وقتی بخشی از رعیت شمال طهران به اینجانب اقبال نشان داده، دور و بر درشکه بنده هورا می کشیدند، پری کاکل زری هم از خارجه پیغام داد که اینجا جملگی با تو هستند گفتیم خدمتی بکنیم و مردم خداجوی را از ستم دولت برهانیم. الان همین پرداخت سوبسیدها ستم است. بنزین ستم است هم برای رعیت ما هم رعیت بی پناه افغانستان. چرا آنها باید از بنزین ارزان بی بهره باشند؟ ماهی 10 میلیون متر مکعب کاهش مصرف، دروغ رسوایی است که دولت به شکم رسانه جات می بندد. هر چه مصرف زاید شود مردم در رفاه زاید خواهند بود. این همه نفط داریم کی بسوزانیم؟ مگر ذریهی ما چه قدر سوخت میخواهد؟ دنده شان نرم خودشان تأمین کنند؟
محکمه- متهمان داخل در موضوع دفاع کنند.
تمدن- اینها همه داخل موضوع و مرتبط با آزادی و استقلال جنبش مخملی سبز است و لذا اینجانب هر رقم ربط آن به حبیب قلوبمان و رفیق گرمابه و گلستانمان سیدنا جورج سوروس را رد می کنم. ما تنها رفیقیم و دلداده. مگر رفاقت با اهل کتاب منعی دارد؟ تازه او مذکر است و گناهی از حیث رفاقت شرعاً متوجه نیست. ما رفته بودیم گفت و گوی تمدن ها در ولایات متحده. حین خروج کسی آمد گفت پس شما چه کار می کنید؟ چرا قال قضیه را نمی کنید؟ گفتم شما راهی سراغ دارید؟ گفت: چرا که نه. آنگاه متفقاً به تویلت هتل رفتیم و در آن جا کمی احوالپرسی و قرار بعدی معلوم گردید. در قرار بعدی هم همین احوالپرسی ها بود. مگر در تویلت، آدم چه قدر می تواند مذاکره کند؟ اصلاً رسمیت نداشت و اکنون فقط از طریق فاکس و انترنت و چت احوالپرسی می کنیم. کلاً آدمی است لطیف و مرامش خیلی به مرام ما نزدیک.
محکمه- ادامه محاکمه موکول است به مجلس بعدی همراه با احضار سایر ائمه نفاق.
یکم- مختارنامه با همه محسناتش نباید با عقاید هموطنان اقلیتی اهل سنتمان دربیفتد. اگر عبدالله زبیر در انگاره آنان قابل احترام است نباید مرزهای عقیدتیشان پایمال شود. من مشتری صبح و شام مختارنامه ام اما خوب بود در نگارش مختارنامه ملاحظات اخوان و هم کیشان دینی می شد. این که مفتیانشان دیدن این مسلسل را تحریم کرده اند حقشان است و نباید مورد استهزاء تارنماهای اخباری اصولگرایان قرار گیرد. شما کشکتان را بسابید و مشاء الدولة را نقد کنید که خطرش از افتاء مفتیان به غایت بیشتر است.
دویم- عراق که زمان زیادی نیست از یوغ صدام گردن رهانیده و فضای رسانه ای اش به حریت رسیده، شبکه های مذهبی ای دارد که از ما که 30 سال است رسانه دینی هوا می کنیم شکیل تر، با محتواتر و حرفه ای تر تماشا می دهد. یکیش "الفرقان" است که بر طریقت تشیع مشی می کند و در محرم الحرام حالی به این میرزا داد که هزار مداح سست شعر و سست لحن خودمان که گریه می کنند اما قطره ای اشک از آنان صادر نمی شود ندادند. چرا تلفزیون ما در 60 روز محرم و صفر هیچ تازه ای ندارد رو کند؟
سیم- حدیث مکرر مترو اصفاهان حدیث مشاء الدولة است که هر چه میگویی انگار یاسین خوانده ای. اینهمه اختلاف رأی بر سر چارباغ و الله وردیخان که مترو از 30 متری تحت الارض عبور کند کرک ابنیه تاریخی خواهد ریخت یا از 60 متری، تا به حال چه سودی عاید رعیت دوچرخه سوار اصفاهان کرده است؟ بالاخره وقتی بلدیه به واسطه مطلعین خارجی می گوید ضرری ندارد شکمی نمی گوید. کارشناسی کرده است. تمام کنید این نزاع را و پروجکتی که وعده کرده بودید به سال 85 خورشیدی راه بیندازید به یک جایی برسانید. بهاء تاکسی که قیمت خون پدرانشان است و اتوبوس واحدرانی نصف روز آدم را هدر می دهد.
چهارم- ویکی لیکس بد رقم حق و باطل را به هم دوخته و ائمه کفر را شورانده. بعید نیست فردا به سراغ این میرزا بیاید و مدعی ارتباط من با mi6 و موساد بشود. لذا پیش پیش هررقم ارتباط با مراکز خبیث فوق الاشاره تکذیب و اذعان می دارد ارتباط سری ما فقط با سرویس خارجی روزنامه مخوف کیهان بوده است.
پنجم- دل آدم برای وزیر خارجیهی سابق موسوم به میرزا منوچهر متکی کباب می شود وقتی می گوید در سنگال و حین مذاکره با رؤسای آنجا و از زبان آنان می شنود که عزل شده است. پناه بر خدا. یکی نگفت رؤسای سنگال در آن هنگام خوب بود چه ریسپانسی نشان بدهند؟ برخیزند بروند بیرون سیگارت استعمال کنند یا به مذاکرات ادامه بدهند. تکلیف لحظه چه می شود. ناهار آقای متکی را چه کسی می دهد؟ رستوران های سنگال یا آشپزخانه کاخ ریاست جمهوری سنگال به صورت یک بار مصرف و بدون قاشق؟ پول بلیط برگشت مشارالیه را چه کسی داد؟ یعنی دنیا اینهمه بی وفاست؟ کرسی و میز اینقدر بی اعتبار است؟ پناه بر خدا.
یکم- یک جریده عراقیه نوشت که احدی از سران فتنه مشتهر به حجت الاصلاح و المصلحین م.پور رییس کمیته کذایی صیانت از آرا که نقش ورجسته ای در القای شبهه تقلب در انتخابات را داشت بمنظور فرار از چنگال عدالت، قرار را به صلاح ندانسته به همسایه غربی مملکت متواری شده است. به نظر می رسد شهر تکریت جای خوبی برای اقامت ایشان باشد. این میرزا که فوق تخصص فرار دارد به سایر ائمهی نفاق توصیه اکید می نماید تا دست عدالت یقه سفید و تمیزشان را نگرفته با البسه مبدل و کراوات، داخل در خورجین یک رأس یابوی ورزیده یا یک استر چالاک، به پایگاه بگرام در افغانستان یا مناص در غرغیزستان بگریزند و در آغوش پدرخوانده لالا نمایند که هوای مملکت برای آنان بس ناجوانمردانه سرد است. محض احتیاط، صدای تعدادی موجود زنده را هم تقلید کنند که در سرحدات به کمکشان میآید.
دویم- 10 سال وقت لازم است تا خدمت و خیانت روشنفکران- که چه عرض کنم التقاطیون - حوالی پاستور که ول کن معامله هم نیستند معلوم شود. آن هنگام است که خدمتگزاران مملکت در همان پاستور دست ندامت خواهند گزید که ای کاش یک مسأله فرعی را قبل از آنکه اصلی شود خط می زدیم و ایشان را برای ادامه شلتوک کاری به ولایات سبز شمال رهنمون میساختیم.
سیم- شاه حجاز که برای درمان مرض منتهی به موت در ولایات متحده به سر می برد فعلاً تا اطلاع ثانوی که همان نفخ صور باشد در مملکت دوست و متحد و برادر و هم پیک( به کسر پ) خواهد ماند و حجاز را به دعوای اخوان المومنین بر سر قدرت خواهد سپرد. معمولاً در حجاز آن کسی قدرت خواهد یافت که جسماً اکبر المومنین و جربزتاً اخوف المومنین باشد و ثلث خزانه را برای ابتیاع ادوات جنگی به ولایات متحده بخشش کند ولی نداند یک تیرش را چه گونه در کند. به نظر می رسد آن شاهزاده سعودی که دست بزنش خوب است و اخیراً خادم خود را با ضربات مشت هلاک ساخت برای جانشینی شاه مریض مناسب باشد. این یکی جربزتاً اشد المومنین است.
چهارم- محکمه رفیق حریری چنان که قبلاً هم گفته شد اکنون روح آن مرحوم را هم در برزخ آزرده ساخته و چنان که از قرائن برمیآید گزارشهای مخدوش آن مستقیماً از دالانهای مخفی موساد مخابره شده است. موساد روی ارتش سری و مخوف آلمان نازی را هم سفید کرده و قضات لبنانی این محکمه را به بالاترین قیمت خریده است. پیشنهاد می شود روح مرحوم حریری را با آیینه احضار نمایند تا خود شهادت دهد چه کسی وی را کشت. این میرزا در علوم غریبه دستی دارد. علوفه استرم را بدهید و سمیر جعجع را به من بسپرید می آیم در آینه - که چه عرض کنم در خشت - روح آن مرحوم را احضار میکنم.
پنجم- بلانسبت سایر آقایان، آقای شیر خر خورده! کتاب نقد توطئه را باور کنم یا هم کاسه شدن با منکران وحی در حلقه لندن را. کدام سنگ به سرت خورد که کتاب وزین مذکور از خامه ات تراوید و اکنون با کدام آموزه بلعم باعورایی بانگ "جرس" مینوازی؟ اگر رشدی مرتد است با رشدی صفتانت چه کار؟ شیر خر این همه خواص دارد؟
ششم- شبکه جاسوسی انگلیز بعد از ناکامی در جذب مزدور از طریق سفارت، متوسل به مرزها شده، آن ور نقطه صفر با قمقمه آب و کلاه ضد آفتاب نشسته است تا یک بدبخت کاسبی را با هزار وعده و وعید تور کند و بدین وسیله آدم بکشد. من هم اگر گرسنه بودم وعده اقامت و پول علیحده مدهوشم میساخت لیکن عجب از دولت کردستان عراق است که رخصت می دهد این چشم آبیان سیاه طینت لب مرز بنشینند و جاسوس شکار کنند. اکنون کاری که دولت کردستان باید بکند این است که به شکارچیان مذکور شلوار کردی پوشانده آنان را جهت ورزش مفرح کایت سواری با شلوار موسع کردی از ارتفاعات به پایین رهنمون سازد آنگاه در صورت وجود بیایند جاسوس جذب نمایند.
هفتم- ملاصدرای معاصر معرفی شد. وی به جای شیراز در میدان خراسان طهران متولد شده و مدتی را در کار نصب پرده میان دانشجویان مذکر و مونث یونیورسیته سپری کرده. سپس عین فرزند آدم شرح خطبه همام می کرده و ایدئولوجی اسلامی می نوشته. روزی هنگام نصب پرده، میله پرده سقوط و به وسط ملاج مشارالیه برخورد میکند. شیخ معروف رفیق آراء باطله دقیقاً از همین زمان او را ملاصدرا می داند. ملاصدرای قلابی، همزمان با اخراج از مناصب فرهنگی نوشت: قرآن کریم درصورت کم و زیاد شدن عمر پیامبر ص چاق تر یا لاغرتر می شد. وی بر خلاف صدر المتألهین که قائل به وحدت وجود است قائل به کثرت وجود، آراء، ادیان و تجربه نبوی است و همه چیز حتی خودش را نسبی می داند. معلوم نیست به چه دلیل وی با ملاصدرا قیاس شده است. بلانسبت ملاصدرای شیرازی، ملاصدرای مبدل، اخیراً پیامبر اکرم ص را عین دوره جاهلیت - خاکم به دهن- شاعر خوانده و قرآن را دیوان اشعار ایشان می پندارد. به نظر می رسد در مرتبه بعدی ایشان مستقیماً به جنگ با خدا خواهد رفت و اگر در آسمان لندن پرندگان ابابیل مشاهده کردید تعجب نکنید، فرار کنید.
قایم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی، با ابراز سردرگمی نسبت به موضع گیریهای اسفندیار رحیم مشایی رییس دفتر رییس جمهور تاکید کرد: موضع گیریهای مشایی هیچ تناسبی با آقای احمدی نژاد ندارد.
وی آوردن ظرفیتهای جهان اسلام در انقلاب اسلامی را از مهمترین توفیقات نظام اسلامی عنوان کردو افزود: مشایی در تاجیکستان رفته و گفته من ثابت می کنم پیغمبر ایرانی است.
سروری که سخنانش در این شماره «یالثارات» منتشر شده است،تاکید کرد: ما معتقدیم جریان مشایی مغایر آن چیزی است که ما از احمدی نژاد سراغ داریم .
وی ادامه داد : مشایی برای ریاست جمهوری تمایل دارد، ولی بعید است در این زمینه موفق باشد. زیرا حتی الامکان آقای جنتی و دیگران گفته اند که ما تحت هیچ شرایطی وی را تایید صلاحیت نمی کنیم.
+
گاردین: برکناری متکی مانند یک کودتای کلاسیک بود
گاردین نوشت: منوچهر متکی به عنوان وزیر خارجه به تحقیرآمیزترین شیوه، برکنار شد. رفتن او از وزارت خارجه هنگامی اعلام شد که متکی در مأموریت خارجی به سر میبرد. مانند کودتایی کلاسیک، او در سنگال متوجه ماجرا شد. این احتمالاً انتقام احمدینژاد از سماجت متکی بود.
احدی از مراجع معظم تقلید بعد از ٣٠ سال نطق فرموده، جوانان مملکت را در صورت نشان دادن چهره حضرت عباس علیه السلام!!! از تلفزیون، به برپا کردن محشر در روز تاسوعا فراخوانده اند. توضیح بیشتر مایه ملالت مکرر است. فقط بابت اوقاتی که این بنده پای درس ایشان حرام کردم از خدایتعالی عذر میخواهم.
یکم- طرح ریختمند کردن سوبسیدها می رود تا به مرحله فینال برسد. گرچه برای این میرزا از فینال هم عبور کرده موجودی بلوکه شدهمان را به واسطه مدد الهی و ملائکه مقربش خارج کرده، به مصرف رساندیم و اکنون به گمانم از هضم رابع هم گذشته باشد. خودم احتمال می دهم امدادی در کار نبوده و سیستم شان موقتاً دچار کرم اکتاکس نت گردیده، کرم به نفع ما وارد عمل شده بعید نیست کرم مهربان مذکور از خودمان باشد. القصه همان موقع جوگیر شده، قضیه را به جمیع رفقا اسمس نمودیم لیکن چیزی نگذشته بود که به القابی چون "کذّاب، چوپان دروغگو، عمروعاص، عمر سعد و سایر شخصیت های تاریخی ملقب، تازه ملتفت شدیم که قضیه عمومیت نداشته کار کار انگلیس ها و کرم مزبور بوده. شما هم اگر کرم دارید امتحان کنید ضرر ندارد.
دویم- دیشب خواب دیدم بیت الله الحرام درسته به دست ایرانیان افتاده، یک شیخ ایرانی به امامت ایستاده، نماز ایرانی میگزارد و خطبه شیعی می راند و حجاج سنی و شیعی یکپارچه اقتدا نموده اند. شرطه ها هم کاری به مناسک شیعی نداشتند و عوض هل دادن حاجیان و کوبیدن سجاده بر سر آنان، مثل آدم نظم مقرر می کردند. اگر گنهکار نبودم و سر دلم پر نبود این خواب یحتمل تعبیر می شد بر اینکه تفکر انقلاب اسلامی ایرانیان بعد از هلاکت شاه حجاز - که اکنون در بستر مرض الموت در انتظار ملک الموت به سر می برد- نشت خواهد کرد به حجاز و فلسطین و بیت اقصی و تلابیب و احیاناً واشینغتن دی سی که در این صورت این همان انقلاب جهانی موعود خواهد بود ان شاء الله.
سیم- این فیلم عظیم سلیمان بن داوود قدری اجنه اش زیاد است و مهر 16+ هم ندارد تا آدم، طفل صغیر را همراه نبرد و اوساط فیلم بلند نشود با بچه ها از صالون خارج شود خوفاً از این که زهدان بچه بترکد. آخر هرچه در قرآن موجود است را که نمی توان به تصویر کشید. فی المثل در مصحف شریف آمده است که شیاطین برای سلیمان، محراب و مجسمه و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و دیگ های چسبیده به زمین می ساختند: "یعملون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات" خود مفسران هم در معنی این فقرات مانده اند چه برسد به ما که تصویر کنیم آنها را. فیلم اساساً هالیوودی است. ارباب حلقه هاست. آسمان انگار خورشید ندارد. لندن است. یک چیزی شده میان فیلم حضرت مریم و ارباب حلقه ها ولو چشم بادامیان کروی کارهایش را کرده باشند. من ربع فیلم را بیشتر ندیدم اما هوش تحلیلی ام گفت تا ته همین است. اگر همین طور پیش برود کم کمک بهشت و جهنم را هم میخواهند به فیلم دربیاورند و عرش الهی را بلرزانند. آخر ما از قرآن چه میفهمیم که عمده اش ماورای طبیعت است و از حوزه حس خارج؟ اجنه دیگ های بزرگ را به چه منظوری برای سلیمان میساختند؟ نمی دانیم. کتاب موثق تاریخی دارید از آن زمان که فیلم اش می کنید؟ از تورات کمک می گیرید یا از انجیل؟ پناه بر خدا. حالا یک احسن القصص در قرآن هست که داستان یوسف باشد و به رغم زوایای پنهانی که برای بشر فهم ناپذیر است به زور توانستیم فیلمش کنیم اما دیگر سلیمان و سوره جن و تعقیب اجنه توسط شهاب سنگها و اجنه ای که از شنیدن قرآن خوششان آمد را بی خیال شوید اینها در حوزه ریاست خداوند است و ما را مثل سایر حوزه های ریاست راهی بدان نیست.
چهارم- دود تحریم ها به چشمان چه کسی می رود؟ الف- ایران؟ ب- توتال و شل؟ ج- مقاطعه کاران انگلیزی؟ د- عمه اینجانب؟ ه- شرکت های کروی؟ و- شرکت نفطی بی پی؟ ز- بانک های امارات؟ ح- بندر بن سلطان؟ ط- شرکت های جرمانی؟ ی- آل سعود؟ ک- سامسونج و ال جی و سونی؟ کدام؟
پنجم- بیانیه اخیر را چه کس یا کسانی خواند(ند)؟ الف- ممدآقای خیاط؟ ب- حسن آقای خشکشو؟ ج- مجری نوبت شما؟ د- منوشه امیر نخواند اما کپی پیست کرد در بالاترین؟ ه- سپهبد اتابک شاه دوست که موقع فتنه، حوالی آزادی با کراوات رنگ و رو رفتهی هدیه اعلیحضرت همایونی پیدایش می شود؟ و- رجوی عنقریب مرحوم؟ ز- اعضای چت روم سبزی خورشتی؟ کی؟
ششم- شاه محتضر حجاز از درون بستر مرگ برای عراقیون چاپار فرستاد که بیایید اینجا به توافق برسید لیکن اهالی عراق اعلان کردند: نظراً بما سبق من مساعداتکم الشّریّة التی انهدمت وحدة العراق و اهله، نشکر مساعیکم و نعتذر من الحضور فی الحجاز لکی تتشکل دولة العراق فی نفس العراق بدون مداخلة الاجانب و الجار الجنب یعنی الدایة الالطف من الاُمّ. سوف نلاقیکم فی البرزخ جنب الدوزخ ان شاء الله.
قائم مقام صداوسیمای مرکز ... به من میگوید: به فلان پسر مجری نوجوان که موهایش خیلی مرتب نیست، شلوار جین میپوشد و آستینهایش را کمی بالا میزند بگو موهایش را مرتب و یهور شانه کند؛ شلوار پارچهای بپوشد و آستینهایش را تا مچ پایین بکشد. اگر قبول کرد که کرد، نکرد با " اردنگی" بندازش بیرون.
"آغا"ی مدیر فرهنگی:

آقای ضرغامی! اینجا آن تبعیدگاهیست که من و امثال مرا سالیانیست بدانجا نفی بلد کردهاید و من بعد از 3 سال، تازه سکوت میشکنم و مشتی از خروار وامیگویم. این افق فکر قائم مقام مرکز شماست که تا دیروز مدیر کل بوده.
چرا راه دور میروم؟ هنوز حوزه تولید، از گرزی که شما بابت "حصر موسیقی" بر سر او فرود آوردید و نشستید نوارها را یکییکی خودتان و همکارانتان گوش دادید و گفتید فقط و فقط همینها استفاده شود و با این کار، باب تولید موزیک را تا نمیدانم کِی بستید تلوتلو میخورد...
سید یاسر! من دوباره دارم لغو مینویسم؟ باید همان طنز بنویسم؟ اینها طنز نیست؟ درد است؟ درد به من چه؟ میرزا قلی خان باشم؟ راپورت بدهم؟ این راپورت نیست؟ بروم بمیرم؟ تازگی کیهان حقوق تو را کم نکرده؟ همه چیز سر جایش هست؟ کسی آن داخل اذیتت نمی کند؟ کوچولو خوب است؟ حقوق کیهان به کهنه قد میدهد یا به مای بیبی؟ کیهان الآن مدینه فاضله است؟ سرمان را بیندازیم زیر و مثل ... حقوقمان را اخذ کنیم و مثل ... پروار شویم و کاری به این کارها نداشته باشیم؟ باشد، من به عهدی که با تو بستهام وفادار میمانم.
یکم- قیامتی که محمودمیرزا در لبنان به پا کرد خاری کلفت شد در چشم صهاینه و استخوانهای هرتصل - موسس صهیونیزم- را در گور به رعشه انداخت و روحش چنان معذب شد که عذاب ملائکه غلاظٌ شداد پیش آن هیچ بود. هلی بورد صهاینه، لرزان لرزان در آسمان بنت جبیل پرسه می زد و نگران بود محمود میرزا یک عدد ضدهوایی هسته ای به سمتشان نشانه رود. 14 مارسی ها که بعضی شان قبلاً با این سفر مخالف بودند نمیدانم چه شد که یکهو در پاویون مطار بیروت پیدایشان شد و حتی سر شام افتخاری سعد بن الرفیق الحریری حاضر شده، بوقلمونها را با غیظ و عصبیت به نیش می کشیدند؛ کنایه از این که چی فکر می کردیم چی شد! رعیت لبنانی هم که به یاد نداشتند برای هیچ صدر اعظمی چنان مایه گذاشته باشند شوارع بیروت را به دنبال محمود میرزا هروله کرده، انگار که دو واحد لغة فارسی پاس کرده باشند هی"خوش آمدی" می گفتند. پیش از این الامام موسی الصدر و شهید دوکتور شمران/چمران به آنها به فارسی درس وحدت، غیرت و منزلت داده بودند و لذا لبنانیون از محمود میرزا بوی امام خمینی فقید و القائد خامنئی سدید و آن دو مرد را استشمام کردند. جاسوسان صهیونی که در میان مردم لول می خوردند و مأموریت داشتند هیچ غلطی نکنند و فقط مردم را شمرده، گزارش کنند زیر پا له شدند و خودکارهای جاسوسی شان خورد و خاکشیر گردید. منبعد بیروت بهشت جواسیس اسراییلی نخواهد بود. رسانه جات جلبکی داخل و خارج نشین چشمانشان موقتاً آب مروارید گرفته،عظمت ایران را مشاهده نکرده، لازم می نماید چشمان آلوده به کین و عداوتشان را در مریض خانه حضرت عزراییل لیزر کنند. دویم- از قرار مسموع احدی از سران فتنه از سر بیچارگی نادم شده، روزها اللهم انی تبت الآن می خواند و برای رجعت به سیستم، 2 فقره شرط هم گذاشته است. عرض میکنم که ایشان اولاً دعایشان را بدین گونه اصلاح کنند که به طور یومیه سیصد مرتبه به این صیغه بگویند:" اللهم انقلنی من اسفل السافلین الواقع فی قعر جهنم الی درجة ماقبل اسفل السافلین لکی یخفف عذاب النار بحق سیدنا شهرام جزیرة العرب آمین. " ثانیاً شروطشان را هم بدین رقم اصلاح بفرمایند که مختار باشند از میان هتل اوین و محبس رجایی شهر یا تبعید به بشاگرد یا کار در معدنی صد فرسخ زیر زمین همراه با ریزش سقف و انتقال به آخرت یکی را انتخاب کنند و پسرشان را هم جهة ادامه تحصیل بتوانند همراه خود ببرند. شرط دومشان هم که عبارت از افتتاح دفتر حزب و جریده کذایی است را اصلاح کنند به امکان افتتاح دفتر حزب در همان بشاگرد و جذب هواداران در آن منطقه خوش آب و هوا و انتشار همزمان جریده اعتماد مخدوش ملی در اعماق معادن و در صورت ریزش سقف، انتشار در اسفل السافلین یک درجه مانده به قعر، جهت مطالعه ابلیس و ذریه و اعوان و انصار. سیم- کالج آزاد اسلامی بعون الله و توفیقه از تیول یکی دو خاندان معتبر خارج شد و اگر خدا بخواهد با اصلاح اساسنامه و مرامنامه و قباله نامه قرار است به بیت مال المسلمین ارجاع شود. بعد از این همچنین لازم است ریاست بر آن دانشگاه عظیم که در کویر لوت و نجف اشرف هم شعبه دارد دوره ای شده، مثل حسنی مبارک دائم العمر نباشد که قدرت و ثروت یکجا فسادخیز است. حداکثر دوره ریاست را 6 ماه بلکه کمتر قرار بدهید تا اگر طلاب به ستوه آمدند عمرشان به ریاست جدید قد بدهد. شهریه را نیز به مقداری تعیین کنند که آن جوان مستضعف بادیه نشین که فقط یک بز نر و یک دوچرخه دست ساز دارد و خانواده ای را به جای پدر مرحومش اداره می کند از امکان تحصیل برابر، مثل آن جوانکی که خرج توله سگش در ماه از حقوق اینجانب هم بیشتر است برخوردار باشد.البته اگر بر مبنای اطلاعات اقتصادی خانوارها شهریه بگیرند به عدل و داد نزدیکتر است. زیاده تر عرضی نیست!
یکم- مشتی زرفروش زراندوز که شمارشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند خراج کسبشان را نداده، بازار زر را به تعطیل کشانده، از روز سوم که دیدند خودشان خسران مبین میکنند نم نم دکانها را باز نمودند. من که بابت تحریر این راپورتها سه شاهی مزد میگیرم ناخواسته یک شاهی از دستمزد من کسر می کنند لیکن آن زرفروش کاسب کار بازار که عواید سالیانه اش از خراج ولایات خراسان هم افزون است به ضرب و زور شمشیر محتسب در سال 150 شاهی خراج می دهد؛ زهی عدل و انصاف! اگر این نسوان ضعیفه، حسشان با ملاقات طلا به وجد نمی آمد و شب، بی جیرینگ جیرینگ النگو خوابشان میبرد و مشتری لنگر انداخته دکان این گندم نمایان جوفروش نبودند و ذخیره مجوهرات به جای تولید کالا سنت سیئه رعیت نبود عمراً دکاکین جرأت تعطیل بازار میداشتند بلکه مجبور می شدند کف چارباغ و سبزه میدان النگو به دست و گوشواره به گوش، دنبال زنان کرده دوشاهی فروش کنند. اصلاً شنیده ام داخل هر مثقالی که اینان به اسم طلا میفروشند دو سه غرام مس و برنج و خاکستر حلبی داخل است. نخرید مردم! خسرالدنیا و الاخرة است. من از فردا هر آنچه عیال از اینها دارد می دهم سهام مخابرات میخرم و لو به گیس و گیس کشی ختم شود.
دویم- از این که هفته ماضی تعریف قهوه تلخ را کردم به غایت پشیمانم چرا که آنموقع ندیده بوده، اما اکنون دیده ام. به رغم ریخت و پاش فراوان و خرج علیحده چیزی عاید تماشاچی نمی شود. مهران میرزای مدیری در قهوه تلخ افول کرد و جبران این خسارت معنوی بعید بلکه محال می نماید. خوب شد تلفزیون نخرید والا پول بی زبان رعیت فی الجمله هدر می شد. طنز فاخر با لودگی فرسخها فاصله دارد. سوگمندم که ذائقه تماشاچی هم نازل شده و همین ها را می پسندد.
سوم- چه بگویم از مختارنامه که هر چه بگویم از وصف کامل آن قاصرم. وه که چه می کند این خامه پخته داوود خان، میر عرصه تاریخ سازی و یکه اوستاد سینماتوغرافی دینی. درد و بلایش نازل شود بر سر آن یکی "میر". بیان مختارنامه مشحون است از واژه گان سترگ و مسحورکننده که عامی و باسواد را اقناع می کند و درست در متن واقعه می نشاند. کیفیت فوطوغرافی، صحنه پردازی، حرکت نماها، و بالاخره داستان، دو سه گردن از مسلسل امام علی بالاتر است. جزای او با سید الشهدا و حشر و نشر او با اولیای الهی باد. پول تلفزیون در این یکجا هدر نشده است. دستشان درد نکند.
چهارم- قیمة بلیط طیاره مضاعف شد و من یک لاقبا منبعد مجبورم با استر چالاک و یابوی ورزیده سفر کنم. الیوم عازم طهرانم تا فستیوال ملی مطبوعات را داوری کنم؛ لیکن یحتمل این آخرین سفری است که با 50 هزار تومان دولتی از طریق جو به طهران میروم. این پول، 50 گرسنه را سیر و شصت ابن السبیل را به وطنش متصل می نماید. والله حرام است از این خرج ها کردن. من که خود از این پولها ندارم لیکن مرتبه دیگر که بطهران احضار شدم ولو به پول دولتی با طیاره نخواهم رفت. گران کردن بلیط کار درستی است تا طیاره بماند برای اغنیا و سوبسید آن سرازیر شود به کیسه فقرا، مساکین و ابناء السبیل.
یکم- آب این مایه حیات در جایی مثل پاکستان ویران می کند و در جایی مثل زنده رود موجبات تقویت والیبال از طریق نصب تور در کف خشکیده رودخانه می شود. این طبیعت قهری، دهریون/ماتریالیستها را بر آن داشته که بگویند خدایی نیست؛ چرا هست لیکن ما از کارهایش سر در نمیآوریم. حاکم اصفاهان - هر کس که باشد- نمی تواند قول بدهد که من آب را میآورم یا می برم. آب اگر پشت سد موجود باشد جاری می شود و الا فلا. از قرار مسموع حاکم اصفاهان را می خواهند دوباره برگردانند طهران لیکن بجهة وزارت خارجیه مملکت که از اهم وزارتخانه هاست.
دویم- این برنامه تلفزیونی حدیث سرو که در ماه صیام از تلفزبون تماشا دادند معلوم کرد آقایان به تازگی ملتفت شده اند در جهان و در عالم معنا خبرهایی هست. علامه طباطبایی دو سه دهه پیش مرحوم گردید لیکن الان به فکر تعریف او به مردم افتاده ایم. " وااسفا علی یوسف!" قطب العارفین آسید علی آقای قاضی - اعلی الله مقامه- که جای خود دارد.
سیم- برنامه تلفزیونی رو به فردا و دیروز و امروز - یا بعکس، نمیدانم- مالانده شد به هم یا به قول ما اصفهانیها ورمالید. خب البته اعاظم مملکت گفتند تلفزیون جای این بحثها نیست لیکن خودمانیم دیگر مناظره ای در کار نبود مونولوگ بود.
چهارم- آن اساتید یونیورسیته که 40 سال بلکه 50 سال است مدام درس گفته اند نباید متقاعد/بازنشسته شوند؟ چرا می گویید اخراج شده اند؟ پس یکهو بفرمایید اساتید محترم کوالج تا حضرت عزراییل ملک الموت - علیه السلام- را ملاقات نکرده اند پیوسته مشغول تدریس باشند. اگر احیاناً حضرت ایشان سر کلاس درس پیدایشان شد هم صبر بفرمایند تا درس آقا تمام بشود آنگاه قبض روح نمایند. اذن دخول هم منسی نشود!
پنجم- امتحان دوکتورا هم مملکتی شد بحمدالله. زین پس هر کالجی سرخود نمی تواند بنشیند به چشم و ابروی طرف نگاه کند خوشش بیاید و او را قبول نماید. سنجش، سراسری است و اعمال سلیقه یحتمل گور به گور می شود.
ششم- قهوه تلخ مهران میرزای مدیری - آکتور کومدی چیره دست- بعد از دعوای فراوان و چانه زنی های طاقت فرسا با تلفزیون به شبکه خانگی دخول کرد و از قرار مسموع کرور کرور فروش می نماید. به احدی از اقوام که متشرع است گفتیم بدهید ما هم ببینیم گفت نمی شود. اول فیلم التماس نموده که خواهر به خواهر و برادر به برادر مبادله نکنند که حرام شرعی است شما که جای خود دارید. هر آکتوری یک اوج و فرودی دارد اما از قرار معلوم این مهران میرزا نمی خواهد افول کند و طنزش هنوز در اوج است. ادام الله طنزه.
هفتم- نطق غرا و منطقی احمدی نجاد در مجمع امم متحده شیمون پرز رییس صهاینه را بر آن داشت که بگوید ما باید کاری کنیم که هر جا احمدی نجاد هست کسی نباشد لیکن الان طوری شده است که هرجا می رود او را تحویل می گیرند و مکان شلوغ می شود. به چالنج کشاندن امریکا در قضیه انهدام برجگان دوقلو کمی آنطرف تر از محل حدوث واقعه، کاری بود که از هر کسی برنمی آمد و تهور خاصی لازم داشت. فعلاً رسانه جات صهیونی هنوز در کف این اظهارات مانده و گیج می زنند.
هشتم- میدان عتیق بالاخره پس از چندی بستن طرق و گرداندن مسیرها علی الظاهر رونمایی شد و باید دیدنی باشد. به نظر می رسد آن سبزه میدانی که پر بود از آشغال سبزی و سروصدای مهیب فروشندگان میوه و تره جات و درهم کشیدن میوه ها از آن پشت و گره کردن نایلون مشکی تا نبینی چه متاعی سر دلت انداخته اند از بن چیز دیگری شده و فروشندگان مودب اگر جایی برایشان مانده باشد دیگر تو را تهدید نمی کنند. ما که بچه این شهریم حسابش را بکن در آن اوضاع سابق، توریستهای نازک طبع، آنجا به چه احساسی دست می یازیده اند. زیاده عرضی نیست. این دو کلام وجیزه هم محض گل روی علیرضا خان مکاریان قلمی شد. یاد ایامی که با نوشین لبان (آن روزنامه؟!) بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود. دعا بفرمایید.
1- "یارو یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده. می گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره! " آقا راهپیمایی بی ساندیس که نمیشه که! ولو برای افطار می دادید تا به یه امیدی بیایم زیر آفتاب شعار بدیم. اصلاً بازی قبول نیست. حالا اتوبوس ایران پیمای قرمز آوردید ما رو از اقصای روستاها کشاندید اما بدون کیک؟ بدون ساندیس؟ ساندیسیسم بعنوان یک نمونه قابل قبول تشجیع دموکراتیک داشت جا می افتاد به چه حقی ضایعش کردید؟ در اولین راهپیمایی باید جبران کنید و گرنه خودمان نی میاریم با ماش فوت میکنیم به چشمانتان. داشتیم عادت می کردیم زدید وسط چرتمان. من اگر سری بعد کیک و ساندیس دم میدون امام حسین ع دادید بقیه اش را با سر میام، ندادید از همون جا برمی گردم. نگی نگفتی.
2- "به یارو گفتند شنیده ایم آدم شده ای؟ گفت: نامردا دوباره شایعه کردن." از آنجا که حمله به شیخ نشین فرمانیه مشکوک می زند و شایعاتی حول آن شکل گرفته، لازم است این واقعه توسط این میرزا ویروس یابی شود: الف- فشنگ ها جملگی به سقف نشانه رفته اند و باید روشن شود شیخ در این هنگام کجا بوده که فشنگها هیچ کجای وی را ملاقات نکرده اند. ب- شیخ چرا خود به مصاحبه با بی بی سی ننشسته و چرا انیس الدولة را هل داده اند جلوی تلیفون؟ ج- این عناصر خودسر و اراذل و اوباش حمله کننده که از قضا شعارهای ارزشی هم می داده اند! چه نسبتی با حسین میرزا ولد شیخ مهدی ولد شیخ احمد داشته اند که تک تک شان را ایشان شناسایی نموده؟ د- چرا این حادثه درست شب روز قدس رخ می دهد که شیخ اوضاع فردا را قمر در عقرب و خروج از منزل را به صلاح نمی دانسته؟ ه- شیخ برای خروج از انزوا چه کار دیگری می تواند انجام بدهد که تا به حال انجام نداده است؟ شرکت در نمایشگاه بین الدولی وسائل بهداشتی ساختمان؟ شرکت در مجلس ختم عمه تازه مرحوم اینجانب در دستجرد اصفهان؟ برداشتن عبا و عمامه و استعمال کراوات و کت شلوار؟ خودزنی؟ خودکشی؟ چی؟ چی پس؟
3- "یارو کارت عابربانکش را انداخت داخل ضریح امامزاده و گفت اگه حاجتم رو دادی رمزش رو بهت میدم." جمال (غیر)مبارک ولد حسنی (بلا)مبارک که از بردن انتخابات مصر نومید است صور قبیحه ای از برادعی که شانس بردنش بالاست منتشر کرده تا به حاجت نرسیده اش برسد. من نمی دانم پدرسوختگی از این بالاتر هست یا نه. گفتنی نیست که همه این تعالیم عالیه از دول راقیه مغربی نشت کرده و به امثال جمال (نا)مبارک رسیده است.
4- " آقای خوش غیرت فردای عروسی یه بلیط هواپیما می ده دست زنش، می گه برو اروپا ماه عسل!"سخنگوی پاپ دست چندم واتیکان هم به شمار حامیان س.م قاتل بدکاره سنجاق شد. وی مناسب است قبل از هر حمایتی از فاسدان، به افتضاحات غیر قابل بازگفت کشیشانی که از تعالیم اولیه مسیح 100 فرسخ فاصله گرفته و حلال خدا را حرام و حرامش را حلال کرده اند پاسخ گوید و زیادی از تلیفون مطلا استفاده نکند که ضرر داشته، باعث چنین موضع گیری های مطنطنی می شود. حالا این خوبه شان است؛ قلم این میرزا از ذکر افرادی چون برلوسکونی و سارکوزی و زن فعلی اش که عمری را با شرافت زندگی کرده اند و حالا به عزای همصنفان خود نشسته اند شرمسار است.
5- " یارو داشته دعا می کرده:"خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه دروغ گفتم ولی خدایا! از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میام بیرون تو کمکم کن!" سعد حریری: متهم کردن سوریه به قتل رفیق حریری اشتباه بود.
6- " به یارو گفتند خیلی آقایی. گفت: عمراً! " تلآویو مرکز همجنسگرایان شد. گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
7- " از یارو می پرسن نظرت راجع به زلزله چیه؟ می گه طرح خوبیه، تکان دهنده است." آژانس: ایران نظارت بازرسان را مختل می کند ولی تهران گفته است دو بازرس اخراجی، گزارش های غلطی به آژانس داده اند، اما آژانس می گوید به یافته ها(و نه بافته ها)ی آنها اطمینان کامل دارد.
8- " یارو اول محرم پشت ماشینش می نویسه: "خیلی از دستت دلخورم یزید!" بیت احدی از مراجع مشکوک المرجعیة به طرز مشکوکی تخریب شد. این بار نه روز قدسی در کار بود نه تیر درکردنی اما خبرنگار ما در قم می گوید این کار شبانه و با بستن درب های خانه و با حداقل سروصدا انجام شد.
9- "یه نفر در کندوی عسل رو بر می داره، می بینه یه زنبوره می گه اِهم!" دو کلام هم از مادر عروس: ایندیپندنت : پذیرش ایران هسته ای بهتر از دیگر گزینه هاست. حالا چی خوردی که به این نتیجه مشعشع رسیده ای الکساندر گراهام بل؟
10- " زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر می گه: من فقط به خاطر این که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم. زنه می گه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟" احدی از سیاسیون: سران فتنه شامل جذب حداکثری نیستند. کف رو برو تو کارش. به نظر می رسد سران فتنه فقط شامل تیپای حداکثری، سقلمه حداکثری، حبس حداکثری و بهره برداری حداقلی از امکانات حیات باشند. به موقعش ایشالا.
1- کوره جنوبیه برای تتبع از تحریمها قصد دارد سلسله مذاکراتی را با ایران و امریکا بیاغازد. کوره جنوبیه معلوم نکرد این مذاکرات برای چیست و همزمان جمع ضدین چه گونه ممکن است؟عجالتاً مناسب می نماید دستور مذاکرات بر محور بستن یکی از 300% یا 400% تعرفه بر روی کالاهای کروی وارده به بازار ایران باشد که الحق بازار مکاره ای است و غمض عین از این بازار به مثابه فراخ شدن چشمان کروی هاست. تعرفه 500 درصدی چشمان کروی ها را یحتمل کور خواهد کرد و فشار وارده از سوی امریکا بر کره را به همان محل صادر شده برخواهد گرداند.
2- مذاکره صمیمانه 2 تن از سیاستمدارانی که تصور می رفت بینشان عداوت هست رعد و برق را از سر منوشه امیر اسراییلی پراند و منجر به تغییر سرور سایت پایین ترین "بالاترین" شد. سرور قبلی اعلام کرد این مقدار برق را نمی تواند تحمل کند.تازه این که چیزی نیست فاصله میان احدی از همین دولتمردان با یکی دیگرشان، که آن تصور خام در مورد آنان نیز وجود دارد یک سید حسن است که او هم اگر از جا برخیزد همه جا گلستان خواهد شد. حالا برو تو کار کف. حالا یک دو سه... ( ملاحظه نمایید از حد مجاز اماکن تجاوز نکند.)
3- احدی از بیراهه رفته ها که به قول سیدنا الاستاذ مرحوم آسیدتقی فیاض دستجردی - اعلی الله مقامه- 100 فرسخ اشتباه رفته است یکی دیگر از سران اضلال را که 200 فرسخ راه انقلاب را زاویه دار به بیراهه رفته است به خانه خود دعوت نموده پای چت نشانده همین مانده بود که پیرمرد چت هم بکند و خود را "I am Mina 16 teh "جا بزند. معاذالله. عجالتاً دعوت کننده که مثال خوارج یک نصف سیب زمینی بر پیشانی اش رشد کرده و انگشترهای عقیق اش کفاف خرج جهازیه 4 جوان دم بخت را می دهد ولی از ناحیه پدر عاق شده و تکلیفش معلوم است، خود دوسیه ای دارد این هوا که نمی دانم چرا راست راست کف طهران مشغول وبگردی است. در احوالات وی گفته اند: بیت:
سبحه بر کف قلوه بر سر! دل پر از شوق گناه؛ معصیت را خنده می آید ز ظاهرهایمان!
اجمالاً آن شیخ دعوت شده که از همه جا بی خبر بوده قدری در روم ها جست و جو کرده و پس از رؤیت روم خلافکاران موسوم به " Green_bad_boys" نظری بدیع از خود صادر کرده که در یکسال گذشته بی نظیر بوده است.به مضلین مذکور توصیه اکید می شود از ورود به هرگونه انترنت - اعم از فیلتردار و فیلترشکن- خویشتن داری نموده به بحث جامع المقدمات با حاشیه مدرس افغانی بپردازند که سالهاست رهایش کرده اند و سوادشان را حشرهی بید مورد هجمه قرار داده است.
4- الیوم بوشهر و نیروگاه ذره ای آن تیتر اول رسانه جات صهیونی است. الیوم از فرصتی که از دست رفت می نویسند و سرمقاله ها پر شده اند از آه و افسوس و دریغ و درد. انگار آن میله های سوختی که در نیروگاه بوشهر نصب شد جایی از آنان را هم به سوختن واداشته است. صدای آخ کلینتون امروز از تالارهای کاخ سفید به گوش می رسد. امروز اوباما تعطیلات آخر هفته اش را بدون حضور سگ و عیال می گذراند. امروز محمود عباس پشت میز جعلی مذاکره با اسراییل، از سوخت گذاری در بوشهر مطلع می شود و جلسه را برای لحظاتی به مقصد گلاب به رویتان ترک می کند.امروز شارون مقبور با ملائکه غلاظ و شداد در قعر جهنم از یک سو و با شیطان از سوی دیگر بر سر راه اندازی نیروگاه بوشهر درگیری دارد. امروز کیبورد سران فتنه قفل و سیستمشان هنگ می کند و نمی دانند بیانیه را با کدام جمله بیاغازند و این بار به چشمان چه کسی چنگ بیندازند.
5- سپر موشکی امریکا در لهستان و سایر اماکن اروپا از حیز انتفاع خارج شد. از قرار معلوم موشک قیام یک قابل ردگیری توسط هیچ پرنده ای نیست چه برسد به لک لک کاخ سفید. سلحشوران دفاعی مملکت آنچنان موشکی تعبیه و ساخته اند که روسیه را از فردا به التماس می اندازد که بیایید اس 300 هایتان را ببرید 800 میلیون دولارمان سوخت. وزیر دفاع آنگاه که چنین التماسی واقع می شود مناسب است با خانواده به مشهد الرضا علیه السلام برود و آنقدر آنجا بماند تا روس ها التماسدانشان پاره شود! ( اصطلاحات از من نیست با خیابان پاستور تماس بگیرید.)
6- حامد کرزی شرکت های امنیتی- خرابکاری امریکا در افغانستان را 2 هفته دیگر از این کشور بیرون خواهد انداخت تا دیگر شاهد ساخت و پاخت با طالبان، زورگیری، کمک به بمبگذاری، ساختن توالت صحرایی برای بن لادن، استفاده از آلات لهو و لعب و بدآموزی جوانان افغان و بالاخره سامان دادن ترور در این کشور نباشند. دولتمردان عراق هم مراقب باشند بعد از خروج اشغالگران، شرکت های امنیتی - خرابکاری ولایات متحده را استخدام کنند لیکن برای مشاغل ذیل: دوختن کفش مناسب برای ارسال به سمت رییسان جمهور ایالات متحده و تحویل آن به الزیدی، حفاظت از قبر رییس جمهور اسبق الصدام المأخوذ بنار جهنم، مقابله با موشهای خیابانی و کشتار جمعی آنها بوسیله نارنجک، شناسایی تروریست های انتحاری و خنثی سازی بمبهای امریکایی آنان و فهماندن این موضوع به تروریستها که شتر دیدی که دیدی!
تردیدی ندارم که شفای مرضا باذن الله است و دم عیسوی هم بدون اذن خداوند باد هواست لیکن از آنجا که بعض مرضای روحآً و جسماً صعب العلاج، انگار به سلامت خود و مجتمع، التفاتی ندارند و خود را به طبیب حاذق نشان نمی دهند لازم دیدم از راه دور برای هر کدام یک نسخه علفی بپیچم بلکه افاقه کند. ادویه شیمیایی که به غایت مضر بوده و لذا علف درمانی یکه راه شفای مرضای مشارالیهم است. رجای واثق هست که خداوند، به تبع این ادویه، اذن خود را هم جاری سازد و شفای قطعی را مقرر کند وگرنه ملک الموت را سریعاً گسیل بدارد که معروف است: "آخر الدواء الکیّ": یعنی آخرین دارو، داغ گذاردن به محل مورد نظر می باشد:
-١ آن کسی که بعد از ریگی معدوم خود را رییس اشرار می پندارد و دچار توهم "خود رهبر اشرار بینی" شده به نظر می رسد اگر موقع استحمام، داروی حمام را به قدر یک استکان میل نماید شفای قطعی از آن اوست.
-٢ اوبامای امریکی که به شعار تغییر کاملاً عمل کرده و نظراتش روز به روز تغییر می کند و یک روز استمداد می طلبد و روز دیگر از مناظره طفره می رود شایسته است انار را با پوسته و هسته یکجا بخورد که در تسکین امعا و احشا و استقرار مزاج موثر است.
-٣رییس یک دفتر مهم که به جای پاسخگویی به نامه های مردم و تنظیم ملاقات ها و برگزاری جلسات گره گشایی از کار خلق، مشغول نطق درباره مکاتب ایران و اسلام و حاشیه بر عروة الوثقی و تر و خشک کردن دلالان رابطه با شیطان و تبیین نظریه فیثاغورث و ارتباط آن با تمدن عیلام است ضمن آن که مناسب است برای ایشان اسپند و کندر بر ذغال اخته بریزند و هوش و گوش و حواس ایشان را با عنبر نصاری دود بدهند دم کرده چار تخم را با جوشانده کاکل بلالی صبح و ظهر و شب یک لیوان مخلوط کنند و بدیشان بدهند تا خاصیت مدری آن خود را نشان دهد و ایشان را راحت نماید. ظاهراً همه این عوارض، از خود نگهداری و حبس بیش از حد آب بدن است.
-۴ سلطان احدی از ممالک مقدس که خود را خادم آن اماکن مقدس میخواند و از فرط فربهی و مزاج گرم صندلیهای معمولی گنجایش ایشان را ندارد مناسب است اولاً از استعمال مشروبات الکلی - چه به افتخار بوش چه اوباما - پرهیز نموده لای قرآن کریم را باز کرده و یادش بیفتد که از زمان تحریم مسکرات، زمان زیادی گذشته و دیگر نمی شود با حالت سکاری نزدیک نماز شد. ثانیاً به حرمسرا دستور بدهند صبح به صبح ناشتا یک جام آب گریپ فروت مصری برایشان تعصیر کنند تا به افتخار صدام حسین التکریتی که آینه دقشان شده است سربکشند. ضمناً جهة تسکین اعصاب و اجتناب از دخالت در امور ممالک همسایه، ربایش آدمها، سرکوب شیعیان و واسطه فیض شدن برای رفرمیست های ایرانی، جوشانده سنبل الطیب و گل گاوزبان اعلا میل نمایند و از افراط در مراجعه به حرمسرا بپرهیزند.
-۵ احدی از سران فتنه که در اعلانیه اخیرش دست به دامان یزید شده و با تحریف آیه قرآن نوشته است :" هل من یزید" ؛ مناسب است هر صبح قبل از ورود به انترنت و کسب اخبار بالاترین و تصمیم گیری بر اساس آن اخبار و صدور بیانیه های هشت من نه شاهی، 5 دقیقه محل مورد نظر را در آب سرد گذارده سپس خشک کند و در آب گرم فرو نماید بلکه بر اثر این انقباض و انبساط، مغز یاری کند و هل من مزید را هل من یزید ننویسد.
-۶ محکمه رفیق حریری روزی 3 بار هر بار یک قدح شیر گاو اسراییلی 7 درصد بنوشد تا دین خود را - کما هو حقه- به این غده سرطانی ادا نماید. رسانه های عالمی هم درست زمانی که نصرالله به افشاگری دست می زند 2 ساعت آف نموده به نوشیدن قهوه تلخ و شکلات نستله تهیه شده از چربی خوک اسراییلی اشتغال یابند به احوالاتشان می سازد.
-٧ تلفزیون فارسی بی بی سی پریشب در برنامج نوبت ما (نوبت شمای سابق) موضوعی را برای طرح برگزیده بود که از جهت بی بی سی بودن، به غایت ترکاننده، اعجاب انگیز، مدهوش کننده و غیرمترقبه بود و آن، موضوع " غیبت" بود. بیت:
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند.
ایضاً ابیات:
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا؟
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست؟ دیر مغان و شراب ناب کجا؟
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا؟
نسخه پیجی در این جا به تمامت سخت است. عجالتاً سردبیر ایرانی این برنامه که یحتمل به عذاب وجدان دچار شده و حس نوستالژیک مجلس وعظ در تکیه دولت او را به پرداختن به موضوع غیبت، کشانده مناسب است شب ها قبل از خواب یک پیاله آبدوغ خیار با نان خشکه تریت نموده با انگشت به دهان بگذارند که طعمی دگر دهد و بر اعصاب محیطی که برانگیزاننده حس نوستالژیک انسان است اثر می گذارد. اگر چنانچه حس ایشان برطرف نشد موضوعات ذیل برای برامج بعدی پیشنهاد می گردد: الف- بررسی فقهی مسأله ربا و ارتباط آن با حبیب ثابت پاسال گردن کلفت عصر منقرض پهلوی ب- بررسی مسأله جویدن آدامس به هنگام روزه داری یا نوشیدن آب در ماه مبارک رمضان در محدوده خیابان آزادی به اندازه ای که قوت برای انهدام عابربانک ها به چنگ آید.ج- تعیین حدود و ثغور شیشه های مغازه دارانی که لازم است شیشه های مغازه شان هنگام اغتشاشات خیابانی خورد و خاکشیر شوند و میزان مجاز سرقت از آن مغازه ها از منظر فریقین. د- تبیین مسأله شرعی ارث فرزندانی که در جریان اعتراضات خیابانی بین والدین آنها الفت ایجاد شد و ناخواسته ایجاد شدند و حالا از پدر خبری نیست از دیدگاه صحاح سته. ه- تعیین و بررسی شرعی حد پروپاگاندای رسانه ای روباه صفتانه قبل از انتخابات و بعد از آن از دریچه ادعای بی طرفی بهروز آفاق و گوردون براون. و- واکاوی ریشه های وابستگی تلویزیون دولتی انگلیز با پارلمان این کشور و تعیین بودجه شرعی سالیانه این بنگاه و اعانه ای که برای ترویح روح مجتبی مینوی و حسن موقر بالیوزی بهاییان پایه گذار بی بی سی فارسی و تولید زیارتنامه خاصه جهت آن مرحومان لازم است انفاق شود.
در فستیوال هنری ثقافی طلاب هم مرتبه اولای سینماتوغرافی نصیبمان شد. " نفسانیات یک من" دارد حال میآید.
یکم- نطق جنرال سابق جنود امریکی- مک کریستال- که منجر به انعزال سربع وی از قیادت متجاوزان در افغانستان شد نه از سر مستی ایراد شد نه ناطق، در مقام مزاح بود بلکه بیپروا از حقیقتی پرده بر می داشت: بی کفایتی، نادانی و بیخردی اعاظم ولایات سابقاً متحده. کریستال، یک جنرال چند ستاره بود که فرماندهی محاربه اشغال عراق را در دوسیه خود داشت و بالاخره در شناخت کیفیت تجاوز و ادامه اشغال ممالک بی دفاع، ید طولاء بلکه بیضاء داشت و خصایص منطقه شرق الاوسط و منش و روش رعیت طاغی افغان مسمی ب"طالبان" را فهم کرده بود. لیکن زمانی که در واشینغتن به دیدار صدراعظم تازه کار و ناشی ولایات متحده رفت دریافت که معلومات وی درباره فغانستان از معلوماتی که درباره خانواده و عیال محترم سگ کاخ سفید و تعداد زوجات و کیفیت توالد و زمان تزویج آنها دارد بسی کمتر است. لذاست که میگویم سیاستهای استراتجیک ولایات متحده را "فاوریو" منشی و کاتب مخصوص رییس جمهور تعیین می نماید. موید این مطلب آن است که وقتی شیفت کاری منشیان عوض می شود سیاست امریکا یکهو تغییر میکند. مگر بوش صغیر، نطق معروف "محور شرارت" را زیر دود چراغ نفتی و با تحقیق متتبعانه نوشته و ایراد کرده بود؟ یا - چنان که نقل کرده اند- یک روز عصر که از اسب دوانی در مزرعه تغزاس برمی گشته منشی نطق نویس، کاغذی به وی داده تا در جا ایراد کند و بوش فقط وقت این را داشته که کلمات را هجی کند تا تپق نزند؟ اوباما تا بفهمد لابی صهیونیستی چه بلایی بر سر کشورش آورده، لازم است 50 واحد درس سبعیت پلتیکی را در محضر شاگردان کیسینجر بگذراند یا برای شناخت بهتر اسلام امریکی در یونیورسیته دوک امریکا پای درس مستر حجت الپارسال کدیور - زید عزه الهرمنوتیکی- بنشیند.
دویم- افتضاح ترشح نفط از اعماق خلیج مکزیکی به سطح و ناتوانی ولایات متحدهی آنچنانی در مهار آن، اگر توهم ابرقدرتی را از مخیله سران امریکی نزداید اما در حافظه تاریخ خواهد ماند که امریکیون همزمان با قشون کشی به دور زمین و مهارت ویژه در نسل کشی هوایی، از مهار یک چاه نفط عاجزند. این چوبی است که امریکا بابت انهدام سکوهای نفطی ممالک محروسه ایران می خورد.
سیم- 15 سال از نسل کشی در سربرنیتسای بوسنی می گذرد و هنوز در جنگل های آنجا گورهای دسته جمعی کشف می شود. در یک قلم 700 پیکر پسران و مردان مسلمان آن دیار دیروز از زیر تراب بیرون کشیده شد تا وجود توحش غربی زیر پوست لطیف دموغراطی بیش از پپش خود بنمایاند. موقع جنگ، ولایات متحده آنقدر دست دست کرد تا آنچه صربها میخواستند محقق شود و حال آنکه تظاهر به مخالفت با جنگ می کرد.
چهارم- من حالا دیگر از تکرار بلغورهای سران فتنه حالت تهوع می یابم اما اگر ننویسم شب خوابم نمی برد. یارو نوشته است یا برایش نوشته اند: تحریم ها سود کلانی عاید سپاه می کند. خداوندا پیری باعزت به همگان عطا فرما وگرنه سکته ای ده تا به ذلت پیری دچار نشویم.
پنجم- نصر حامد ابوزید مصری رهبر معنوی ضایع اندیشان ایرانی(دگراندیشان سابق) در تبعید درگذشت. خداوند از عذاب او کاسته، در یک جای کم حرارت دوزخ جای دهد. ریشه بشری خواندن قرآن از همین ابازید بود که واسطه شیفتگان ایرانی اش نشخوار گردید و با پیاز و فلفل پوپری به خورد طلاب داده شد و نتیجه اش شد علی افشاری و احمد باطبی، آبدارچیان صدای آمریکا که در زمان کمبود نیرو با حفظ سمت به دربانی آنجا هم منصوب می شوند.
ششم- بعض مطربان سابق با لابی برخی مشائیون به مملکت باز گشته اند خدا به خیر کند. روزنامه کیهان مقررات برپایی مجلس طرب توسط ایشان را اعلان می دارد: 1- لازم است شعر و میوزیک شان قبل از اجرا به رویت و استماع این میرزا برسد. میوزیک ها کاملاً سنتی و فقط در مایه دشتی، شور و بیات اصفهان مجاز است ولی بیات ترک و استفاده از هر رقم ساز بادی و کوبه ای و سیمی ممنوع.2- مطربان پس از تحویل توبه نامه و روزی سیصد مرتبه استغفار به صیغه کامله مجوز اجرا دریافت خواهند کرد.3- هرگونه حرکت اضافی قدغن بوده از نقطه ای مشخص تکان نخورند.4- مشائیون یک حواله ضمانت یک کرور تومانی بسپارند تا در صورت تخطی از موارد فوق الاشاره به نفع خزانه پاس گردد.
هفتم-این شبکه های قمر مصنوعی مسمی ب" ماهواره" که واسطه متدینین احداث می شود صرف نظر از این که غیرقانونیست در اغلب موارد صفرا می افزاید. شاهدش هم این که صهیونیست ها بعض منابر آقایان را درسته و بدون هیچ کم و کاستی در تلفزیون های خود تماشا می دهند. آجرکم الله و تقبّل الله. برای صهاینه چه چیزی نافع تر از این که هجمه مسلمانان علیه اخوان دینی خود را منعکس نمایند و بذر تفرقه بیفشانند؟ آنهمه از نقاط افتراق گفته شده که عالم اسلامی امروز چندپاره است. این همه مشترکات داریم نمی بینید؟ توحید که رتبه اول است را به قعر فهرست تنزل داده ایم و چیزهای دیگر را که ریشه در کینه های کهنه دارد به جای آن برنشانده ایم. همین می شود که سلفی ها آنقدر فشار می آورند که عالم فرهیخته ای چون آیت الله تسخیری که عمر خود را صرف وحدة اسلامی نموده مجبور به استعفا از مجمع علمای اسلام می شود. چرا که سلفیون به غلط، ایشان را نماینده تفکری می دانند که از منابر ماهواره ای بعض آقایان منتشر می شود.
هشتم- کراوات و صافی نمودن وجه، درست است که نشان از نامسلمانی نیست لیکن اشاره به مجاز بودن یا نبودن آن در شأن یک دولتمرد نیست و در زمره مباحث فقهی میگنجد. اصولاً چه کسی کراوات و تیغ را مانع تدریس در دانشگاه عنوان کرده و این مسأله اصلاً چقدر اهمیت دارد که شما در یک نطق رسمی که اتفاقاً در آن از عمقی نشدن دین در دانشگاه بث شکوی کرده اید به آن تعریض نموده اید؟
یکم- بحمد الله و المنة " منشور" جناب فتنه منتشر شد و تکلیف آزادیخواهان، زبالهسوزان، کوکتل مولوتف سازان، راهزنان و عاشقان بوی چوب نیم سوخته معلوم و مقرر گردید که با چه چیزی خود را تطهیر کنند. سابقاً برای شستن، آب استعمال می شد لیکن اکنون توصیه شده است با این چیزهایی که در پی می آید من را شست و شو بدهند: حقوق بشر (قرائت الهه خانوم هیکس)، جلوگیری از سانسور، حفظ حریم خصوصی؟! زمینۀ ابراز شادی (از نوع خیابانی)، حمایت از پدید آورندگان آثار هنری (مانند کوکتل مولوتف با بطری کمر باریک و سلاح های سرد و تیز که در اشکال اسلیمی تولید شده اند و مصالح ساختمانی که در معماری اصیل ایرانی کاربرد دارد همچون آجر قرمز و مفتول 3 سانتی)، به رسمیت شناختن حقوق اقوام(به ویژه همسر بیشفعال خود و باقی خویشان)، تصویب و اجرای طرح ملی آموزش حقوق بشر و حقوق شهروندی ( از طریق برگزاری کلاس های فیلمبرداری با گوشی همراه و نحوه ایمیل زدن به بی بی سی)، فراهم آوری زمینۀ گفت و گوهای عقلانی- انتقادی در بارۀ مصالح عمومی (همچون گفت و گو با پلیس به منظور تادیب و گوشمالی)، اجرای الگوی مدیریت غیر متمرکز (مانند مدیریت غیرمتمرکز و موفق دانشگاه آزاد)، ایجاد معاونت حقوق بشر و حقوق شهروندی ریاست جمهوری (در دوره یازدهم)، دخالت مردم و به ویژه زنان و جوانان در تصمیم گیریها(ی خیابانی)، راهیابی به محافل، اعلامیهها و میثاقهای بینالمللی( همچون راهیابی و سخنرانی در انستیتو واشنگتن به همراه وزیر جنگ صهیونیست ها)، توقف روند رو به گسترش تخریب محیط زیست ( به وسیله احراق مواد لاستیکی آتش زا با بنزین سوپر که آلایندگی کمتری دارد)، گسترش فرهنگ تفاهم و روح بردباری برای زدودن خشونت ( از طریق اعلام برنده شدن شخص من در انتخابات یکساعت پس از انتخابات که خود روح بردباری جمعی را بالا می برد)، پیریزی درست نظام اقتصادی ( کوپنی)، داناترندانستن خود از روستایی در امور روستا( و زیر سوال بردن قطعی رأی او در امور مملکتی)، سلب نشدن حقِ ایستادگی در برابر ستم (عابربانکان)، پرهیز رییس جمهور از خودکامگی ( این امر قطعاً شامل خودرییسجمهوربینان نمی شود). در ادامه این منشور، آرزوی توهم آمیز "مورد اعتماد و حمایت اکثریت قرارگرفتن برای تصدی مقام خطیر ریاست جمهوری" ؟! شده که اصولاً از محالات وقوعی، وجودی، فرضی، عقلی و حتی ذهنی است.
دویم- مجسمه ساز صدام اکنون چهار سال است بیکار و مطرود مانده و سوژه ای برای ساختن ندارد. از عموم انساندوستان و سینه چاکان حقوق بشر، تقاضا دارد برای ادامه حیات این عرب مستحق، سوژه و امکانات در اختیارش بگذارند. سوژه هایی چون فسیلهای عاشق مقام- به ویژه مقام ریاست جمهوری-، منشورنویسان، معمرین آفتاب لب بوم ملی مذهبی که رویشان به آن دنیاست و حیف است یادگاری از آنان باقی نماند، کوچانده شدگان اجباری و مختاری مملکت که آب و هوای اینجا آزارشان می داد و اکنون در جنة المأوای خود به سر می برند، دوزیستان، اعضای اتاق فکر (با اتاق فکر توقفگاه های بین شهری اشتباه نشود) ریگی مقبور و دوست پسرش نوری زاده، سلامتیان، سازگارا در اولویت تام هستند. گفتنی است همه نامبردگان به همین زودی در آستانه محو کامل از حافظه ملت هستند و نجات آنان به دست عرب مجسمه ساز مذکور لازم به نظر میرسد. ضمناً سفارش کنید مجسمه ها را جوری بسازد که دمپایی خورش نیز ملس باشد.
سیم- سارکوزی خواستار مذاکره فوری با ایران شد. آقای سارکوزی سلام علیکم؛ خوابتان را رفته اید؟ قرصهایتان را خورده اید؟ اگر جواب مثبت است آیا امروز هنوز تصمیم نگرفته اید همسرتان را طلاق دهید؟ اگر جواب مثبت است راه بیفتید طلاق بدهید وگرنه به سوال بعدی پاسخ دهید. آخرین باری که توسط پزشک معاینه شده اید چه زمانی بوده است؟ اگر شش ماه پیش بوده آیا به توصیه های او دقیقاً عمل کرده اید؟ اگر همین دیروز معاینه شده اید آیا پزشک به شما سفارش نکرد که الکل زیادی مصرف نکنید؟ اگر الکل علیحده استعمال ننموده اید آیا می دانید که همین پریروز یکی از اضلاع صدور قطعنامه ضد ایرانی بودید؟ آیا اگر نرمال هستید فراموش کرده اید که تمام تعهدات هسته ای تان با ایران را زیر پا گذاشته اید؟ نارو زده اید و از فهرست تبادل سوخت توسط ایران خط خورده اید؟ شما را سگتان اخیراً گاز مشکوکی نگرفته است؟ بیش از نیمی از برقتان هسته ای است فراموش کرده اید؟ کلاهک دارید تجاهل می کنید؟ در مرام شما چیزی به اسم مردانگی هست؟ اصلاً مرام دارید؟ گربه پشمالوی همسر سابقتان اخیراً چنگ مشکوکی به شما نینداخته است؟ اقلاً به اندازه یکدهم ژنرال دوگل مروت داشته باشید و به اندازه یکصدم او از آمریکا فارغ شوید. آزادی، برابری و برادری را فقط برای همسر فعلیتان و گربه اش نخواهید. نسخه های پزشک را جدی بگیرید و داروهایتان را به موقع مصرف کنید تا تحریم دوقبضه را با ادعای مذاکره نیامیزید.
چهارم- وقف، مربوط است به مالی که از دسترنج شما فراهم شده و برای رهایی از آتش جهنم همه یا بخشی از آن را وقف می کنید تا وارث، همه مالتان را هاپولی ننماید. من نمیدانم وقف بیت المال مسلمین که تعریف و جایگاه مشخص دارد به چه معناست. وانگهی موقوف علیهم چه کسانی هستند؟ همه از وقف گفتند ولی از کسانی که وقف بر ایشان انجام می شود هیچ نگفتند. اشکال شرعی را چه می کنید؟ اساساً تصرفی که بر دانشگاههای غیر دولتی هست تصرف مالکانه نیست که وقف آن برای متصرفان مجاز باشد. حالا سید یاسر جبراییلی دوباره به من خواهد گفت که این طنز است می نویسی؟ نه این طنز نیست داغ دل است. اساساً مصوبه قانونی شورای عالی انقلاب فرهنگی برای آن بود که شبهه تصرف مالکانه را بزداید. این سالبه به انتفاء موضوع و مثل آن است که بگویی پدر عیسی ع عادل نبود. کدام پدر؟ کدام تصرف "مالکانه"؟ شما پدری را ثابت کن کویر لوت هم مال شما. من چندی پیش در همین راپورتنامه به احدی از روسای دانشگاههایی که لویی جرگه ای اداره می شود توصیه کردم دست عیال و اولاد و نوه و نبیره را بگیرد و برای تفرج خاطر، کنار آبی برود و دست از سر این دانشگاه بردارد. لیکن ویراستار کیهان که گویا نسبتی با او داشت آن سطور را قلم گرفت وگرنه کار بدینجا نمی کشید./
الیوم رژیم غاصب صهیونیست استعمال هر رقم نامردی را بای نحو کان مجاز می شمرد و با کل عالم به محاربه برخاسته است. الیوم یوم نکبت n ام است. ایام نکبتی که از 1948 آغاز شد و با حرب شش روزه، جنایت صبرا و شتیلا، جنایت قانا، جنایت دیریاسین، جنایات غزه و بالاخره کشتار نمایندگان عالم که برای همسوزی با باریکه غزه عازم آنجا بودند ادامه یافت و تا محو اتم و اکمل صهیونیزم مکرر خواهد شد؛ خواه در سرزمین های اشغالی لانه کرده باشد خواه در راهروهای کاخ سفبد سگ دوانی کند و برای اوباما - این نمونه ژنریک بوش و این جوجه اردک زشت- نقشه راه تعریف نماید. این جوجه اردک سیاه باید در تیزاب بخوابد و رنگ خود را روشن کند تا با سیاه پوستان ستمدیده ایالات متحده و آپارتایدزدگان دیروز مشتبه نشود. اوباما از بوش هم بدتر است به همان دلیل که منافقین از کفار بدترند. به همان دلیل که نقاب دعوی " تغییر " کنار رفته و دورویی او بیش از پیش عیان شده است. بوش هر شری بود شرارت خود را در بوق می کرد و حال آن که اوباما دست چدنی به سمت مخالفانش دراز کرده است. بوش چند ماهی است در حیطه شر خود روسفید شده است. پریروز خبرنگاری به اوباما گفت تو که همان راه بوش را تعقیب می کنی و اوباما در جواب، بندی از بیانیه هایی که صهیونیست ها برای او ماشین می کنند را خواند و به سرعت طفره رفت.
صهیونیسم شجره خبیثه ای است که از فاضل طینت شیطان آفریده شده است. صهیونیسم از تخم و ترکه قابیل است که هابیلیان را در قرن بیست و یک به مسلخ می برد. سکوت خدا اما همان سکوتی است که موقع چال کردن تن هابیل بر جهان حکمفرما بود. شاهد همان شاهدی است که قتل هابیل را دید اما دم نزد شاهد همان شاهد است اما فان الشاهد هو الحاکم و این است رمز تشفی دلهای مومن بالغیب و الیوم الاخر. اگر معادی نبود خون هابیلیان فی الجمله هدر می شد.
اسراییل با حمله به سفینه های صلح که نمایندگانی از کشورهای عدید را حمل می کرد دقیقاً پروتکلهای صهیون را اجرا نمود و تز نژاد برتر و غصب نیل تا فرات و پست شمردن مردم عالم را به عمل نزدیک کرد. مردم عالم در نظر اینان موجوداتی هستند که باید برای سعادت صهیونیزم و حکمرانی او بر عالم سلاخی شوند. این آغازی بود بر پایان صهیونیسم و میخ دیگری بود بر تابوت آن. امروز کاسپین ماکان و علیرضا نوری زاده نمی دانند با ننگ به اسراییل رفتن شان چه کنند و آن لکه را با کدام وایتکس محو نمایند. امروز سران فتنه مردد خواهند شد که بیانیه های سایت وزارت خارجه اسراییل را چه گونه ترجمه کنند که کسی نفهمد. این است آن جمهوریتی که آن را در خطر می دیدید. این همان دموکراسی است که به خاطر آن جوان عزب طهرانی را به خیابان کشاندید تا نفهمد برای چه شهر را به آتش می کشد. این همان " رضوا بان یکونوا مع الخوالف و طبع علی قلوبهم " بود که می دانستید اما به مخالفت خود دامن زدید تا دلهاتان ممهور به مهر الهی شد. این دلهای مطبوع دیگر در پی معبود نخواهد بود. این دلهای مهر خورده بعد از این هم سوار بر ماشین جهل به خیابان غفلت خواهند رفت و ته مانده اراذل را به زباله سوزی واخواهند داشت. این مهرخورده دلان با لباس پیغمبر به میراث پیغمبر ناسزا می گویند و قرائت خودشان از اسلام(؟!) را تلاوت می کنند؛" ان انکر الاصوات لصوت الحمیر". اینان با وجودی که نهی "و لا تمش فی الارض مرحاً" را شنیده اند چنان بر روی زمین گام می زنند که تو گویی ملتی را به دنبال خود می کشانند و حال آنکه به پست سرشان که نگاه که می کنی کامبیز عداوت را می بینی که با مهین شرارت دست در دست هم شعار انحرافی شهین چاقوکش را تکرار می کنند. آدم حسابی های 25 خرداد اکنون در خانه خود مشغول توبه اند و شما در لانه خود طرح آشوب می ریزید. شمایی که دولت را به رسمیت نمی شناسید چه گونه از وزارت کشور به زعم خود نامشروع او مجوز آشوب می طلبید؟ شتر سواری دولا دولا نمی شود. یا اعتراف کنید که خر دجال شده اید یا تیغ تیز خود را آخته نشان دهید. وزارت کشوری که 10 میلیون تقلب را در یک روز سامان می دهد چه گونه طرف مجوز شما می شود؟ آشوب که مجوز نمی خواهد به شیوه قدیم بیایید تا عده و عُده خود را ببینید. امروز نظام مقدس جمهوری اسلامی که ثمره خون هزاران هزار جوان زیر 20 ساله ناکام است نسبت به ویروس شما مقاوم و در برابر فتنه واکسینه شده است. امروز غربال جمهوری اسلامی شمایان را کلفت تشخیص داده و دور ریخته است. توبه هم بکنید برای آخرتتان خوب است مکافات دنیوی سر جای خود است: " و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان"!! الان که محتضرید توبه برای دادگاه معنی ندارد.
دزدان دریایی که سلف شان - هرتصل - هم یک چشمی بود و شاید یک پایش هم چوبی، به ریز و درشت و کوچک و بزرگ رحم نکردند و دنیا را علیه خود شوراندند. این زنگ پایان اسراییل است که از سراسر جهان نواخته می شود. این 20 کشته و تعدادی مجروح گرچه در قبال خیل فلسطینیان ذبح شده ناچیز است اما اراده الهی آنان را از ملیت های مختلف یکجا جمع کرد تا با وقوع این جنایت آتش ضد صهیونیستی در جای جای عالم افروخته شود و درخواست نابودی غاصبان از همه جا صادر گردد. اسراییل با این عمل خود به ملاقات عزراییل رفته است. حسنی مبارک امروز اگر وجدانی برای او مانده باشد از بستن گذرگاه رفح شرمنده خواهد شد و در غیر این صورت بی هیچ شرمی در شرم الشیخ به دیدار نتانیاهو خواهد رفت. البرادعی اکنون حربه کافی علیه مبارک دارد تا حکومت 50 ساله او را ساقط و رأی مردم را بر مصر حکمفرما کند. اصلاً همه این دردسرها زیر سر نامبارک مبارک است که گذرگاه رفح را بسته است وگرنه چه نیازی به ارسال کمک از طریق دریا بود؟ اعراب جاهلی از این پس چه داعیه ای برای عادی سازی روابط خود با اسراییل دارند؟ امارات امارت و نشانه ای در دست دارد که حاکی از آدم بودن صهیونیست ها بکند؟ چرا راه دور می رویم آنان که مردم اسراییل را رفقای خود دانستند و به رسمیت شناختند اکنون با کدام رو همه جا پشت سر رییس جمهور می ایستند و لبخندهای مرموزانه از خود صادر می کنند و زیر لب به خیال خود ذکر می گویند؟ خداوند این قلم را نبخشاید اگر به صهیونیست ها هجمه کند اما رفقای آنان را مدح کند. دوستان مردم اسراییل تا دیر نشده منصب غصبی خود را ترک کنند تا جمهور مردم مجبور نباشند به وظیفه انقلابی خود عمل کنند. ما مار در آستین نمی خواهیم. ما روشنفکر دینی دولبه نمی پسندیم. یا اعتقاد خود را اصلاح کنید یا یک بار برای همیشه به خانه خود برگردید و کاری به کار مردم نداشته باشید. در همین غرب به شدت سیاست زده هر کس در هر موقعیتی پایش بلغزد دادگاه او را جلب می کند از او توضیح می خواهد و به محاکمه می کشاند و خطاکاران، اغلب و دست کم با عذرخواهی سیاست را بوسیده و کنار می گذارند اما اینجا فاسدالعقیده ها بیشتر قدر میبینند و بالاتر بر صدر می نشینند.
سلام بر مردم خداجوی ایران، سلام بر ملت غیور و مبارزان راه حقیقت علیه ستم عابربانکان، سلامی چو بوی خوش لاستیک آتشزده و کوکتل مولوتوف بنزینی مخلوط با پودر صابون سبز گلنار مخصوص حمام. سلامی به گرمی خرداد و شکست سترگ آن، سلام بر حماسه آفرینان 11 میلیونی که اکنون به دلایل کاملاً روشن به عدد افتخارآفرین 03/ میلیون رسیده اند. این شکست نبود عدمالفتح بود لیکن شما با حضورتان پای صندوقهای بلدیه ثابت کردید که مرد عرصه خون و آتشید. سلام بر مادران سابقاً داغداری که فرزندان مفقودالاثرشان مفقودالجسد شدند و سپس با دم مسیحایی این جانب و همکار عزیزم جانی دوباره گرفتند و اکنون در کنار شما مشغول خوردن مغز تخمه کدوی سبز مزمز هستند؛ آفرین بر همت و اراده پولادین شما. سلام بر شهدای راه حقیقت که شهادتشان با ما هماهنگ نشد ولی عملیات، موفقیت آمیز و تحسینبرانگیز بود. سلام بر پزشک متعهد و طبیب حاذق، آرشخان حجازی که در عملیات کوچه پس کوچههای خیابان کارگر به سوگند مقدس پزشکی خود وفادار ماند و رول خود را جانانه ایفا کرد. من از همینجا به او که ناگزیر به اقامت در لندن است سلام و برای گونههایش ماچ میفرستم. احسنت، احسنت بر کاسپین ماکان نامزد سابق ندا که با شجاعت اتمّ و اکمل پا به سرزمینهای اشغالی گذاشت و با صهیونیستها ملاقات کرد؛ کاری که در نوع خود بینظیر بود و خیلی شهامت میخواست. سلام بر او هر جا که هست. آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا بهسلامت برش گردان که سالگرد در پیش است کارش داریم. نامزدهای اینجا دیگر حاضر نیستند حماسه بیافرینند دستمان خالیست. سلام بر همکار عزیز و جانفشانم که با وجود 80-70 سال سن بابرکت، هنوز مثل جوانان میخروشد و تجاوزهای پنهان را آشکار میکند. این فرزند احمد که بلوتوثهای داخل گوشیهای مردم گواه آن است که او تا چه حد باهوش، بافراست، تیزبین، موقعیت شناس و باذکاوت است و سرعت انتقال ذهنیاش اخیراً با سرعت نور برابری میکند. آفرین بر او و افشاگریهایش. سلام بر قربانیان تجاوز که شجاعانه از کشور خارج شدند بلکه آن سوی آبها یک آب و نان و مقرری بگیرند؛ چرا که اینجا به بیکاران و خودموردتجاوزبینندگان اعانهای نمیدهند. سلام بر سبزهای کوچیده یا کوچانده شده از وطن که در حماسه حمله به سفارتهای کشورمان دلیرانه عاجز ماندند و گزارشها حاکیست پلیس گور به گور شده آنجا که حماسه آفرینان را بازداشت نمود با آقای رادان در ارتباط بودهاند.
ملت غیور سبز مآب ایران! به لطف الهی، سالگرد حماسه 22 خرداد (بخش 03/ میلیونی) در پیش است و از آنجا که جوانان غیور پای صندوقهای بلدیه، اکنون شوربختانه در حبس بهسر میبرند از شمار ما کاسته شده است؛ آنهایی هم که در حبس نیستند نمیدانم چرا مثل نفتالین موجود در هوای باز یکهو تصعید و غیب شدند اما بوی آنها هنوز بر جای مانده است؛ لذاست که خواهشمندم جان مادرتان از حالت بخار به حالت جامد درآیید و به کمک ما بشتابید. به هر کجا نظر میافکنیم ملت مشغول کار و بار خویشند و انگار تمایلی به شرکت در مراسم سالگرد حماسه شکست را ندارند. من دیگر غیر از حنجره، کجای خودم را ... بدهم تا شما بیایید؟ (سرویراستار روزنامه تندروی کیهان! سلام علیکم؛ خودم به اندازه کافی ملاحظه کردهام شما بیخیال این تیکه بشوید چایتان را بنوشید سرد نشود.)
عرض شود که بله ... خانومها و آقایان سبز ملاحظه نمایند که امسال با پارسال لختی تفاوت دارد. بنده در اینجا تفاوتها را برمیشمرم خودتان مراقب باشید. اولاً آن والدینی که فرزندانشان در حبسند و به من اشکال کردهاند که چرا از خارج گود فرمان آتش صادر میکنم و چرا فرزندانم را به این معرکه نمیفرستم ملاحظه کنند که نمیشود. من برای سلامتی خود به حکم عقل و نقل باید اهمیت قایل شوم. کدام یک از شما میتواند این همه بیانیه بدهد و از زندان و محاکمه بگریزد؟ این خودش قلقی دارد که فقط در دست من است و شما کارتان را بکنید. شما بیایید بقیهاش با من. به بچهها هم سفارش میکنم همراه محافظان تا آخر خیابان سلسبیل نرسیده به آزادی بیایند، شعار مختصری بدهند و برگردند. ملحفه نسوز هم احتیاطاً همراهشان میفرستم ولی شما توقع نداشته باشید که بچههای من بیایند عابربانک را از جا بکنند و صندوق بلدیه را بنوازند. این کار فرزندان شماست. من اگر فرزندانم خونی از دماغشان بیاید دپرس که بودم دپرستر میشوم و رهبری جنبش به مخاطره میافتد؛ لذا اجازه بدهید ما در کنار خانواده کار خودمان را بکنیم. مهم آمدن شماست که بحمدالله جانهایتان را در طبق اخلاص مینهید و حضور بههم میرسانید. این از این.
اما تفاوت ها: یکی این که امسال شمار زیادی از همکاران من تاب مقاومت در مسیر را نداشتند و به بهانه واهی " چی فکر می کردیم چی شد" از معرکه کنار کشیدند لذا از کلیه علاقهمندان به حادثه و اکشن و عشق بدلکاری و شکم سیرها که از فرط سیری دنبال تنوع می گردند و مثلاً همین جوری به یاد کودکی دوست دارند قلوه سنگ پرتاب کنند، به علاوهی جمیع زخمخوردگان نظام که به هر دلیلی طرد شدهاند و لو این که مشکل اخلاقی و مالی داشته باشند ( بالاخره انسان جایز الخلاف است) به همراه معمرین و پیشکسوتان ملی مذهبی که اخیراً بدون هماهنگی با بنده بیانیه دادند و گفتند از رادیکالیسم باید پرهیز جست و این در ذات خود حرف غلطیست خواهشمندم در یک جلسه مشورتی خدمت بنده برسند تا گرای لازم برای برهم زدن این نظم و سکوت قبرستانی را خدمتشات تقدیم کنم.
تفاوت دیگر امسال آن است که آقای آملی لاریجانی فرمودهاند این بار مسامحه نمیکنند و دست بزن نظام را نشانمان خواهند داد. خب اولاً خدمت ایشان عرض سلام و اخلاص دارم و امیدوارم این دست بزن را همچنان در آستین نگه دارند و ما را مورد نوازش قرار ندهند چون بالاخره ما استخوان خورد کرده نظامیم و آن موقع که مملکت را با همه اختلافها اداره میکردیم و در اطلاعات نخستوزیری به اتفاق " اکبر منکر " کارهایی میکردیم که امروزه خیلی نمیتوان از آن سخن گفت و جنگ را هم میخواستیم به شیوه آسید ابوالحسن بنیصدر اداره کنیم اما نگذاشتند اون موقع شما مشغول درس و بحث طلبگی خودتان بودید و در مدرسه مرحوم میرزا هاشم آملی - پدرتان - تخم مرغ کوپنی ما را میل مینمودید. پس نمکدان نشکنید و حرمت این پیشکسوت سابق پشت جبهه و فرمانده کنونی رزم خیابانی را نگه دارید. ثانیاً قول میدهیم امسال دیگر کاری به اموال عمومی و زبالهدانها نداشته باشیم بلکه از طریق مسالمتآمیز با شعب بانکها مذاکره میکنیم تا موجودی خود را بدون حرف اضافه در گونیهای پلمب شده تحویل ما بدهند وگرنه خدای ناکرده نوبت سوسیس کوکتل مولوتوف میرسد و آنچه نباید، رخ میدهد. بالاخره هر جنبشی و هر رهبر جنبشی خرج دارد؛ از فرهنگستان که به میل خودمان اخراج شدیم؛ در دانشگاه هم میل نداریم تدریس کنیم؛ نقاشیهایمان را هم که کسی نمیخرد؛ همین دیروز یک گونیاش را دادیم به نمکی و 200 تومان گرفتیم؛ از کجا بخوریم؟ لذاست که عرض میکنم از طریق مسالمت آمیز وارد خواهیم شد؛ گرچه بعید است من و همکارم مستقیماً در آنارشیزم خیابانی شرکت کنیم چون من معتقد به دموکراسی البته بدون احمدینژاد و مخالف آنارشیزم هستم ولی خب گاهی کار از دست دوستان بنده درمیرود و من در همینجا آنان را به آرامش دعوت میکنم.
تفاوت دیگر آن است که مسیر میدان امام حسین - آزادی قدری برای امسال فراخ مینماید. مستحضرید که بعضی دوستان، مشکل خانوادگی دارند؛ برخی هم نیاز به استراحت دارند نمیآیند؛ لذا مسیرهای آشوب بدین وسیله اصلاح میشود: مسیر شماره یک خیابان استخر از دم نانوایی اول تا سبزی فروشی دوم. مسیرها را کوتاه گرفتهایم دوستان خسته نشوند. مسیر شماره 2 از ابتدای خیابان 30 تیر تا نرسیده به چهارراه اول می پیچیم سمت راست داخل بنبست همانجا یک صندوق چوبی روشن میکنیم و با یک بیانیه غائله را ختم می کنیم. مسیر شماره 3 خیابان ظفر بخش یک طرفه آن که مناسب حجم جمعیت است تا نرسیده به خیابان ولیعصر چون آنجا ممکن است ضدانقلابیون باشند و به شما آسیب برسانند. دوستان، نرسیده به خیابان ولیعصر به سوپر مارکتها مراجعه و گلویی تر کنند و بهسلامتی به خانههایشان برگردند. همین که وظیفه انقلابیتان را به انجام رساندهاید و زندان نرفتهاید جای شکرش باقیست. مسیر شماره 4 ... بله؟ ...ببخشید عیال مربوطه پشت تلفن مشغول مصاحبه با اشپیگل است و می گوید مرا هم خواسته؛ با اجازه شمایان من بروم و بیایم؛ مسیر شماره 4 را یک فکری بکنید کجا باشد بهتر است؛ ترجیحاً بر روی کیسهایی فکر کنید که عرضشان بقاعده عبور یک ماشین و در هر 100 متر یک فقره سوپر مارکت سبز موجود باشد. حامیان جنبش زرد و پلاسیده سابقاً سبز! فعلاً خدا نگهدار.
جامعه مدنی: جامعه زدنی، ریختنی، پاشیدنی، زباله دان سوختنی.
سطل زباله: سوخت پاک
سعید حجاریان: هفته ای دو بار استخر و جکوزی گرم+ مانیفست توبه
آزادی: به مسلخ رفتهی تغییر مفهوم داده.
استقلال: رهایی از بندگی خدا
جمهوری: با نسکافه داغ نه چیز دیگری
اسلامی: ول کن بابا حال نداری
فشار از پایین چانه زنی از بالا: عیبه... تکرار آن باعث معرفی به کارگزینی میشود.
اکبر گنجی: قهرمان تحصن و اعتصاب غذا با مرغ و مسمی از در پشتی، مرید گوگوش هنگام تحصن مقابل سازمان ملل، پرژکتور، نورافکن، چراغ قوه با باطری فاسد.
خیابان کریم خان: موازی خیابان آزادی در روزهای 9 دی و 22 بهمن.
سبز: به دلیل خراب شدن معنا فرهنگستان میباید به فکر معادل باشد. سابقاً نشانه سیادت.
ملحفه: وسیله ای که در روزهای 9 دی و 22 بهمن برای فرار از معرکه استفاده می شود.
انرژی هسته ای: انرژی خوشگل ناز مامان پلمب شده با سرب مرغوب و روبان قرمز. حق مسلم اونها.
دموکراسی: حکومت حزب بر مردم
آنارشیزم: نوعی رفتار لطیف و آرام و مسالمت آمیز که گاهی در روز عاشورا راه می افتد+ سوت و کف
آچمز: تحت فشار قرار دادن حکومت از سوی حکومت
اپوزیسیون: حزب حاکم
لبنان: ساحل خوبی برای گرفتن حمام آفتاب دارد به ویژه برای اندام متورم رییس دفتر سابق.
غزه: به ما چه؟
فلسطین: زیتون های مرغوبی دارد.
افغانستان: راه ابریشمش برای تجارت حزب سابق به غایت مفید است.
آمریکا: خونه مادربزرگه.
جراید: رکن چهارم براندازی..
دانشگاه: محلی برای سوزاندن عکس و صرف انرژی اضافه برای حزب کاخ نشین
کفش کتانی: وسیله ای برای پرتاب به سوی مخالفان.
سروش: لرزاننده استخوان های مولوی زیر خاک، بزرگترین موجود دگردیس عالم، تغییر دهنده معنای " دم غنیمت دان که دنیا یک دم است"، قبض و بسط تئوریک انسانیت، سقف معیشت بر ستون شورای روابط خارجی امریکا. قبل از انتخابات فحش به موسوی و حمایت از کروبی بعد از انتخابات حمایت از زباله سوزی، کاتب نامه های سیاسی به شیوه مشاعره. "ه" بده لطفاً. پیش گوی زمان سقوط نظام که عمرش به زمان وقوع پیش بینی هایش وصال نمی دهد. هرگونه حاج فرج دباغ که مولوی از بر کند و شعر بر سر شعر بنهد و مردمان را از اشعارش بهرهی فهمی نباشد. رفیق شیش دانگ رشدی.
خاتمی: لطیف سابق، سید خندان سابق، کاندیدای سابق، بیم موج سابق، کتابخانه ملی سابق، حزب سابق، روحانی سابق.
موسوی: کیبوردمان هنگ نمود.
کروبی: کیبورد قلقلکمان می دهد.
شریعتمداری: کاشف الاسرار، یوم تبلی السرائر، آفت راحتی آقایان، صادرکننده دروغ های واقعی، استاد نوستر آداموس، نافله یومیه، پوست شکم به استخوان چسبیده، همت مضاعف، گفت و شنود، سرمقاله، شورای تیتر، شورای سردبیری، کارگزینی، انفورماتیک و سایر کارهای موسسه کیهان... اصلاً زنده بودن این آدم مایه شگفتی است.
شایانفر: وزیر سایه، پرده افکن، کاشف الخفیات، هر دو نیمه خودش پنهان، مهربان، بازاری، حاجی سایه، رییس جمهور عوض کن و ...
نقل است که اصفهانی ها:
١- هر وقت از جایشان بلند می شوند نگاه میکنند ببینند چیزی جا نذاشته باشند.
2- هر وقت بستنی لیوانی میخرند ابتدا در آن را باز کرده و لیس میزنند.
3- هرگاه گرمک و طالبی میخورند ته آن را گاز میزنند تا جایی که آن طرف پوسته آن پیدا شود.
4- بیژامه پارچه ای راه راه یا چارخونه می پوشند.
5- من اصفهانیم و خداوکیلی هیچ کدام از این خصایص را ندارم جز این که گاهی هندوانه را با پوست میخورم.
این سبزهای حماسهآفرین گاهی کامنتهایی میذارن که آدم دلش میخواد اونا رو تبدیل به یک پست مستقل کنه؛ یعنی طنزش خواندنیست؛ من به قدرت طنز مخالفان جمهوری اسلامی که در بلوتوثها و شعرها و نوشته هایشان منعکس است معترفم؛ خداوند به راه راست خودمان! هدایتشان کند و همکار ما در کیهانشان کند. این هم دو نمونه از آنها؛ ضمناً عیدتون مبارک:
" 1- سلام, وبلاگ خوبی داری ولی به من سر نزن.
ساندیس ها نوش جانت, حیف نیست این همه به خودت فشار میاری, زور میزنی, مطلب طنز مینویسی, بعد بهت ساندیس بدن, به نظرم زیر رانی{ کمتر از رانی} بهت بدن نامردیه. میدونی که, طبق فرموده مسئولین وبلاگ نویس هایی که در جهت مخالف تو مینویسن, همه اشون از آمریکا چمدون چمدون دارن دلار میگیرن ولی تو خودت رو به ساندیس فروختی. اینجا رو بخون, و اینقدر ساندیس نخور, واست خوب نیست:"
{توضیح مترجم: البته من اون موقع طهران نبودم ولی سفارش کردم کنسانتره سیب و کیوی برایم فریز کنند.}
"2- این افراد با بصیرتی که شمایان باشید در مقام عمل کارتان را نگاهی بیاندازید که مردم از پاسداری شما یخرجون من دین الله افواجا. پاسداری از دین یعنی حفظ دنیای چند عوامفریب. "
- خداوند این بی بی سی بابرکت را برای ما نگاه دارد. من اگر بی بی سی نباشد گل طنزم خواهد افسرد. صادق صبا به طنزم آب حیات میدهد و فرناز قاضی زاده کود مرغی. - مهندس میر ایاد علاوی هنوز نتیجه انتخابات عراق اعلام نشده در مصاحبهای زودرس گفت که در انتخابات خدعه (تقلب) شده است. وی در جمع خبرنگاران اعلان کرد بنابر راپورتهای رسیده از اقصا نقاط عراق عرب و حتی عراق عجم، ائتلاف ما فاتح انتخابات بوده و دولت کودتا به آراء مردم دست اندازی کرده است. قرار است تعدادی ندا آقاسلطان به همراه مقادیری آرش حجازی به انضمام چند کاسپین ماکان و تعداد معتنابهی گوشی موبایل یک غیغا پیکسل وارد عراق شود تا کودتای قهوهای عراق به انجام برسد. راپورتها حاکیست نظر به تجربه ایران، کلیه بانکهای عربی و غیر عربی در عراق به حالت نیمه تعطیل درآمده، حافلات یا همان اتوبوسهای واحد به موقف/پارکینگ رفته، عابر بانکها برچیده شده(عراق عابر بانک دارد؟) و مردم برای پرهیز از هر رقم خشونت در خانههایشان به شرب چای عربی و استعمال قلیان دوسیب و استماع عبدالحلیم حافظ مشغولند.
- شهبانوی سابق، حاجیه خانوم دیبای فعلی که به دلیل ناامیدی از بازگشت سلطنت دیگر کسی از او امضا نمیستاند و شب را در رؤیای وان شیر کاخ نیاوران سر میکند و صبح با کابوس بلبل تربیت شده فرانسوی از خواب میجهد و به فکر سراشیبی گور است آرزو نمود مانند انور سادات بمیرد. آگاهان میگویند هزاران خالد اسلامبولی دلاور حاضرند در این امر خداپسندانه شرکت نمایند و در اسرع وقت، بانوی مذکور را به شاه مقبور و انور سادات معدوم ملحق نمایند لیکن روشن است که هر کاری باید از مبادی خود انجام و مالیات مربوطه پرداخت شود. نصف آنچه پس از سی سال، هاپولینمودن اموال به یغمارفته زاغهنشینها و گربهخورکردن آنها هنوز در بانکهای سوییس مانده کفایت میکند. بقیه را بگذارید برای ولیعهد تا ایشان هم اگر آرزوی مشابهی داشتند به حاجتشان برسند. - خاتون اندیشمند عالم که در فتنه اخیر ناصحی امین و مشاوری قابل اعتماد برای همسر خود و مایه آرامش جامعه و القای سلامت در انتخابات شد و در یک استدلال مدهوشکنندهی فلسفی در مصاحبه با بی بی سی مدعی شد شوهرش بدلیل اینکه هم تُرک است هم داماد لرستان، رأی اکثریت را حائز شده است و در پی این استدلال برق سه فاز خبرگزاریها پرید در اظهار نظری جدید فرموده: "در این چارشنبه سوری مقدس هر اتفاقی بیفتد گردن عوامل حکومت است؛ چون نظمیه با گذاشتن کلاهخود و سپر و زانوبند موجب توحش زبالهسوزان و در نتیجه پرتاب ناخواسته سنگ و میلگرد و کوکتل مولوتوف به سمت نظمیه می شوند و نظمیه نیز برای این که آتش به اموال عمومی نرسد آتشگیران را موقوف میکند و در این میان عدهای ندا به قتل میرسند و بی بی سی به من زنگ میزند خب من چی بگم به اینها؟ بگم تقصیر مردم خداجو بوده؟" در پی این اظهار نظر، رفتگران خدوم شهرداری که تا صبح 5 شنبه سوری مجبورند گندهکاریهای طیف مذکور را جمع کنند، همچنین انترنهای مریضخانهها و پرستاران، کارمندان ثبت احوال، کارگران چیت سازی ری و سوزنبانان راه آهن در شکوائیه مشترکی اعلام کردند از آنجا که همگی از عوامل حکومت اسلامی هستند و به این امر افتخار میکنند خواهان اعاده حیثیت بوده، عنقریب خاتون مذکوره را به همراه شوهرشان از پای انترنت به عدلیه خواهند کشاند. - ادوار تحکیم وحدت که گاهی تصادفاً ادوار تحکیم وحشت خوانده میشود از عدلیه خواست این قلیل آشوبگرانی که ته زندانها محبوس ماندهاند آزاد شوند تا عید را در کنار خانواده بگذرانند و در عین حال در 4 شنبه آخر سال یک آتش مختصری روشن بفرمایند و یک اندکی جهش کنند و کمی هم جامعه را از گرمای آن بهرهمند سازند و خیابانها از گزند سرمای اسفندماه در امان بمانند و مریضخانهها بیکار نمانند و سطلهای سابق زباله از حیز انتفاع خارج شده و آنهایی که تازه خریداری شده است به مناسبت عید نصب گردند تا شهر جلوه زرد نشاط آفرین به خود گرفته، دود روح افزای لاستیک و چوب فراگیر شده و حس نوستالژیک جنگل به آدم دست بدهد. - همایش منکران وجود خدا در ملبورن برگزار میشود. از اقامهکنندگان این اجتماع خواهش میشود اندکی صبر کنند تا زمانی که فیلسوفان آوانگارد ایرانی همچون حاج فرج دباغ و اکبر خان گنجی و اتباعشان با نوشیدن 2 جرعه دیگر از می ناب اومانیسم با طعم هگلیسم در محضر پوپریسم امکان شراکت در این همایش را پیدا کنند. بعد از شرب این 2 جرعه کار بجایی خواهد رسید که پول ایاب و ذهاب و اقامت آنان در ملبورن را هم بپردازید و آنان را در صدر هیئت رییسه اجلاس کذایی بنشانید.
یکم- من همان روزی که برلوسکونی دوباره به صدارت رسید راپورت دادم که این پیرمرد شهوتی، آدم سیاست نیست و در خیابان، جلوی عدسیهای تلفزیون به زن مردم بیحرمتی کرده و فیلم آن را در یوطیوب انداختهاند لیکن ادیتور کیهان که یحتمل مشغول شرب چای بوده این بند راپورت ما را به آب چایی داد و چاپ نشد وگرنه همان روز معصومینژاد را از رم فرامیخواندند که برگرد بیا اینها تعادل ندارند. آخر در بساط یک راپورتچی، غیر از مایکروفون و عدسی فوطوغرافی چه چیز دیگری هست که دشنه و قمهجات مختلفه آوردهاید جلوی تلفزیون که مال این خبرنگار ایرانیست؟ غیر از این است که منطقه ممنوعهتان از راپورتهای معصومینژاد سوختن گرفته و با این کارها خود را تسلا میدهید؟
دویم- ری آکتور طهران با ظرفیت تمام مشغول به کار گندزدایی است و با قطعنامه و تهدید کار خود را متوقف نمیکند. ویروسها و جرثومههای داخلی و خارجی هم به شما که عرض کنم اگر میخواهند قبل از بیانیه هیجدهم استریل شوند این مرکز توان پذیرش جملگی آنها را دارد لیکن به نوبت مراجعه کنید ازدحام نشود.
سیم- احدی از شیوخ خودمرجعبین فتوا داده است:" اعتراض به حکومت محاربه نیست. " وی معلوم نکرد چه رقم اعتراضی محاربه نیست و چه رقم هست و آیا اعتراض با گرینوف و نارنجک و قمه و کمربند انفجاری و ارسال مردم از فراز پل کالج به پایین هم شامل این اعتراض مسالمتآمیز خارج از محاربه هست یا نیست. و آیا آن محاربانی که سابقاً به فتوای ایشان معدوم شدهاند هم باید در عداد صدیقین و شهدا و صالحین قرار گیرند یا خیر و آیا مسببان اعدام آنها باید قصاص شوند یا حکم قصاص هم در مذهب ایشان مثل سایر احکام شاذ و نادری که صادر کردهاند دستخوش تغییر شده است و آیا اگر ایشان مبتلا به آلزایمر شدهاند لازم است برای مداوا به انگلیز بروند یا خیر. و اگر بدانجا مشرف شدند لازم است برگردند یا همان جا به اتاق فکر 5 ضلعی بپیوندند و با تشکیل یک ذوزنقه، خلأ فقهی- اصولی آنان را پر کنند؟
چهارم - اعلانیه هژدهم: " مردم خداجوی ایران، سبزینههای غرورآفرین، ای آتشزنندگان زبالهدانهای منفور شهرداری، ای بهپاخاستگان و ای قاعدین زمان، شمایی که از هیچ پوچ آفریدید و خیابانهای طهران را مالامال از دود کردید سلام علیکم؛ اینک که با همت عالیه شما فاشیزم و آنارشیزم عزیز، جانی دوباره گرفت و طهران به آوردگاه عقدههای مقدس شما سلطنتخواهان و آزادیطلبان از طریق اجتماع در گوشهای از میدان سترگ هفتم تیر مبدل گشت و زنجیرهای استبداد از میانه خیابان کریمخان از هم گسست و بر سر نیروی جاهطلب انتظامی فرود آمد و سنگهای متصلب بیابان بر فراز آسمان طهران به اهتزاز درآمد و بر عابربانکهای بورژوازی چنگ انداخت و اموال اقلیت 40 میلیونی را منهدم ساخت، من، کوچک شما، خاک پای تیفوسیهای خداجوی و اولدفشنهای مسلمان اعلام میدارم که خسته شدهام؛ کافیست. این همه خون و جان محترمه در این راه از دست رفت و مورد خودتجاوزبینی قرار گرفت بس است دیگر. این غائله با پیروزی شما ملت سبز در انهدام جمهوری اسلامی پایان گرفت و فرهنگستان هنر دیگر جای من نیست جای اشرار است. اینک که اینها را مینویسم برای خودم چایی میریزم و بر آرزوهای بربادرفته اشک ماتم میافشانم باشد تا آنان که مرا در این راه رفیق نیمه راه بودند به آب حمیم جهنم که از این چایی داغتر است شسته شوند. چهارشنبه سوری مقدس را که از عمق فرهنگ چارواداری باستان نشأت گرفته است پاس بدارید و حتماً از روی آتش جهش کنید بلکه از استبداد بجهید. من در شب چارشنبهسوری در حیاط خانهام آتشی خواهم افروخت و با بیژامه نسوز به یاد شهدای نهضت بر فراز آن خواهم جهید ولی از منزل بیرون نمیآیم چون جوّ جامعه غبارآلود و ناامن است و عمله استبداد مرا از هرجا حرکت میدهند و ماندن در صف نانوایی هم برایم دشوار شده است. ملحفههای منزل هم تمام شده است و من برای استتار، پوشش دیگری جز چادر همسر وفادارم ندارم ولی هنوز استعمال آن را مجاز نمیدانم. شاید زمانی برسد که به حکم شرعی اضطرار از آن استفاده کنم. والسلام علینا و علی جمیع اخواننا الاشرار الابرار. مهندس سابق دانشگاه ملی؛ مجری پروژههای خیالانگیز و نقاش ابهام بر بوم اوهام؛ بخش مردان بیمارستان روانی امین آباد؛ تخت لب پنجره؛ ششم مارچ دوهزار و خوردهای. "
یکم- ما فاتحه را 13 آبان قرائت نمودیم لیکن بجهة چهلم مرحوم خلدآشیان «رفولوشن» (رفرم- روولوشن) یک حمد و سه قل هوالله و بجهة بازماندگان، یک حمد شفاء قرائت مینماییم؛ شما هم مشغول شوید اجرکم علی الله.
دویم- علاقات چین و آمریکا عنقریب است از بیخ قطع شود. دوباره دالایی یاما با یک رئیس جمهور امریکی ملاقات کرد و روابط فیمابین را منکدر نمود. این دالایی یاما -بلاتشبیه به مخملیهای ما- رهبر مخملیون تبتی است که می خواست تبت را با کودتای مخملین و بدون خونریزی از چین جدا کند لیکن از پیروان او سلاح جنگی مکشوف گردید؛ درست مثل انبار سلاحی که از سبقت الاسلام هاء. طاء کشف شد با این تفاوت که جناب دالایی هیچ چیزی را انکار نکرد.
سیم- شیخ فرتوت اصلاحات، سابقاً بهمحض آنکه فراگیری کتاب جامعالمقدمات را دست و پا شکسته تمام کرد اقدام به توزیع شهریه بین طلاب نمود که این اقدام در عرف حوزات علمیه خیلی زودرس است و حمل بر شهوت شهرت میشود. اینجانب نیز که قبلاً از محل شهریه ایشان تعدادی کتب ابتیاع نمودهام و نمیدانستم ایشان بین سهم مبارک امام زمان علیه السلام و پولهای راحتالحلقوم دیگر فرقی نمیگذارد و خودش گفت که همه پولها قاطی است اکنون قصد دارم آن کتب را حراج کنم. متقاضیان می توانند پاکات* پیشنهادی خود را ارسال نمایند. قیمت پایه، دوزار و 10 عباسی است عجله کنید که میبرند.
*- کلمه ناسره و نامأنوس «پاکات» در اینجا به ضرورت عقلی- سیاسی استخدام شده است؛ مثل کلمات کروبی و موسوی که معلوم نیست به چه ضرورتی در غیرمستعملفیه استعمال میشود. لفظ خاتمی هم این روزها معنای صاحب عزای ختم اصلاحات میدهد و معنای نگین انگشتری آن متروک شده است. 2 واحد فقه اللغة آموختید به نرخ کالج آزاد اسلامی می شود یک کرورتومان. بالاخره خرج تأسیس واحد کویر لوت باید در بیاید.
چهارم- هیلاری خاتون کلینتون که یک ضعیفه سیاهپوست با زلف مجعد بوده ولی پوست خود را مانند مایکل جاکصون کشیده و سفید کرده و زلف را اطو و سپس داخل رنگ کرده است (منبع ثقه: MBC4) این روزها دورهگردی در خاورمیانه را تمام میکند و دست از پا درازتر و در حالی که کرم آرایش خود را تمام کرده به ولایات متحده رجوع مینماید. معمولاً در این حوالی از مشارالیها با حرارت!! استقبال میشود ولی اغلب بدرقه مناسبی نمیشود. اعراب بادیه اگر عرضه داشتند ارتش ملی شکل می دادند لیکن اکنون بدون همکاسه شدن با کفار قادر به تأسیس یک فقره تویلت صحرایی هم نیستند و خبر می رسد از فرط حیرت از پروگرس فضایی، اتمی، دریایی ممالک محروسه ایران، دشداشه خود را مرطوب کرده اند.
این همکار بغلی ما در یونیورسیته زنجان به قول خودش " گندم پزشکی" خوانده لیکن الان مشغول امور مالیست. یک نفر خادم هم داریم که نیم ساعت به نیم ساعت چای کلکته اعلای دیشلمه قندپهلو با آب تصفیه میآورد لیکن معلوم است که یک سینه حرف ناگفته دارد؛ رفقا میگویند وی طبیب اسنان بوده که سابقاً بدان دندانپزشکی میگفتهاند اما سر اجاره محل با مالک درگیری پیدا نموده بغتةً سیخ دندان را به چشمان مالک فروبرده، شکم گنده را کور نموده، توان دفع دیه نداشته او را حبس کردهاند. بعد از تحمل حبس به ناچار خادم اداره ما شده است؛ پناه بر خدا. هرکس از همکاران که علتی در دهان او عارض میشود - خواه دندان، کرم خورده باشد یا دهان جوش زده باشد که سابقاً بدان آفت (به جزم فاء) میگفتهاند- به وی مراجعت کرده طبابت و علاجت از او میطلبد. مشارالیه نیز بدون یک شاهی توقع مرضا را معالجت میکند. در آبدارخانه وی یک صندوق ابزار دندان شکستن و دندان گذاشتن و خمیر چاله پر کن دارد که عندالاقتضا در طبابت خود استعمال میکند. هر آن که چایی میآورد یاد این رساله میافتم که در "خردنامه" کاغذ اخبار مسمی ب"همشهری" طبع شده است. این کاغذ اخبار همشهری یک فقره روزنامه تمام ملون است که به کُر وصل است و از خزانه بلدیه طهران استرزاق مینماید و کسری ندارد بحمدالله. یک عمارتی در شارع جوردن طهران دارد که اگر بخواهی طابق آخر آن را ببینی سرگیجه عارض شده باید آب قند استعمال کنید تا حالتان برگشت نماید؛ طوّل الله عمره و لوّن الله طبعه. یک فقره همکار دیگر ما که دیپلم مردودیست 9 سال است در امتحان یونیورسیته مشارکت میکند اما حائز نمره لازم برای تحصیلات عالیه نمیشود؛ میگویند تا به حال یک کرور تومان خرج کرده لیکن مغزش کشش ندارد؛ پناه بر همان خدا.
یکم- در راپورت قبلی، " یوشچنکو "، صدراعظم جرجستان عنوان گرفته بود و حال آنکه وی صدراعظم غربگرا، مخملین و به زیرآمدهی اوکراین است که در دور اول الکسیون، مغلوب کاندیدای متمایل به روسها شده است؛ لذا بدین وسیله بدون پوزش، تصحیح میگردد؛ چرا که این ماشین فکص ما با ما عداوت داشته، عبارات ما را کانورت نموده تحویل کیهان میدهد، بعید نیست جاسوس امارات عربی غیر متحده باشد.
دویم- قربان معرفت آن کرم خاکی و آن لاکپشت مظلوم و آن موش زبان بسته معلق در فضا بروم که نه تنها اعلانیههای 8 مَن 9 شاهی صادر نکردند بلکه با پروجکت فضایی ایران همراه شدند و با موشک ایرانی به فضا رفتند تا در تکمیل سلسله اقتدار ایران اسلامی سهیم باشند و جشن ملت را مبدل به عزای برخاسته از سینههای مالامال از حقد و کینه و شهوت مقام نسازند. گفتهاند یارو پیر شده و شهوت مقام از او بعید است، میگویم پیری داریم تا پیری؛ این یکی پیری و معرکهگیریست که فرمود" و منکم من یُرَدُّ الی ارذل العُمُر لکی لا یعلم بعد علم شیئاً؛" و ایضاً پیری بلعم باعوراییست که "علمٌ من الکتاب" را پاس نداشت و بدانجا رسید که " اخلد الی الارض واتبع هویه"؛ ولی آن یکی پیری خضر است که موسی از همرهی او بیتاب شد :" قال الم اقل لک انک لن تستطیع معی صبراً؟" من دارم طنز مینویسم؟! از خدایتعالی عذر می خواهم که ناگزیرم بلعم باعوراهای زمانه را با آیات قدسیاش معرفی کنم. تازه بلعم باعورا علم کتاب داشت اما این یکی جامعالمقدمات را تکمادهای قبول و بعلت عدم کشش مغز، ناچار به ترک تحصیل شده است. این اعلانیه اخیر را هم یحتمل دوباره اعلانیهنویسهای تازه آزاد شده تحریر کردهاند چرا که کلماتی نظیر " سائس، لازم الرفع و داغ و درفش" از یک ترک تحصیل کرده بعیدالصدور است. ضمناً این جمله که در آن خود را " بنده خدا، فرزند ایران و سرباز مردم" دانستهاند شایسته آن است که ملت، شب عید به عنوان لطیفه به یکدیگر اص ام اص نمایند.
سیم- خبر رسید 4+1 ذوقمرگ شده است از این که محمودمیرزا گفته است با تبادل سوخت مشکلی ندارد لیکن از آنجا که اخذ ربا از کفار، زندیقان و ملحدان جایز است لازم مینماید محمودمیرزا هر نیم کیلوغرام اورانیوم 5/0 درصد مخلوط با گچ و سیمان را با 10 لوله اورانیوم 20 درصد آکبند فرد اعلا در خاک ایران معاوضه نماید؛ آورندگان سوخت نیز تا تست اورانیومهایشان لازم است در منطقه خوش آب و هوای "بشاگرد" تحت الحفظ روی یک پا بایستند. تمّت شرائط هذاالمیرزا فی مسألة تبادل الاورانیوم؛ حالا خود دانید.
چهارم- فرقه مهدی هاشمی معدوم جهة شرکت در مناظرات تلفزیونی اعلان استعداد نمود. مبارک است ان شاء الله. مناسب بلکه لازم مینماید فرقه مذکوره اولاً در تدارک اربعین یکی از دو مرجع واقعی عالم اسلامی سبز باشند چرا که فرقه سبز لجنی شاخه نجفآباد ضمن آتشزدن زبالهدان جنب منزل عمه اینجانب و قلع درب خانه همسایه بغلیاش شعار میدادهاند: روحانی واقعی اون دو تا و هاشمی(معدوم). ثانیاً در اولین مناظره، نحوه قتل مرحوم آیت الله شمس آبادی و برادران حشمت و کیفیت بردن سلاح به مکه مکرمه در زمان زعامت شیخنا کروبی و خرابکاریهای نهضتهای آزادی بخش و سایر جنایتها را بهصورت لایو و زنده خدمت ملت شرح دهند و آنگاه در مناظره دوم اگر از دست مردم جان سالم به در بردند توضیح بدهند که چگونه خون به دل مراد ملت کردند که آرزوی مرگ نمود.
پنجم- فراجناحی بودن تا کجا مجاز است؟ تا کی میتوان از فراز به اکثریت خروشان و اقلیت خرابکار نگریست و به سنگینی سر تکان داد؟ " کن فی الفتنة کابن اللبون"؟ به شما نمیآید که ابن اللبون به معنای منفیاش باشید. علیالقاعده کسی که فراجناح است فرا لبون هم باید باشد. روز مباد را چه میکنید؟ انتخاب ملت و خبرگان ملت را چه رقم پیشبینی میفرمایید؟ آتیه آقازادگان و صبیه اکشنه را چگونه میبینید؟ بالاخره کدام طرف حق است؟ حق مطلق که نداریم؛ حق بالنسبة هم نداریم؟
ششم- به مناسبت ذکر حضرت خضر علیه السلام در این راپورت، پیشنهادی به ذهن این میرزا رسید بجهة شیخ الدین و الدولة جناب مشایی اعظم که هر چه ما ایشان را مدح میکنیم در دولت مقربتر میشود لذا این مدح را تا تقرب کامل ادامه میدهیم بلکه شر کار کنده شود و آن پیشنهاد این است که حضرت خضر، کیس مناسبی برای نقد عملکرد اجرایی و میزان موفقیت انبیای عظام بوده و در داستان سوراخ کردن کشتی و تخریب آن دیوار و قتل آن جوان کذایی که حضرت موسی ع هم دست به دهان مانده بود به شدت از منظر ایشان قابل نقد است به ویژه آنکه موسی را هم نتوانست جذب کند و وسط راه به او فرمود: " هذا فراق بینی و بینک." این میرزا جهت ارائه اطلاعات لازم برای نقد 124 هزار پیغمبر الهی استعداد فوق عادتی دارد. نصف آنچه به هاء.طا دادید به من بدهید راضیام. امضا کنم؟
هفتم- آقای اوباما! یک نفر ایرانی را در جرجستان با حقه اسیر کردید و به ولایاتتان بردید، یک نفر دیگر را حین طواف بیتالعتیق دزدیدید و بردید. عسکری را در ترکیه به بهانه بیع زیتون ایضاً ربودید؛ کذا ایرانیان ساکن ولایات متحده را به جرم معامله با ایران محاکمه میکنید و همزمان آزادی رعیت متجاوزتان به حدود ایران را خواستهاید؟ الساعة سفارش میکنیم آنان را با کت و شلوار نو و گز اصفاهان و پسته خندان کرمان و ماچ آبدار تحویل قنصول سوییس بدهند!
یکم- ممالک چین خاری شده است در چشم گروه چهار بعلاوه یک و حاضر نیست منافعش را با این فرقه شیطانی گره بزند. پوتین هم رفیق خودمان است مادامی که شرب خمر زیادی نکند؛ لذا این گفته وزیر خارجه بریطانیا که:" ما معتقدیم تحریمهای مالی، بهطور نمونه، بدون اینکه مردم ایران را تحت تأثیر قرار دهد، نقش مهمی در افزایش فشار بر نقاط مناسب رژیم ایفا دارد(؟!)" یحتمل بعد از استعمال اکستازی یا شیشه مرغوب ایراد شده است؛ چرا که اولاً درونشان در اصل تحریم اختلاف هست؛ ثانیاً کدام تحریمی است که بر رعیت فشار نیاورد و ثالثاً واژگانی چون " نقاط مناسب رژیم " معلوم نیست کدام نقاط است و آدم را یاد دست گذاشتن آقای کروبی بر روی نقاط حساس میاندازد.
دویم- خبر میرسد نظامیان امریکی یکروز قبل از زلزال هاییتی، مانور نظامی برای مناطق حادثهخیز داشتهاند. اگر راوی این خبر مثل نوریزاده دروغگو نباشد باید به حال نظام لیبرال دموکرات امپریالیستی ولایات متحده خون گریست که اولاً از وقوع زلزال خبر داشته و خبر نداده و ثانیاً کیسه دزدی و اشغال برای یک مملکت فلاکتزده دوخته است؛ ببینید سبعیت تا کجا؟
سیم- بنای دیوار فولادی بر حدود غزه که نتیجه حتمیاش مرگ کودکان و زنان آن بلاد است نهتنها صدای شیرین بهاصطلاح عبادی که اکنون مشغول تهیه بیانیه علیه کشورش بوده و همزمان با اعدام محاربان منتشر مینماید را درنیاورد بلکه کمیسیون حقوق بشر امم متحده هم فقط ذرهبین ضخیم بر نقاط کور مملکت ایران انداخته تا ببیند کجا کدام اسلحه برکشیدهای محاکمه میشود تا آن را آگراندیسمان نماید. لذاست که میگویم معمر قذافی کار صوابی کرد که منشور امم متحده را به جانب رییس آن پرتاب نمود تا بیاعتباری آن را فریاد کرده باشد. من نمیدانم رییس مجلس شورا بر اساس کدام مصلحت در مملکت فراعنه با فرعون زمانه مذاکره نمود و دست به همان دستی داد که قبلاً به دستان تزیپی لیونی، ایهود باراک، اولمرت، آریل شارون و سایر قصابان خاورمیانه آلوده شده بود.
چهارم- شایسته بلکه لازم است ممالک عثمانی(ترکیه سابق) که علیرغم سیستم لاییک، سیاستمداران مسلمان باغیرت دارد روابط خود با رژیم صهیونی را از بیخ قطع نموده قبل از آن وزیر خارجهشان را به ترکیا دعوت نموده یک صندلی پایه کوتاه برای وی تعبیه کرده و خودشان بر فراز بنشینند و به او جبراً زبان ترکی بیاموزند تا جایی که بگوید: غلط الدیم؛ من هارا سیاست هارا". ( با تشکور از سید یاسر جَبرَئیلی){توضیح ضروری:اختلاف نظر میان دو کشور زمانی بالا گرفت که دنی آیالون، معاون وزیر امور خارجه اسرائیل، از اوگوز چلیک کل، سفیر ترکیه در تل آویو خواست به دفترش برود و درباره پخش یک سریال تلویزیونی در ترکیه، توضیح دهد. او ترتیبی داده بود که سفیر مذکور در جایی بنشیند که پایین تر از او قرار بگیرد و همچنین پرچم ترکیه را از روی میز برداشته بود.}
پنجم- اگر آن 25 میلیون تومان کذایی را به من میدادند حاضر بودم جوانان عزب مملکت را دو برابر هاء.طا تحریک کنم؛ عکس از هر نقطه آقایان طوری بگیرم که از پاریس برایشان دعوتنامه مانکنشدن بیاید؛ روزی دوبار با تلفن، حکیم سخندان نکتهگوی منتقد حضرت نوح و عیسی را بهوجد بیاورم و حتی اگر خواستند حضوراً به اوج هیجان برسانم؛ اما حیف که من عکاسی کشف نشدهام و بازیگری نمیدانم.
ششم- از یونیورسیته خراسان خبر رسید در آنجا رشته دانشگاهی تاکسیرانی به راه انداختهاند. این میرزا با رمل و اسطرلاب کشف کرده است که سران فتنه عنقریب نه کرسی درسی در دانشگاه برایشان میماند نه تریبون وعظی و نه حتی شغلی. لذا مشفقانه توصیه مینمایم بعد از محاکمه اگر در قید حیات بودند شایسته است به تحصیل در این رشته مناسب شأنشان بهپردازند و پس از اخذ مدرک تخصصی و وام، یکدستگاه سمند گریزپا ابتیاع نموده، داخل آن با رعیت سبز، فِیس تو فِیس یا فیس تو آینه مباحثه کرده و آنها را به نافرمانی مدنی دعوت کنند؛ خدا را چه دیدی یکهو انقلاب بورژوازی شد.
هفتم- بالاخره پیشبینی این میرزا محققالوقوع درآمد و یوشچنکوی مخملین در اوکراین به زیر کشیده شد. آمریکا کوش؟ یادم تو را فراموش. این یک اصل اساسی در تمام انقلابات مخملین است که وقتی مهره مخملین ترشید و تاریخ مصرف تمام کرد سرمایهگذار، پروژه و مهره و حکومت را وسط راه به حال خود رها کرده و رو به آسمان از خود سوت بلبلی صادر میکند. قابل توجه تاکسیرانان آینده.
هشتم- نظر به طرح خوشهبندیها پیشنهاد میشود آقایان حجج اسلام(؟!^#$) خاتمی و کروبی و حجت غیرالاسلام موسوی را در خوشه پانزدهم قرار دهند. این پیشنهاد با عنایت به شغل آینده و توبهنامههای سابق و لاحق ایشان است وگرنه حد اعلایش استحقاق روزانه یک وعده سوپ جوی محبس رجاییشهر را دارند؛ هتل اوین که جای خود دارد.
نهم - خارج از شوخی فاجعه هاییتی ظاهراً هولناکترین از نوع خود است و اگر نمیتوانیم مساعدت کنیم اقلاً برای مبتلایان به این بلیه الهی دعا کنیم. رقم سیبای اعلان شده هلال احمر بدین منظور 0199999999003 است. بقاعده اطعام یکروز هم واریز کنید در بیابان به فریادتان میرسد.
15 سالم بود در میدان امام اصفهان (نقش جهان) شاگرد مغازه صنایع دستی بودم. میدانید آنجا مشتری از همه ملیتی میآید. یه روز یه زن عرب با چادر عربی آمد داخل مغازه و شروع به ورانداز اجناس کرد. کمی تابید و چیزی گویا چشمش را گرفت و آن را برداشت. من که به تازگی مکالمه عربی کار میکردم خوشحال از امکان مصاحبت با یک عرب و از طرفی خرسند از احتمال خرید او، گفتم: واللهِ "رخیص". (ارزان است). زن همینطور که جنس را ارزیابی میکرد بیدرنگ گفت: بیخود " خیس "اش نکن؛ من عرب نیستم.
بعدالتحریر:
1- یه خبر جالب: تحویل یک نسخه از قانون اساسی به دفتر موسوی.
2- آقای رضاداد مدیرعامل سابق فارابی و قایم مقام فعلی شبکه دو سیما نظرات ارزشمندی درباره سینما- اقتباس داشت و در دانشکده صداوسیما مطرح میکرد که حالا شاید مدیران تازه به فکر افتادهاند در سینما از آثار فاخر ادبی اقتباس کنند. اصولاً ایشان افق نظر بلندی دارد اما مثل ما استفاده چندانی از قابلیتهای ایشان نمیشود؛ قایم مقام شبکه دو یعنی ماشین امضای شبکه دو.
علیالظاهر در جشنواره کذایی طنز مکتوب ممتاز شدهایم؛ جمعه صلهمان را میدهند؛ لذا پیشاپیش به خود تبریک گفته یک اثر از سه اثری که بدانجا داده بودم را بدینجا منعکس میکنم:
در چلهنشینی میرزا
- الیوم چله نشستهایم ببینیم تغییری در احوالاتمان حاصل میشود یا خیر. امروز روز سیم است و از لمعات نور خبری نیست. شکم نگه داشتهایم لیکن بعید نیست سر ظهر ناخنکی بزنیم. هوا به غایت منکدر است و جرأت نمینماییم کولر را مفتوح نماییم. استاذنا فرمودهاند قدغن بوده، لازم است عرق بریزید. اصولاً عقب ریاضت، کمال میآید. سه روز است به هیچ رقم زیدی نیالودهایم لیکن فکر جماعت مخالف مثل زالو به جان مشاعرمان افتاده؛ استاذ! کجایی؟
- امروز روز رابع است و تا اربعین خیلی مانده. خرده خرده ته دلمان خالی میشود. اینجا که هستیم تلفزیون هست لیکن فقط اخبار را رؤیت مینماییم. وقتی اخبار به اغتشاشات میرسد به گمانم یک مختصر حجاب بر دلمان مینشیند لذا بعد هر اخبار دقایقی چند لازم است به طور معکوس از سقف آویزان شویم بلکه رفع حجاب شود.
- امروز روز خامس هست و ساعتی پیش اندک نوری از منبع سرازیر شد لیکن وسط راه و قبل از ایصال بدین جانب مفقود گردید. به گمانم از اثرات جوع و گرسنگیست. چشمانمان هراز گاهی تیره و تار میبیند لیکن با شرب یک جرعه آب مرتفع میشود. نمیدانید چقدر سخت است نوشیدن آب در غیبت طعام. روزانه یک حبه بادام روزی مقرر فرموده اند استاد لیکن این مقدار کفایت ما (به جرم نود کیلوگرام )را نمی کند.
- امروز روز سادس است و در غیبت استحمام اندکی آزرده و بدبو شدهایم. مشتی شپش به ضیافت آمده، با تمام ظرفیت از وجودمان بهره میگیرند و ما جرأت نداریم ایشان را جا به جا نماییم چه رسد به این که خدای ناکرده به قتل برسانیم.
- امروز روز سابع است و اگر احیاناً دیدید این جملات کامل نشده است بدانید اندک رمقی که در تن داشتهام مفقود گردیده؛ الفاتحه.
- امروز بجهة آن که رمقی در تن نبود یکی از نمازهایمان قضا گردید لیکن به نظر میرسد با عنایت به مجاهدت تمامعیار بنده در بست نشستن و تلاش برای تزکیه نفس این اتفاق در درگاه الهی جبران شود. در خاطرم هست استاذنا نیز در مسیر سلوک دچار چنین ترک اولاهایی!! شده بودند و گاهی تا چند روز اقامه نماز برایشان میسر نشده بود، اما مع الوصف رسیده بودند بدانجایی که احیاناً به طور عمودی و نشسته در فاصله یک ذرع از سطح ارض قرار میگرفتند و این خود خارق عادتی بود بس سترگ.
- از مواردی که لازم مینماید در ایام ریاضت بدان توجه شود اجتناب از انسانهاست به نحوی که با رؤیت هر رقم جنبنده از فاصله 500 ذرعی شایسته است مسیر را منقطع نموده با زاویه از مسیر خطی وی دور شویم تا جایی که رؤیت او ممکن نباشد. اصولاً ملاقات انسانها قلب را منکدر میکند.این جانب شب ماضی جواب تلیفون والده را هم ندادم چه برسد به این که از طعامی که ارسال نموده بود بچشم. لذا ایثار نموده گربههای بیزبان پشت اندرونی را به درآوردن شکمشان از عزا دعوت کرده، خود در عزا شدم. بعدالظهر از فرط بیرمقی در مکاشفه شده، موجوداتی را دیدم که به هیچ یک از موجوداتی که تاکنون دیده بودم شباهتی نداشتند و مرتباً دست بر شانههایم میگذاردند. به نظرم اندکی شهود حاصل شده است. سعی دارم از این نشئه طرفی ببندم که میبینم احدی از هماتاقیهایم به شانهام میزند و مرا از این حالت عرفانی خارج میسازد.
- امروز روز دهم است و من... د...ی...گ...ر...
- امروز روز یازدهم است و من پس از بلع یک قدح میوه و یک دیگ پلو و استعمال متوالی سه عدد ژیلت و یک استحمام یکساعته و اسپری مخصوص جذب جماعت مخالف و صدلعن بر استاذ متقلب قبل از هلاکت حتمی خود را از چله نجات داده، شاداب و حال آمده، از هررقم چله نشینی بیقاعده اعلام براءت میکنم.
یکی از سبزها برای پست " بضاعت جنبش سبز " کامنت گذاشته:
آقا از ساعات آغازین صبح روز 13 آبان تا عصر همان روز، این دانشگاه ما رو از سرش تا تهش یک سری ماشین های سیاه رنگ مشکوکی موسوم به یگان ویژه چیده بودند به انظمام{انضمام} کلی پلیس در طرح ها و رنگ های مختلف.
یعنی واقعا ما دانشجوها این قدر ترسناکیم!
محمود آقا و شرکا که خیلی شجاعن از چی ترسیدن که دانشگاه ها رو محاصره کردند؟!
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
با اجازه...
(یا ستار، این آی پی ما رو هم بپوشان) { !!! طنز اینجاش خیلی توپ میباشد.}
نویسنده: معلوم الحال { خیلی لطیفن این سبزها. آدم دلش میخواد یه کهریزک خصوصی براشون باز کنه، جدی میگم. حال میده...}
و اینک کامنتی از خودمونیها:
سخنی با نائب امام زمان(عج) – تخت باشد خیالتان آقا ! – یه نسل سومی
.......................
مصداق سفیانی(دشمن اصلی امام زمان(عج) ) در زمان ظهور توسط محققین آشکار شد!!
.....................
بر تو گریه خواهم کرد ! بر غربتت بر مظلومیتت ... ا مولای من!
...................
اطلاعاتی عجیب در مورد مصداق شخصیتهای ظهور توسط محققی برجسته!
...................
مذاکره با آمریکا! هوشمندی یا فریب خوردگی احمدی نژاد؟!
..................
روایتی ناب از مهمترین سخنرانی استاد پناهیان ! مذاکره با آمریکا! و احمدی نژاد
....................
زنده باد طرفداران موسوی !
....................
احمدی نژاد، قرار بعدی در قدس!
......................
آیا مقام معظم رهبری(مدظله) ، احمدی نژاد و سید حسن نصرالله از شخصیتهای دوران ظهور هستند؟!
وبلاگ : ظهور بسیار نزدیک است
١-از این که جنبش تبدار سبز اینچنین به تحلیل میرود خوشحال و هم متأسفم. متأسف از اینکه اصلاحطلبی، نیاز این مملکت بود اما در مقدمات آلوده شد. همه چیزمان باید به همدیگه بیاید. دیگر حالا هر کس عَلم اصلاحطلبی بلند کند به تُرکبازی داماد لرستان متهم خواهد شد. این هم از 13 آبانشان.
2- یکی کامنت گذاشته که قبلنا/قبلاًها مهمتر مینوشتی... چی بگم؟ من یه طنزنویسم. برخی به امید تفرج و انبساط خاطر اینجا میآیند. نمیشه که همهاش ضایع کنیم آدما رو... نه این که حالا ضایع نمیکنم؟!
جوحی* به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
میخواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأیها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بیآنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مهر علیشان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکستهشان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسیاند بر این سنگ آسیا
دندان کرمخوردهشان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخرهبازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوسالههای سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشیام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
علیرضا قزوه - سلمه الله- آبان ماه 1388
*-شخصیتی طنز که حکایاتش در فرهنگ عامه عربی و ایرانی و ترکی رایج بوده است؛ مثل ملانصرالدین خودمان.
ای روسریات سِت شده با ناخنت آبی
آنقدر جوانی تو که پیراهنت آبی
لبهای نه ماهی شدهاَت، قرمزِ روشن
چشمان نه دریا شدهی روشنت آبی
دریایی و دریایی و دریایی و دریا
ای دامنت، ای دامنت، ای دامنت آبی
در برکهی عریان تنم آب تنی کن
مرغابی من ، ماهی من ، ای تنت آبی
چون رود گذشتی ، نه سلامی نه علیکی
هم آمدنت آبی و هم رفتنت آبی
خواستم بگویم شعر فوق مال همان مهدی جهانداری است که سروده:
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن،تبربدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر، نه، غروب شد نیامدی

از مکتب این میرزا البته غیر از این نیز بیرون نمیشود. مشارالیه مدتی در محضر ما دو کُنده/زانو زده؛ معاذالله. یک عکس فوطوغرافی مخدوش به طریقه توشات از هر دوی ما موجود است که نظر به وضع امنیتی این میرزا و این که به مصلحت اسلام نیست فعلاً در انترنت مکشوف شویم همان بهتر که مخدوش است. سمت راست، این میرزا و در جناح چپ میرزا مهدی جهاندار ملک آبادی است که از فرط دگردیسی و زهد مفرط، مدتی است مفقود شده یحتمل به دامنه های ملکآباد گریخته؛ دعا کنید دستخوش دگردیسی مکرر شده برگردد. ان شاء الله. فوطو مربوط دارد به سنهی 71 خورشیدی.
| استفتاء کاربران پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری | |
| موضوع استفتاء: روزه | زمان ارسال: 1386/07/07 |
| جنسیت: مرد | کشور: جمهوری اسلامی ایران |
| ایمیل: alinaqianeliad@yahoo.com | |
| متن استفتاء: | |
|
بسمه تعالی.
سلام علیکم.
اگر به منظور جلوگیری از خشکی و بوی بد دهان در هنگام روزهداری چیزی مثل آدامس بدون طعم و بو جویده شود تا بزاق ترشح شود چه حکمی دارد؟
|
|
پاسخ:
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بسمه تعالى
فى نفسه اشکال ندارد.
موفق و مؤید باشید.
یکم- به لطف اخوان وزارت خفیه، الیوم سیاوش اردلان - این شاهد بازاری - در بیبیسی فارسی به ماتم نشسته، هر روز از این ماهواره بدان ماهواره اسبابکشی داشته، لیکن توفیر نمیکند و فضای جوّ برای اقمار مصنوعی کلاً ناامن است. پارازیتها آنمقدار قوت دارد که تلفزیون صدای امریکا را هم بینصیب نگذارده، نوریزاده عوض کارشناسی در این تلفزیون، در اطاق خواب خود با زیرپوش رکابی تحت وبکم به چتکردن اشتغال دارد. سایر تلفزیونها هم به جای اغتشاش، شوی عزا تماشا میدهند؛ تو گویی ختم پدرشان است.
دویم- تبارشناسی یک توهم: صبح خروسخوان از خواب ناقص و آشفته برمیخیزی؛ عیال به جای تهیه صبحانه مشغول مباحثه با اردلان در بیبیسیسیت. یک قهوه ترک مینوشی که عوض آن که آرامت کند فشار خون را به سطح هیجده میلیمتر جیوه میرساند. دوکتور محمدرضا تلیفون مینماید که آمادهاید؟ متنها را مطالعه فرمودهاید؟ جواب میشنود: آری لیکن برخی بندها و پروگرامات سخت پیچیده و دنجریوس و هایریسک مینماید. صلاح میدانید حذف کنم؟
- خیر صلاح نیست. از عیال یاد بگیرید که پلان را موبهمو اجرا مینماید.
- بله دارم میبینم.
صلاة ظهر از مجاورین و همسایه غربی و شمالی و زری عمه و شمسی دخترخاله شنیده میشود که 30 میلیون رأی، دانسته حق شماست یعنی به واقع در صنادیق ریخته شده است. از دربخانه که بیرون میشوند قریب 150 نفر سبزپوش ایشان را تا شعبه اخذ رأی ( سابق، تخلفگاه فعلی) مشایعت میکنند. ناگهان جرقههای یک توهم در جان و ذهن، کلید میخورد. علی کاکل زری از استکهلم تلیفون مینماید که همه اینجا سبزند. خیالتان تخت بماند. رییسجمهور متوهم دستور میدهند درشکهها برای صرف ناهار به سمت شارع پاستور بچرخانند اما برخی مشاوران توضیح میدهند که جناب پرزیدنت! کمی زود است، اندکی صبر سحر نزدیک است.
- خیلی خب به سعدآباد میرویم.
- جناب مهندس! امروز را در خانه مکث کنید انشاء الله فردا قبل از شکار به سعدآباد میرویم.
- جلسه کابینه را کی تشکیل دهیم پس؟
- تصدقتان برویم فردا.
شبانگاهان هنوز ختم الکسیون اعلان نشده در جمع راپورتچیان اجنبی: " اینجانب رئاستجمهوری خود را به خویشتن تبریک گفته این هم نشانهاش." و انگشت خود را ویکتوری مینماید. مصطفیخان تاج الملوک به محافظان دستور میدهد که ایشان را فوراً به منزل برسانند تا برای فردا استراحت کافی نموده، کالری لازم دریافت دارند. صباح فردا علیرغم اعلان نتایج، به ایشان به طریقه هیپنوتیزم القای اساسی میشود که تقلب شده و میخواهند علیه ریاستجمهوریتان کودتا کنند لذا لازم است در جمع هواداران سبزپوش حاضر شده اندکی دعوت به اغتشاش بنمایید حال کودتاچیان اخذ شود.
پلان مورد نظر در ایام آتی بندبند اجرا میشود... (از این فقره به بعد، کرامات این میرزا در غیب گویی سرانجام ماجراست:) در جریان اغتشاشات، ضربهای مجهول از مکانی مجهول با سر رییسجمهور متوهم ملاقات مینماید. مشارالیه حالی به حالی شده دستور رجعت به منزل میدهد. با حالی منقلب مکرراً از عیال میپرسد: " نه؟! این ما بودیم؟ نه؟ محال است. نه؟!" چهل سنة بعد در چنین روزی: وکالتهای خبری از کشف یک درویش عجیبالمنظر در سلسله جبال هیمالیا خبر دادند که مچبند و تسبیح نارنجی بر دست داشته، بعد40 سال استغفار به درگاه الهی و نپذیرفتن توبهاش، با دو ذرع لحیه نتراشیده، چشمان سرخشدهاش هنوز در بکاء بوده، از هر شیء سبزرنگ تبری جسته با دیدن نباتات و چمنزار سنکوب مینماید.
سیم- چمدان قنصولهای انگلیز برای گذراندن تعطیلات اجباری و دائمی در سواحل آن کشور بسته شد و عنقریب است سفیر غیرمختار آن کشور نیز برای ابد بدانجا تبعید شود تا حاکمان آنجا تکلیف خود را یک بار برای همیشه با پروپاگاندای خبیث و ناشیانه بیبیسی و همچنین ارسال جواسیس و ترویستها بداخل مملکت فخیمه ایران روشن بنمایند.
چهارم- بعض آشوبطلبان اشهد خوانده خود را برای مرگ مهیا کردهاند، به نظر حقیر لازم است کفن دوتکه، یکپارچه، سدر و کافور هم تهیه بنمایند اگر مسلمانند وگرنه تابوت ضخیم با چوب اعلای روسی منسی نشود. نرخ تورم یافته گور طبقاتی و گورکن و تلقینکننده هم در نظر شریفشان باشد. رحم الله من یقرأ الفاتحه بی صلوات.
( این راپورت غیرسیاسیست و برای " پاتوق شیشهای " نوشته شده است:)
- الیوم چله نشستهایم ببینیم تغییری در احوالاتمان حاصل میشود یا خیر. امروز روز سیم است و از لمعات نور خبری نیست. شکم نگه داشتهایم لیکن بعید نیست سر ظهر ناخنکی بزنیم. هوا به غایت منکدر است و جرأت نمینماییم کولر را مفتوح نماییم. استاذنا فرمودهاند قدغن بوده، لازم است عرق بریزید. اصولاً عقب ریاضت، کمال میآید. سه روز است به هیچ رقم زیدی نیالودهایم لیکن فکر جماعت مخالف مثل زالو به جان مشاعرمان افتاده؛ استاذ! کجایی؟
- امروز روز رابع است و تا اربعین خیلی مانده. خرده خرده ته دلمان خالی میشود. اینجا که هستیم تلفزیون هست لیکن فقط اخبار را رؤیت مینماییم. وقتی اخبار به اغتشاشات میرسد به گمانم یک مختصر حجاب بر دلمان مینشیند لذا بعد هر اخبار دقایقی چند لازم است به طور معکوس از سقف آویزان شویم بلکه رفع حجاب شود.
- امروز روز خامس هست و ساعتی پیش اندک نوری از منبع سرازیر شد لیکن وسط راه و قبل از ایصال بدین جانب مفقود گردید. به گمانم از اثرات جوع و گرسنگیست. چشمانمان هراز گاهی تیره و تار میبیند لیکن با شرب یک جرعه آب مرتفع میشود. نمیدانید چقدر سخت است نوشیدن آب در غیبت طعام. روزانه یک حبه بادام روزی مقرر فرموده اند استاد لیکن این مقدار کفایت ما (به جرم نود کیلوگرام )را نمی کند.
- امروز روز سادس است و در غیبت استحمام اندکی آزرده و بدبو شدهایم. مشتی شپش به ضیافت آمده، با تمام ظرفیت از وجودمان بهره میگیرند و ما جرأت نداریم ایشان را جا به جا نماییم چه رسد به این که خدای ناکرده به قتل برسانیم.
- امروز روز سابع است و اگر احیاناً دیدید این جملات کامل نشده است بدانید اندک رمقی که در تن داشتهام مفقود گردیده؛ الفاتحه.
- امروز بجهة آن که رمقی در تن نبود یکی از نمازهایمان قضا گردید لیکن به نظر میرسد با عنایت به مجاهدت تمامعیار بنده در بست نشستن و تلاش برای تزکیه نفس این اتفاق در درگاه الهی جبران شود. در خاطرم هست استاذنا نیز در مسیر سلوک دچار چنین ترک اولاهایی!! شده بودند و گاهی تا چند روز اقامه نماز برایشان میسر نشده بود، اما مع الوصف رسیده بودند بدانجایی که احیاناً به طور عمودی و نشسته در فاصله یک ذرع از سطح ارض قرار میگرفتند و این خود خارق عادتی بود بس سترگ.
- از مواردی که لازم مینماید در ایام ریاضت بدان توجه شود اجتناب از انسانهاست به نحوی که با رؤیت هر رقم جنبنده از فاصله 500 ذرعی شایسته است مسیر را منقطع نموده با زاویه از مسیر خطی وی دور شویم تا جایی که رؤیت او ممکن نباشد. اصولاً ملاقات انسانها قلب را منکدر میکند.این جانب شب ماضی جواب تلیفون والده را هم ندادم چه برسد به این که از طعامی که ارسال نموده بود بچشم. لذا ایثار نموده گربههای بیزبان پشت اندرونی را به درآوردن شکمشان از عزا دعوت کرده، خود در عزا شدم. بعدالظهر از فرط بیرمقی در مکاشفه شده، موجوداتی را دیدم که به هیچ یک از موجوداتی که تاکنون دیده بودم شباهتی نداشتند و مرتباً دست بر شانههایم میگذاردند. به نظرم اندکی شهود حاصل شده است. سعی دارم از این نشئه طرفی ببندم که میبینم احدی از هماتاقیهایم به شانهام میزند و مرا از این حالت عرفانی خارج میسازد.
- امروز روز دهم است و من... د...ی...گ...ر...
- امروز روز یازدهم است و من پس از بلع یک قدح میوه و یک دیگ پلو و استعمال متوالی سه عدد ژیلت و یک استحمام یکساعته و اسپری مخصوص جذب جماعت مخالف و صدلعن بر استاذ متقلب قبل از هلاکت حتمی خود را از چله نجات داده، شاداب و حال آمده، از هررقم چله نشینی بیقاعده اعلام براءت میکنم.
یکم- بحمدالله و المنة شور و التهاب انتخابات، چنان صاعد شده که مشارق ارض مملکت و مغاربها را در خود فرو برده است. علیالظاهر چنین حرارتی مسبوق به سابقه نبوده یحتمل قریب 40 میلیون رعیت در الکسیون شراکت نموده، کار را به نفع اسلام ختم خواهند نمود. شباب ایرانی یوماً و لیلاً به دست افشانی برای مراد خود مشغولند اما آنچه از بقیه متمایز است اقبال علیحده رعیت بلاد به محمودمیرزاست که کل میتینگهای طرف مقابل را در محاق فروبرده است. شماتت دشمنان محمودمیرزا در این میان به وی مساعدت شایانی کرده، چنانکه فیالمثل نامه اخیر، میلیونها رأی برای وی رقم خواهد زد ان شاء الله.
دویم- به آن آدمی که برنامه مناظرات تلفزیونی را پیشنهاد داد به گمان من لازم است دو سه درجه ترفیع داده، یک بار شتر خواروبار صله داده شود بسکه این پروگرام موفق بود و در ایجاد حرارت انتخاباتی مؤثر واقع گردید. از "مالیدن مناظران شانههای یکدیگر را " که بگذریم حقاً معلوم شد چه کس نای حرف زدن دارد و چه کس ندارد تا چه برسد به اداره مملکت. معلوم شد چه کس نفسش در حرف زدن به شماره میافتد و چه کس حریف جملگیست. چه کس به خزعبلات چنگ میزند و چه کس متین و منطقی نطق میکند. چه کس اعتماد بر مشاوران عالی و دانی و خانی خود میکند و حرف میزند و چه کس خودش صاحبنظر است. چه کس کمر همت برای خدمت مردم پابرهنه بسته و چه کس از همین حالا سهم عشیرهی اقربین خود را از حکومت موهوم آتی معلوم نموده است.
سیم- این فیلم دویم تبلیغی حزب سبزها! را هم علاوه بر تلفزیون خودمان در تلفزیون اسکیزوفرنیزده رنگارنگ رؤیت نموده مشعوف شدیم از آن جهة که انگار لوح فشرده فیلم محمود میرزا را در نرمافزار مسمی به Nero8 تغییر فرمت داده، قدری رنگ سبز داخل کرده، رایت نموده تحویل تلفزیون داده بودند. خوب شد که محمود میرزا این گفتمان رعیتنوازی را باب کرد تا حتی رفرمیستها هم در تبلیغات خودشان از خر شیطان نازل شده قدری به خلق پابرهنه خدا التفات نموده، از آب آلوده و فاضلاب آلودهتر هم سخن گفته، از توسعه سیاسی دست بشویند. مایه اسف آنکه خبر میرسد مجیدخان مجدالدولة (رژیسور فیلم قبلی) معاذالله حقه سینمایی زده و یک مخدرهای را استخدام نموده تا در حضور میرحسین اشک بریزد و فغان کند که بچهام چنین است و چنان است؛ چه بگویم که کار مجیدخان بدینجا رسیده، مناسب است مشارالیه نادم شود و عنقریب دور سیاست و پلتیک را مخطوط نماید. برای مصورنمودن مصائب مردم احتیاج به کرایه آکتور نیست، در شوارع که بدون خدم و حشم راه بروید دستتان میآید.
چهارم- این که نشد حرف که اگر من رییس جمهور گردیدم کاری میکنم که کرور کرور دولار گم نشود؛ کاری میکنم که هفتهای یکمرتبه نوروژ و سوییس از من دعوت کرده به من احترام کنند؛ کاری میکنم که سیب زمینی مفت توزیع نشود؛ کاری میکنم که چنین نشود چنان نشود؛ چه کار خواهید کرد که بشود؟ در سمت ایجاب چه گلی به سر ملت خواهید زد؟ سلب که عدم است؛ چه ایجاد خواهید کرد؟ در هر کدام از میتینگهای اینها که به طور سکرت شرکت نمودیم از همین حرفها بود؛ مرحبا به این خلاقیت و پروگرامهای مبدعانه که بابت آن کاندیداتور شده اید حبّذا.
پنجم- یک دو سه دههای کلاً دفاع کردیم در برابر هجمه عدو لیکن 4 سال است دست بزن نشانشان دادهایم پاپس کشیدهاند خیرندیدهها. خب این هم تجربه تاپی بود و اگر نبود محمودمیرزا و آن دست بزنش تا کی میخوردیم و دم بر نمیآوردیم و در سعدآباد شام زوری میدادیم و پای تعلیق امضا میزدیم و منفعلانه پولومب میکردیم اماکن ذرهایمان را؟ انقلاب دست بزن هم میخواهد بر منکرش الفاتحة مع الصلوات.
ششم- از قرار معلوم باراک حسین میرزا اوباما اخبار ایران را ساعت به ساعت استماع نموده هرچه از استقبال رعیت ایرانی از انتخابات میشنود دست را به تو برده یک پله از مواضع استکباری خویش نازل میشود. دیروز التماس برای مذاکره، امروز دعوت از رجال قنصولی برای شرکة در مجلس سالگرد استقلال اتازونی؛ فردا تلیفون به محمود میرزا که شما را به مسیح قسم، رحم کنید بر ما.
هفتم- عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد؛ تلفزیون فارسی بیبیسی که قرار بود توپخانه خود را علیه مملکت فخیمه ایران تسلیح کند این روزها به مدد خوشتیپی سیاوش میرزای اردلان و سایر جذابیتها ناخواسته مبدل شده است به کانال هشتم تلفزیون ایران. خدمتی که اینان به انتخابات ایران مینمایند مجموع ما پرودوسرهای تلفزیون ایران نمینماییم؛ دستشان درد نکند.
هشتم- این میرزا پیشاپیش بر دست پرخیر رعیت فهیم ایران که عنقریب فتحی مکرر برای اسلام رقم خواهند زد بوسه آبدار مینشانم و بدین منظور از این ساعة در دهلیز منزل نشستهام. شب و روز هم ندارد. کلاً استندبای میمانم.
حاج حسین شریعتمداری:
گفت: یکی از فصول افراطی قصد آمدن به عرصه را کرده.
گفتم: مگه دست خودشه؟ زمستون هنوز اجازه ترخیص نگرفته.
گفت: ولی مگه نمیبینی مردم نو کردهان و سبزه انداختن و برای خرید هول میزنن؟ این یعنی این که اون فصل معلومالحال میخواد به صحنه وارد بشه.
گفتم: اینا همهاش توهمه؛ آبادانیه میاد تهرون سوار اتوبوس میشه و بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط مال آبادانه! آبادانیه میگه: کوکا چشتو وا کن! روش نوشته آبادان و حومه!.... (ربط؟!)
حاج حسن شایانفر:
اکنون که شکوفههای بهاری سربر میآورند و غنچهها نیمه پنهان خود را آشکار میسازند مناسب است عزیزان، با پیش خرید جلد هشتادم مجموعه منشورات دفتر پژوهشهای کیهان تفالههای جدیدی که واسطه این دفتر دراز می شوند را بهتر بازشناسند.(ضمنا کاربرانی که از طریق روزآنلاین برای دیدن آقای شایانفر به اینجا میان تصدیق میکنن که ایشون متولد ۵۵ نیستند پس باقی دروغ های اون مطلب را هم لابد باور نمی کنن. من یه اصلاح طلب کیهانی هستم که جز لطافت و مهربانی و خوش دلی و البته کمی روحیه بازاری هیچ از او ندیدم. گذشت زمان این مطلب را اثبات خواهد کرد. توی این غوغاسالاریها نمیشه چیزی رو ثابت کرد. ۵ دقیقه با ایشون بشینی همه چیز دستت میاد.طبیعیه کسانی که از امثال ایشون زخم خورده اند شیش تا بذارن روش و علیه اش شلوغ کنن.)
پیام فضلی نژاد:
شاید زمانی که گلشیفتهی "مجموعه دروغها" در "درباره الی" ظاهر شد هیچ تصور نمیکرد این فیلم علیرغم مخالفت وزارت ارشاد، به دستور مستقیم رییس جمهور اجازه اکران بیابد و شوالیههای ناتوی فرهنگی دریابند که دورزدن حاکمیت، به سهولت نوشیدن یک جرعه آبزرشک از دست آبزرشکفروش دورهگرد حوالی توپخانه است. این اتفاق شوم و همچنین فرارسیدن عید نهچندان سعید نوروز را بر شوالیهی شایستهی ناتوی فرهنگی، رامین جهانبگلو و استادش دالاییلاما تبریک میگویم.
ابراهیم نبوی:
![]()
در راستای این که سه سال و خوردهای در بهشت شداد بودیم و از خوشی نفهمیدیم چه گذشت اکنون سه ماه دیگه به خروج از این بهشت مانده است. از فعالان سیاسی اصلاح طلب میخوام تو رو به خدای عزوجل هیچی نگین ببینیم این ته مونده خودش طبیعی طی میشه یا نه؛ پیشنهادم اینه که کروبی یه قیلوله کوتاه سه ماهه بره، خاتمی بره سوئیس، حجاریان بره عمره مفرده، موسوی بره تبریز سراغ باباش .... کی میمونه؟ نمیدونم. ضمناً اینجا بروکسل ما امسال عید نداریم؛ چله نشستهایم بلکه دعامون مستجاب بشه، ملت ایران از بهشت احمدینژاد خلاص بشن. نوروزتون چیتوز باد!

حسین درخشان:
بسم الله قاصم الجبارین و مبیر الظالمین؛ بعد از شهادت به مسلمانی و اقرار به همه چیز اذعان میدارم اینجانب حسین درخشان وبلاگنویس سابق نادم فعلی از هرگونه کانکشن به فضای شیطانی اینترنت تبری میجویم؛ چه برسد به قیمومیت و پدرخواندگی برای جریان منحرف وبلاگنویسی و از این جور غلطا. این بنده ضمن اعتراف به سفر به اسراییل و تلاش برای جمیع براندازیهای نرم و سفت و ژلهای، از خدای سبحان و ملت ایران طلب عفو و اغماض دارم و به امید خدا سعی دارم پس از رهایی، ضمن عضویت در تحریریه روزنامه ارزشی کیهان با تأسیس یک هیئت هفتگی ضمن شورگرفتن، به ارشاد و منع جوانان از ورود به بیراهه اینترنت پرداخته گذشته سیاه خود را جبران نمایم. غفرالله لنا و لکم. امسال که گذشت، تحویل سال آینده انشاءالله در جمع بچههای کیهان.
یکم- وزیره خارجیه اتازونی هیلاری خاتون کلینتون بقاعده نهصدمیلیون دولار آمریکی با خود به شرم الشیخ برد تا مبادا اعاناتی که از برای بازسازی ویرانه غزه مجتمع می شود بدست اولیای دم برسد. یعنی این مبلغ را تنها صرف می کنند تا داغدیدگان محاربه 22 روزه همچنان پروبال نگیرند و زنجیره ستم بر ستمدیدگان آن بلاد کامل شود. این، غایت مانیفست ظلمی است که در عالم جاری است. روسیاهان مذکور در برابر تاریخ چه پاسخی خواهند داشت؛ نمی دانم. محمود عباس میراث خوار تراژدی فلسطین که تاریخ انقضای حکومتش او را به ضیافت کپک ها کشانده بر سر صدر آن مجلس نشسته است اما حماس کجاست؟ نمی دانم. وزیر خارجیه آل سعود میلیونها دولار هبه می کند اما به کجا؟ نمی دانم.
دویم- جای استیفن اسپیلبرگ یهودی و ریدلی اسکات، رژیسور «فهرست شیندلر» و یکدوجین فیلم یهودی پسند دیگر در میان مدعوین معزز خانه هنرمندان ایرانی! به غایت خالی بود. بالاخره آقایان حق دعوت را ادا ننموده لازم است جبران نمایند؛ تا سایر مدعوین کلاس تعلیم شان برپاست درشکه بفرستید تتمه آقایان را بیاورند. سینماتوغرافی مملکت در حال احتضار است؛ کلاس درس را توسعه دهید تا از احتضار بدرآید عجالتاً.
سیم- این قمر مصنوعی مسمی به «امید» بد نحوه ای چشم اغیار را سرخ نموده عنقریب است کور نماید ان شاءالله. از قرار مسموع یوماً و لیلاً قمر مذکور را رصد کرده مبادا - از آنجا که ایرانی است- جو زمین را مسخر خود ساخته برنامه قمرهایشان را مختل نماید. از سیارات زهره و ناهید که رابطه مطلوبی در پیامک های ملت با قمر مذکور برقرار نموده عنقریب است وضع حمل نمایند که بگذریم راپورت بنگاه پرفشنال بی بی سی روزیکه قمر ارسال شد خواندنی بود. توضیح آنکه هر خبری که از بنگاه مذکوره صادر می شود اغلب همراه است با یک رزومه کامله موضوع از زمان مرحوم کریم خان زند الی زماننا هذا. لیکن این بار هر چه کرده بودند سابقه خبر را در بیاورند چیزی می یافت نکرده لاجرم به وادی هسته ای غلطیده ارسال این ماهواره را به تزریق هگزا فلوراید اورانیوم به سانتریفیوج ها ربط داد و النهایه چنان آش رشته ای بار گذاشت که فراوانی نخود لوبیای آن نفخ کشنده ای نصیب خواننده می نمود و بر او آن می رفت که می دانید.
یکم- بانک ملة هم چوب حراج خورد. یحتمل این اصل 44 چرخ نخریسی عمه مرحومه ما را هم حراج خواهد نمود. میماند آفتابه مسی آن خلدآشیان که آن هم با یک پروپاگاندای تلفزیونی فروش خواهد رفت. خوشا به احوال ورثه. عجالتاً این میرزا عقیده اشتراکی دارد که الیوم بدان سوسیالیزم گویند. یعنی مخالف شلنمودن سرکیسه است به قسمی که هیچ نماند؛ فلذا ما چپیم در اقتصاد لیکن اغلب راست میکنیم (قلم را).
دویم- کرورکرور پول تزریق میکند این اوباما به اقتصاد ورافتاده امریکی لیکن افاقه ندارد. عنقریب است کل خزانه آنجا سرازیر شود به قومپانیهای درشکه سازی.
سیم- این سوبسید نقدی لازم است حالا که قولش را دادهاید به ملت دفع کنید چرا که کیسههای مربوطه دیریست دوخته شده و لو این که نفط بشود 5 دولار. "المؤمنون عند شروطهم." گفتید حالا عمل کنید. این میرزا هم اکنون یک حساب فاخر بانکی در یک شعبه خوش آب و هوا برای روز مورد نظر با سلام و صلوات و نذر و عهد و قسم افتتاح نموده و اگر ندهید قسمش باطل شده کفاره لازم میشود.
چهارم- جمع عریضههایی که در هر یک از سفرهای اوستانی به محضر محمودمیرزای صدراعظم واصل میشود - علی ما نقل - بالغ بر هفتاد بار شتر نر است. خدا قوتشان داده حمل این عریضهها را به مرکز میسر نماید حالا دفع حوایج مردم حرف دیگریست.
الیوم خبر رسید سازمان ملی شباب (جوانان) تزویج نیمه کاره را پیشنهاد داده، مبارک است ان شاء الله. علی الظاهر از آنجایی که در دوره آخرالزمان فعلی، امکانیات برای حیاة مفصل فراهم نیست تدبیری اندیشیده اند تا جوانان مملکت فخیمه، عزب و باری به هرجهت نمانند و حالا که احراز نصف دین ( ازدواج کامله) میسور نیست دستکم ربع دین احراز شود. علیرغم این اوصاف، لازم مینماید این طرح بدیع در یک سلسله مباحث خبروی (کارشناسی) خوب شکافته شود تا شباب، نیک بدانند تزویج نیمه مستقل یا نیمه کاره یا نصفه نیمه، چه رقم تزویجیست خدا خیرشان دهد.
یکم- در طرح مذکور اطفالی که قصد تزویج دارند همانجا در دامان والدین میمانند لیکن خطبه عقد را جاری نموده تا اسماً به همدیگر تعلق داشته باشند و نیمی از استقلال اقلاً حاصل شود.
دویم- در این پروجکت بدیع علی الظاهر حاجتی به ارسال جهازیه عروس نبوده بلکه از همان آفتابه لگن مسی و روحی والدین استفاده مؤثر به عمل خواهد آمد. بدیهیست در این راستا به منابع اولیه و آلی مملکت خدمت سترگی شده، صرفه جویی در صندوق خزینه ارزی را هم به عقب خواهد داشت. در همین راسته فقط ابتیاع یک ماشینی مسمی به « مایکروویو » که به طرفة العینی غذا را طبخ بلکه ذوب مینماید ضروریست؛ چرا که سابقاً از این وسایط محیرالعقول موجود نبوده و زوجین جدیده در صورت فقدان آنها دپرس خواهند شد.
سیم- خبرگان مربوطه معلوم نمایند مؤمنین و مؤمنات در طرح مذکور خطبه عقد را چه رقم جاری سازند؟ آیا لازم است استقلال در آن شرط شود یا خیر؟ وانگهی مهریه و شیربها و سرقفلی چه صورتی پیدا می کند؟
چهارم - در حالت حدوث انشقاق بین زوجین نیمه مستقل آیا لازم است والدین مشارکت فعال بنمایند یا خیر؟ اگر جواب مثبت است این مشارکت تا چه میزان لازم بوده و بیش از آن مضر است؟ فی المثل در بحث مقابله فیزیکال و گیس و گیس کشی، برآیند قوه وارده توسط والدین مهاجم بر حسب شدة، چند کیلوغرام در ثانیه مفید و علیحده بر این مکافات دارد و آیا علی الاصول ارجحیت ندارد که این عمل خطیر به زوجین احاله گردد؟
پنجم - حامیان اطفال و کانون داغ خانواده اعلان نمایند در صورت تولید طفل توسط زوجین مزبور این طفل بی زبان در کدام دامان پرورش خواهد یافت در دامان مادر خود یا در دامان مادر شوهر؟ خدا به خیر کند.
ششم - تأمین زر و سیم این تزویج آیا از سوی ابوی ها مشروط به شروطی هست و آیا هنگام پول توجیبی دادن به قند عسلشان لازم است مسألت نمایند که این مال را برای چه میخواهی؟ و آیا آقازاده لازم است ایضاح نماید که این پول را برای استعمال یک رقم آیس پک یا نسکافه می خواهد یا شارِج ایرانسل یا خیر؟
هفتم- در طوایف مبتنی بر سنت (مسمی به پدرسالار) آیا لازم است طرفین برای ملاقات از حاجاقا کسب اذن نمایند و آیا اساساً این ملاقات ها قرار است کجا انجام شود؟ آیا اگر ملاقات در منازل پدری حادث می شود به دهانشان زهر هلاهل نمی شود؟ آیا سر به بیابان نخواهند گذارد؟
هشتم- در مبحث اساسی ارث، خبرگان مربوطه لازم است تعیین نمایند هر یک از زوجین نیمه کاره وارث چه قدر از ماترک دیگری خواهند شد ربع مال؟ نصف مال؟ خمس مال؟ چقدر؟
نهم- در صورت - زبانم لال- وقوع طلاق، آیا مهریه را باید شوهر بیچاره دفع کند یا ابوی شوهر و از آن طرف، آیا عیال سابق تقبل می کند یا ابوی عیال سابق؟ در صورت تقسیط مهریه توسط محکمه، آیا قدرة مالی پسر را مد نظر قرار خواهند داد یا حاج آقا را و در صورت - خاکم به دهن - تجویز زندان، آیا ایشان به حبس خواهند رفت یا پسرشان؟ کار بیخ پیدا نمود والسلام.