در مهر 88 نوشتم:
معمر قذافی رهبر بدون گارانتی لیبی در مجمع امم متحدة چنان خطابهای کرد که اگر نبود شیرینعقلی او، تا حالا بعد از نصرالله و احمدینجاد سومین درجه محبوبیت را در میان اعراب حایز میشد؛ لیکن بسکه مشت کوبید بر این میز خطابه عنقریب بود دو نیم شود. مشارالیه شاکله شورای امنیة را تروریستی شمرده؛ ابن لادن را نه عراقی و افغانی که سعودی خوانده؛ به سر تا پای سازمان امم متحده رطوبت عنایت نمود و کتاب قانون آن را بهجانب بانکیمون پرتاب کرد تا بیقیمتی و فقدان ضمانت آن را فریاد کرده باشد؛ لیکن از آنطرف اعدام همتای معدوم عراقیاش را محکوم و از طالبان حمایت نمود؛ به همین جهة است که عرض شد شخصیت بیقاعدهای دارد. یاد آنجا افتادم که در اجلاس سران اعراب بادیه، ضمن یک توهم علیحده، خود را سلطان سلاطین عرب خوانده؛ یحتمل بعد از آن اجلاس هم با سران حزب سبز لجنی ایران ملاقات نموده؛ ویروس خانمانبرانداز توهم را طی یک ماچ عربی به اینان منتقل کرده باشد؛ شفاهم الله جمیعاً.