همین دیشب تلویزیون فارسی بیبیسی در خدمتی سترگ به اقلیت سبز ایران، یکی از آخرین مغالطهگریهای مرحوم منتظری را تماشا داد تا متوجه شوند مرجع تقلیدشان آنچنان اعجوبهای بوده که امام فخر رازی در عالم برزخ به خدا شاکی میشود که چرا قرنها زودتر به دنیا آمد و شد کرده و از درک محضر آیت الله بیبهره مانده است. دیشب تلویزیون مذکور که یکساعت پیش از موعدِ هر روزه روی آنتن بود و به سوگ آقای منتظری نشسته بود و میخواست ببیند از مرگ وی هم میتواند آشوب تولید کند مصاحبهای از آن مرحوم پخش میکرد که در آن آقای منتظری یکی از اشتباهات امام راحل -رضوان الله علیه- را " قاتل " نامیدن مهدی هاشمی دانست؛ چراکه مهدی هاشمی " آمر به قتل" بوده نه "قاتل". قبل از این که از این مغالطه به خشم بیایید یا خندهتان بگیرد لازم است بدانید این فقط یک نمونه کوچک از مغالطات یا سادهلوحینماییهای این خلدآشیان است که در سراسر خاطرات مشعشع و کتابهای در حصر و غیر حصر و نظرات و نامههای مفتوحه و مغلوقه این سالیان، با بیتقوایی تمام و با استفاده از مصونیت مرجعیت، میپراکند و طلاب و دانشجویان مبتدی را میفریفت. خداوند بر درجاتش هر جای برزخ هست بیفزاید. این مغالطه واقعاً نیازی به توضیح و تفسیر ندارد و حیف وقت منِ آنفولانزا گرفتهی تبدارِ املای بچه را نگفته است که بنشینم کشف این مهمل کنم ولی آنقدر لجم گرفته که دارم به کمک یکدوسه قرص ژلوفن اینها را مینویسم.
آخه مرحوم آیت الله! اگر امام راحل عظیم الشأن دچار چنین خبطی شده است و اگر شما اکنون به دروازههای برزخ رسیدهاید و اذن دخول گرفتهاید و وارد شدهاید لطفاً بدون معطلی سراغ بخش سوزان آنجا بروید و از حراست آنجا بخواهید صدام حسین تکریتی آمر به قتل را پیج نمایند و خودتان عقب بایستید تا دامن شریفتان به آتش نسوزد. هنگامی که جناب صدام حسین آمر به قتل را آوردند بگذارید اندکی خنک شوند و آنگاه از ایشان به علت یکمیلیارد دفعهای که ملت ایران ایشان را قاتل خطاب کردهاند عذر بخواهید و بفرمایید بر مبنای اجتهاد ما به شما نمیشود گفت قاتل؛ مگر خدای نکرده مباشرتاً شما کسی را هم کشتهاید؟ من بدینوسیله از جانب مردم ایران از شما عذر تقصیر میخواهم؛ روشن است که حکم " آمر به قتل" با "مباشر به قتل" فرق میکند و این ملائکهی غلاظ و شداد هم بیجا میکنند شما را تفت میدهند. الان سفارش میکنم فوراً شما را به بخش آمرین به قتل انتقال دهند.
حالا خارج از شوخی، ای مرد شریف! مگر امام راحل در آن نامه در محکمه و در جایگاه قاضی نشسته بوده که شمای مُلا لغتی به ایشان ایراد لغوی وارد میکنید که قاتل دانستن مهدی هاشمی صحیح نیست. آنجا دادگاه است که در آن حکم قاتل مباشر با قاتل مسبب فرق میکند نه در نامه و بیانیه. و مگر امام فقید مظلوم در " مقام بیان "مباشرت یا تسبیب بوده است که بر ایشان اشکال میکنید. "مقام بیان" را که خوب بلدید؟ آیا شما مهدی هاشمی را چون به دست خود طناب بر گردن مرحوم آیت الله شمس آبادی و برادران حشمت و دیگران نینداخت و نفشرد و فقط دستور داد قاتل نمیدانید؟ صدام و حجاج ثقفی را چطور؟ از آن طرف یعنی ادیتور بیبیسی هم این قدر منگل است که اینها را نفهمد؟ از همه آیکیوتر عماد باقی که روبروی آیتالله نشسته است و عاشقانه - و حالا معلوم شد ابلهانه - سر تکان میدهد.
بعدالتحریر:
یه کامنت پرملات از محمدابراهیم نام ولی مجهول الوب؛ لطفاً آدرس بدهید خدمت برسیم. و اما کامنت:
مستان دیروز که سوت وکف می زدند امروز به زیر تابوت شیخ رفتند
یا فراموش کرده بودند که تقلید کار میمون است.
یا اینکه نه، یادشان بود و قبول کرده بودند واقعا تقلید کار میمون است
اما ای کاش آقایانی که فیض مرجعیت این دسته را بر عهده گرفته اند آگاه باشند که اینها دروغگویانی هستند که برایشان هدف وسیله را توجیه می کند. لذا اگر حاکم شوند واقعا تقلید را کار میمون می دانند و آقایان مراجع باید دوباره کوس هجرت بزنند و به نجف اشرف مشرف شوند چون در آن شرایط دیگر قمی نخواهد بود.
و از همین الان هم تئوریسین های آنها به جای اینکه نبوت را ختم کنند دین را ختم کرده اند؛ وقتی هم که دین ختم شد مرجعیتی باقی نخواهد ماند.
یکی نیست به من بگه کو گوش شنوا ؟
خواص بیبصیرت که نمی توانند پاسدار دین باشند."




