• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • بررسی سیر تطور واژگانی ملت در درازنای تاریخ
  • آدم کجا ز میوه ممنوعه چیده بود ؟
  • در آداب امتحان دادن سایبری
  • ابعاد و اعماق اختلاس
  • در علم و تقوای مدیر متواری بانک ملی
  • در سلطنت تخم مرغ
  • آقا اجازه! رئیس دفترمان را برکنار می‌کردیم
  • عیال مربوطه! کجا هستید؟
  • شهید علی کمال
  • یادش به خیر قذافی دیوانه!
  • کیمیایی در سال 57: تلویزیون باید معنی نماز کند
  • نقش صاصی مانکن در انتخابات آتی
  • نکاتی از سر نفخ
  • اینترنت همین الان هم ملی است!
  • جهالت، مدلی دیگر
  • جهالت
  • قرة عین المحمود
  • عنوان موجز!
  • کامران نجف زاده؛ قهرمان اطلاع رسانی آوانگارد
  • در عجبم از سعید ترشیزی
  • عربا ذکر تو گویم!
  • در باب حاج حسن شایانفر
  • خدایا شکر
  • Game over, Usa مبارک لایبارک
  • وقتی مهاجر می شویم
  • محاکمه ائمه‎ی فتنه
  • امان از دل " متکی"
  • اندر انکشاف ملاصدرای تقلبی
  • مشایی: پیامبر اسلام ایرانی بوده است!+ برکناری متکی
  • نطق مرجع عالیمقدار درآمد
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
دوستان من
  • ايرج نظافتی
  • نخل
  • يونس در اقيانوس
  • امید مهدی نژاد
  • کسی مثل هیچکس
  • هم‌اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی
  • پارازیت معکوس
  • هافنیوم
  • طلبه ماهشهری
  • کامران نجف زاده
  • بيراهه
  • یک نویسنده اصولگرا
  • برادر ابوذر
  • گاه‌نوشت‌یک‌معلم
  • تقی دژاکام
  • شمارش معکوس
  • ابوهژیرستان
  • افزایش بازدید
  • نان و کتاب
  • کوچه صداقت
  • باران جوانی
  • خ ا ت و ن
  • ارزش نیوز
  • تسنیم
  • افاضات
  • مهدی ابراهيم زاده
  • پرستوی مهاجر تو
  • قهقهه
  • آقای زائری
  • دست دوم
  • ایشون رو برق گرفته
  • کافه گودو
  • چرند نامه
  • کاملاَ شخصی
  • نان و کتاب
  • فانوس دریایی
  • لطفا اين جا چرت نزنيد
  • فؤاد
  • کتونی
  • خروس بی‎محل
  • بسيج دانشجویی دانشگاه صنعتي بیرجند
  • تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی
  • سیدیاسرجبراییلی
  • بچه محل
  • آرش فهیم
  • نازنين يار
  • بانک مقالات فارسی
  • فتح
  • منبرنت
  • بابک اسماعیلی
  • لیلاخاتون باقری
  • استاد بعد از این
  • نبات تلخ
  • مشق باران
  • آنتی بالاترین
  • فقیر
  • احسان ساکت
  • طلبه نسل سوم
  • کلاشينکف ديجيطال
  • گالری بزرگ عاشقانه‌ها
  • بصیرت
  • جزیره مجنون
  • کوچه صداقت
  • ایستگاه بهشت
  • یک طلبه ماهشهری
  • چاپار قصه
  • کاریکاتوریست مجازی
  • واژه های بارانی
  • بزمانه
  • چای قندپهلو
  • محمدصالح مفتاح
  • فروشگاه اینترنتی
  • محرمانه ها
  • خط شکن
  • فلسفه اخلاق اسلامی
  • گلدسته
  • اسکالپل
  • محسن مالکی
  • کافیشاه
  • برادرزاده علامه محمدرضا حکيمی
  • برزک هميشه آباد
  • خاگينه
  • بسیج صنعتی بیرجند
  • دکتر عبدالرضا داوری
  • هرچی‌بخواهی‌اینجا‌هست
  • سیاستمدار سادیسمی
  • اخبارالعلما
  • خلوت انس
  • شاهد بیاورم؟
  • پرتگاه شبرنگی
  • ابابیل
  • ابله نامه
  • مرحوم گل آقا
  • ما ز بالاییم...
  • هفت مضراب
  • قلم سفید
  • دارالمجانین
  • قمار عشق
  • کتاب نيوز
  • راه عشق
  • احسان شریعتی
  • پررتگاه شبرنگی
  • آموزش برنامه نویسی و طراحی وب
  • پایگاه تفریحی لیمو
  • سعید ترشیزی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



میرزا قلی‌خان راپورتچی
راپورت ایام
بیانیه n ام
نویسنده: میرزا قلی‌خان راپورتچی - ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

سلام بر مردم خداجوی ایران، سلام بر ملت غیور و مبارزان راه حقیقت علیه ستم عابربانکان، سلامی چو بوی خوش لاستیک آتش‎زده و کوکتل مولوتوف بنزینی مخلوط با پودر صابون سبز گلنار مخصوص حمام. سلامی به گرمی خرداد و شکست سترگ آن، سلام بر حماسه آفرینان 11 میلیونی که اکنون به دلایل کاملاً روشن به عدد افتخارآفرین  03/ میلیون رسیده اند. این شکست نبود عدم‎الفتح بود لیکن شما با حضورتان پای صندوق‎های بلدیه ثابت کردید که مرد عرصه خون و آتشید. سلام بر مادران سابقاً داغداری که فرزندان مفقودالاثرشان مفقودالجسد شدند و سپس با دم مسیحایی این جانب و همکار عزیزم جانی دوباره گرفتند و اکنون در کنار شما مشغول خوردن مغز تخمه کدوی سبز مزمز هستند؛ آفرین بر همت و اراده پولادین شما. سلام بر شهدای راه حقیقت که شهادتشان با ما هماهنگ نشد ولی عملیات، موفقیت آمیز و تحسین‎برانگیز بود. سلام بر پزشک متعهد و طبیب حاذق، آرش‎خان حجازی که در عملیات کوچه پس کوچه‎های خیابان کارگر به سوگند مقدس پزشکی خود وفادار ماند و رول خود را جانانه ایفا کرد. من از همین‎جا به او که ناگزیر به اقامت در لندن است سلام و برای گونه‎هایش ماچ می‎فرستم. احسنت، احسنت بر کاسپین ماکان نامزد سابق ندا که با شجاعت اتمّ و اکمل پا به سرزمین‎های اشغالی گذاشت و با صهیونیست‎ها ملاقات کرد؛ کاری که در نوع خود بی‎نظیر بود و خیلی شهامت می‎خواست. سلام بر او هر جا که هست. آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به‎سلامت برش گردان که سالگرد در پیش است کارش داریم. نامزدهای اینجا دیگر حاضر نیستند حماسه بیافرینند دستمان خالیست. سلام بر همکار عزیز و جانفشانم که با وجود 80-70  سال سن بابرکت، هنوز مثل جوانان می‎خروشد و تجاوزهای پنهان را آشکار می‎کند. این فرزند احمد که بلوتوث‎های داخل گوشی‎های مردم گواه آن است که او تا چه حد باهوش، بافراست، تیزبین، موقعیت شناس و باذکاوت است و سرعت انتقال ذهنی‎اش اخیراً با سرعت نور برابری می‎کند. آفرین بر او و افشاگری‎هایش. سلام بر قربانیان تجاوز که شجاعانه از کشور خارج شدند بلکه آن سوی آبها یک آب و نان و مقرری بگیرند؛ چرا که اینجا به بیکاران و خودموردتجاوزبینندگان اعانه‎ای نمی‎دهند. سلام بر سبزهای کوچیده یا کوچانده شده از وطن که در حماسه حمله به سفارت‎های کشورمان دلیرانه عاجز ماندند و گزارش‎ها حاکیست پلیس گور به گور شده آنجا که حماسه آفرینان را بازداشت نمود با آقای رادان در ارتباط بوده‎اند.
ملت غیور سبز مآب ایران! به لطف الهی، سالگرد حماسه 22 خرداد (بخش 03/ میلیونی) در پیش است و از آنجا که جوانان غیور پای صندوق‎های بلدیه، اکنون شوربختانه در حبس به‎سر می‎برند از شمار ما کاسته شده است؛ آنهایی هم که در حبس نیستند نمی‎دانم چرا مثل نفتالین موجود در هوای باز یکهو تصعید و غیب شدند اما بوی آنها هنوز بر جای مانده است؛ لذاست که خواهشمندم جان مادرتان از حالت بخار به حالت جامد درآیید و به کمک ما بشتابید. به هر کجا نظر می‎افکنیم ملت مشغول کار و بار خویشند و انگار تمایلی به شرکت در مراسم سالگرد حماسه شکست را ندارند. من دیگر غیر از حنجره، کجای خودم را ... بدهم تا شما بیایید؟ (سرویراستار روزنامه تندروی کیهان! سلام علیکم؛ خودم به اندازه کافی ملاحظه کرده‎ام شما بی‎خیال این تیکه بشوید چایتان را بنوشید سرد نشود.)
 عرض شود که بله ... خانوم‎ها و آقایان سبز ملاحظه نمایند که امسال با پارسال لختی تفاوت دارد. بنده در اینجا تفاوت‎ها را برمی‎شمرم خودتان مراقب باشید. اولاً آن والدینی که فرزندانشان در حبسند و به من اشکال کرده‎اند که چرا از خارج گود فرمان آتش صادر می‎کنم و چرا فرزندانم را به این معرکه نمی‎فرستم ملاحظه کنند که نمی‎شود. من برای سلامتی خود به حکم عقل و نقل باید اهمیت قایل شوم. کدام یک از شما می‎تواند این همه بیانیه بدهد و از زندان و محاکمه بگریزد؟ این خودش قلقی دارد که فقط در دست من است و شما کارتان را بکنید. شما بیایید بقیه‎اش با من. به بچه‎ها هم سفارش می‎کنم همراه محافظان تا آخر خیابان سلسبیل نرسیده به آزادی بیایند، شعار مختصری بدهند و برگردند. ملحفه نسوز هم احتیاطاً همراهشان می‎فرستم ولی شما توقع نداشته باشید که بچه‎های من بیایند عابربانک را از جا بکنند و صندوق بلدیه را بنوازند. این کار فرزندان شماست. من اگر فرزندانم خونی از دماغشان بیاید دپرس که بودم دپرس‎تر می‎شوم و رهبری جنبش به مخاطره می‎افتد؛ لذا اجازه بدهید ما در کنار خانواده کار خودمان را بکنیم. مهم آمدن شماست که بحمدالله جانهایتان را در طبق اخلاص می‎نهید و حضور به‎هم می‎رسانید. این از این.
 اما تفاوت ها: یکی این که امسال شمار زیادی از همکاران من تاب مقاومت در مسیر را نداشتند و به بهانه واهی " چی فکر می کردیم چی شد" از معرکه کنار کشیدند لذا از کلیه علاقه‎مندان به حادثه و اکشن و عشق بدلکاری و شکم سیرها که از فرط سیری دنبال تنوع می گردند و مثلاً همین جوری به یاد کودکی دوست دارند قلوه سنگ پرتاب کنند، به علاوه‎ی جمیع زخم‎خوردگان نظام که به هر دلیلی طرد شده‎اند و لو این که مشکل اخلاقی و مالی داشته باشند ( بالاخره انسان جایز الخلاف است) به همراه معمرین و پیشکسوتان ملی مذهبی که اخیراً بدون هماهنگی با بنده بیانیه دادند و گفتند از رادیکالیسم باید پرهیز جست و این در ذات خود حرف غلطیست خواهشمندم در یک جلسه مشورتی خدمت بنده برسند تا گرای لازم برای برهم زدن این نظم و سکوت قبرستانی را خدمتشات تقدیم کنم.
تفاوت دیگر امسال آن است که آقای آملی لاریجانی فرموده‎اند این بار مسامحه نمی‎کنند و دست بزن نظام را نشانمان خواهند داد. خب اولاً خدمت ایشان عرض سلام و اخلاص دارم و امیدوارم این دست بزن را همچنان در آستین نگه دارند و ما را مورد نوازش قرار ندهند چون بالاخره ما استخوان خورد کرده نظامیم و آن موقع که مملکت را با همه اختلافها اداره می‎کردیم و در اطلاعات نخست‎وزیری به اتفاق " اکبر منکر " کارهایی می‎کردیم که امروزه خیلی نمی‎توان از آن سخن گفت و جنگ را هم می‎خواستیم به شیوه آسید ابوالحسن بنی‎صدر اداره کنیم اما نگذاشتند اون موقع شما مشغول درس و بحث طلبگی خودتان بودید و در مدرسه مرحوم میرزا هاشم آملی - پدرتان - تخم مرغ کوپنی ما را میل می‎نمودید. پس نمکدان نشکنید و حرمت این پیشکسوت سابق پشت جبهه و فرمانده کنونی رزم خیابانی را نگه دارید. ثانیاً قول می‎دهیم امسال دیگر کاری به اموال عمومی و زباله‎دان‎ها نداشته باشیم بلکه از طریق مسالمت‎آمیز با شعب بانک‎ها مذاکره می‎کنیم تا موجودی خود را بدون حرف اضافه در گونی‎های پلمب شده تحویل ما بدهند وگرنه خدای ناکرده نوبت سوسیس کوکتل مولوتوف می‎رسد و آنچه نباید، رخ می‎دهد. بالاخره هر جنبشی و هر رهبر جنبشی خرج دارد؛ از فرهنگستان که به میل خودمان اخراج شدیم؛ در دانشگاه هم میل نداریم تدریس کنیم؛ نقاشی‎هایمان را هم که کسی نمی‎خرد؛ همین دیروز یک گونی‎اش را دادیم به نمکی و 200 تومان گرفتیم؛ از کجا بخوریم؟ لذاست که عرض می‎کنم از طریق مسالمت آمیز وارد خواهیم شد؛ گرچه بعید است من و همکارم مستقیماً در آنارشیزم خیابانی شرکت کنیم چون من معتقد به دموکراسی البته بدون احمدی‎نژاد و مخالف آنارشیزم هستم ولی خب گاهی کار از دست دوستان بنده درمی‎رود و من در همین‎جا آنان را به آرامش دعوت می‎کنم.
تفاوت دیگر آن است که مسیر میدان امام حسین - آزادی قدری برای امسال فراخ می‎نماید. مستحضرید که بعضی دوستان، مشکل خانوادگی دارند؛ برخی هم نیاز به استراحت دارند نمی‎آیند؛ لذا مسیرهای آشوب بدین وسیله اصلاح می‎شود: مسیر شماره یک خیابان استخر از دم نانوایی اول تا سبزی فروشی دوم. مسیرها را کوتاه گرفته‎ایم دوستان خسته نشوند. مسیر شماره 2 از ابتدای خیابان 30 تیر تا نرسیده به چهارراه اول می پیچیم سمت راست داخل بن‎بست همانجا یک صندوق چوبی روشن می‎کنیم و با یک بیانیه غائله را ختم می کنیم. مسیر شماره 3 خیابان ظفر بخش یک طرفه آن که مناسب حجم جمعیت است تا نرسیده به خیابان ولی‎عصر چون آنجا ممکن است ضدانقلابیون باشند و به شما آسیب برسانند. دوستان، نرسیده به خیابان ولی‎عصر به سوپر مارکت‎ها مراجعه و گلویی تر کنند و به‎سلامتی به خانه‎هایشان برگردند. همین که وظیفه انقلابی‎تان را به انجام رسانده‎اید و زندان نرفته‎اید جای شکرش باقیست. مسیر شماره 4 ... بله؟ ...ببخشید عیال مربوطه پشت تلفن مشغول مصاحبه‎ با اشپیگل است و می گوید مرا هم خواسته؛ با اجازه‎ شمایان من بروم و بیایم؛ مسیر شماره 4 را یک فکری بکنید کجا باشد بهتر است؛ ترجیحاً بر روی کیس‎هایی فکر کنید که عرضشان بقاعده عبور یک ماشین و در هر 100 متر یک فقره سوپر مارکت سبز موجود باشد. حامیان جنبش زرد و پلاسیده سابقاً سبز! فعلاً خدا نگهدار.

نظرات ()



بحر طویل "زمانه مرگ اخلاق"
نویسنده: میرزا قلی‌خان راپورتچی - ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

 به یاد مرحوم ابوالقاسم حالت

 یکم- یکم آغازم از آن حرف نشایسته و بایسته که بیرون شد از آن فمّ نشُسته که زنم بمب دو هسته به سر مردم بنشستهی قائم به اصول و صد و هفتاد عقیده که یکی را نتوان سست نموده! این حرف و دو صد حرف گزاف دگرش را چه کنم نقد؟ سیه چردگیش را بگذارم کم آواز خش آلوده و ذهن غلطآمیخته او؟ که زند هر دو سه روزی یکی از حرف صهاین و نباشد خود او را نظری مستقل از کفر و دروغ، که در این شهر شلوغ، هر چه انسان هلوع، کنتور حرف گزافش بپریده به سه سوت. یکی از آدمیانی که شناسد لغت حرف زدن با او را، متصل گویدش ای آنکه زدی آمدی ز افریق به آن لاس وه گاس و هنوزم متحیر تو بماندی که چه گونه بخری یک سگ لاس، که یه وقتی نکند پارس به وقت زدن یک گیلاس... نتوانی که بفهمی که چگونه است طریق زدن صحبتای پلتیکی که یه هو با نخ صهیون نروی تو ته چاه سلف امریکی.

دویم- دویم آنست که عدلیه به پا کرد مراسم که در آن، رفت هر آنچه دلاری که بماند از صله نوبلِ آن زن که در افرنگیه می زیست، مکشوفه و بیریخت، گرفت او دو سه حامی که یکیشان به برون شد با قهر، که نشد فرصت حرف، و یکی متهم تکیه زننده به سند، که مثال نی قلیان مانَد، همی از جایزه صلح نوبل گفت که هر کس که نشاید بگرفتن مگر آنکس که شود داخله در مردم لوط، و هر آن کس که شود حامله در ماهه اوت، قبل از آنکه بشود عقد ثبوت.

سیم- سیم احوال کراری شیوخ مزدور، که فرستند مسیج غلط از راه دور، که جزایر بود از سهم ابونا المقبور، گویم او را اگرت بود یه مثقال شرف، و به هش سال نبودی تو در آن جنگ، طرف، می بدادم به تو یک ذرع از آن جا که عرب نی انداخت، چون که رفتی و تو حالش چو ببردی به همه سوز و گداخت، خبرش را بده بی ساخت و پاخت، که منم منتظر قهر الهی که فرود آید و پیچاند و بندد سجل عمر تو چون قوم ثمودی که همه پاک بباخت.

چهارم- چارم احوال پروگرس شدن مملکت محروسه، ز سلاح و سپر و سنبه و تانکی که بساخت اون روسه، لیکن از فرط کرشمه ندهد زود و کند ناز که امروز روز ماچ و بوسه. گفت ارتش که بسازم یه رقم موشک اس 300 گِرد، که رود داخل جوّ و بزند برجک نایل و هات برد! یک رقم ناو برون داد که چشمان ورم کرده کفار، برون از حدقه، آمد و داخل نشد از غصه هنوز، بسکه شیک و زبل و چابکی اش داد بروز. به خطاب اوبامای شُلَکی، گفته بودند رؤسای حرس مملکتی: چی میگی حرف میزنی، تو عین اسمال یه کتی؟ بکش اون آب دماغت به بالا... نخوری سیلی مردم یه هوکی!

پنجم- پنجمین بخش از این رقعه چاپ سنگی، ربط دارد به دو عرض کوچک فرهنگی، موزیک و هم قلم و رنگ و کتاب و افلام، سینما و هنر و دانش و کیش و اعلام، عکس و مکث و هنر آبستره، رئال و کوب و داوینچی که همه اش اوسّاتره. غرض این است که بعد از شکم مردم و سوخت و سوبسید، نوبت ذهن رسید. نوبت عاشقی یک قلم و کاغذ شد، وقت چاپ و اسکن و مطبع شد. سینما یکسره باید برود سمت خدا، شوخی و هزل و لطیفه نکند مردممان را ز بن فطرتشان سخت جدا. در پی یک فقره نامه تصدیق کتاب، ندود کاتب بیچاره از این جای به آن جای و شود دست به آب! یک کمی رونق زیبایی و تفریح و خوشی لازمه یک شهر است، دود و دم قاتل انفاس خوش آن شهر است. هنر از هر رقمش ضد فشار و غم و افسردگی است، هنر خوب خودش زندگی است. بعد از اشباع بطون از نون و آب و نخوداب، واجبه تغذیه معنوی ذهنای مردم با کتاب، با نشان دادن یک فیلم ناب، با خورشت سنگلج و شهر تیارت.

نظرات ()