قائم مقام صداوسیمای مرکز ... به من میگوید: به فلان پسر مجری نوجوان که موهایش خیلی مرتب نیست، شلوار جین میپوشد و آستینهایش را کمی بالا میزند بگو موهایش را مرتب و یهور شانه کند؛ شلوار پارچهای بپوشد و آستینهایش را تا مچ پایین بکشد. اگر قبول کرد که کرد، نکرد با " اردنگی" بندازش بیرون.
"آغا"ی مدیر فرهنگی:

آقای ضرغامی! اینجا آن تبعیدگاهیست که من و امثال مرا سالیانیست بدانجا نفی بلد کردهاید و من بعد از 3 سال، تازه سکوت میشکنم و مشتی از خروار وامیگویم. این افق فکر قائم مقام مرکز شماست که تا دیروز مدیر کل بوده.
چرا راه دور میروم؟ هنوز حوزه تولید، از گرزی که شما بابت "حصر موسیقی" بر سر او فرود آوردید و نشستید نوارها را یکییکی خودتان و همکارانتان گوش دادید و گفتید فقط و فقط همینها استفاده شود و با این کار، باب تولید موزیک را تا نمیدانم کِی بستید تلوتلو میخورد...
سید یاسر! من دوباره دارم لغو مینویسم؟ باید همان طنز بنویسم؟ اینها طنز نیست؟ درد است؟ درد به من چه؟ میرزا قلی خان باشم؟ راپورت بدهم؟ این راپورت نیست؟ بروم بمیرم؟ تازگی کیهان حقوق تو را کم نکرده؟ همه چیز سر جایش هست؟ کسی آن داخل اذیتت نمی کند؟ کوچولو خوب است؟ حقوق کیهان به کهنه قد میدهد یا به مای بیبی؟ کیهان الآن مدینه فاضله است؟ سرمان را بیندازیم زیر و مثل ... حقوقمان را اخذ کنیم و مثل ... پروار شویم و کاری به این کارها نداشته باشیم؟ باشد، من به عهدی که با تو بستهام وفادار میمانم.