یکم- مستحضرید که شاعر میفرماید: نسترن! ای عشق من! حرفی بزن؛ بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه ... الی آخر... حالا حکایت بعض رفرمیستهای وطنیست که به جهة وزش و نوع باد دقت ژرف و مخصوص داشته، هر بادی که گرم و مرطوب بوزد بجانب آن باد میل مینمایند. الیوم بعض مستشاران سابق به جانب اشخاصی میل نمودهاند که سابقاً اگر کسی میل میکرد انگ پوپولیزم و آنتیآوانگاردیزم و از این رقم اصطلاحات غریبه میخورد لیکن علیالظاهر انزوای طولانی و شکننده، کار خود را کرده آقایان دپرس را اکتیو نموده زیر عبای گرم و مرطوب لانه کردهاند خدا به خیر کند. بیت:
چه چشمهای قشنگی خدا به خیر کند
چه آب و تاب و چه رنگی خدا به خیر کند
دل من و دل تو با هم آشتی کردند
چه شیشهای و چه سنگی خدا به خیر کند
دویم- آقایان نامزدهای پرحرارت رئاست جمهور! سلام علیکم؛ مستدعیست پروگرامهای آتی خود را مکشوفاً علنی کرده؛ قصد خود را از ورود به این خطه (غیر از قصد قربت) اعلان نمایید. فرمودهاید انرژی ذرهای که موقوف شدنی نیست؛ اقتصاد هم که به همین نمط باید متحول شود؛ تقسیم سوخت هم کار خوبی بوده، سفرهای اوستانی هم لازم است تداوم یابد؛ فقط میماند طرح امنیه اجتماعیه که میفرمایید باید موقوف شود تا اراذل و اوباش احساس امنیت بنمایند؛مرحبا! برای همین یکی نامزد شدهاید؟
سیم- از این سیبزمینیهای متهم به پلتیکی - انتخاباتی که نصیب ما نشد لیکن هرچه بود رجحان داشت بر سیبزمینیهای عهد اصلاحات که هر جا چشم میانداختی به جای دولتمردان، سیبزمینی پشندی غیرمأکول روییده بود که عوض استعمال در سفره مردم به افتتاح جریده یومیه و نطق حزبی اشتغال داشته، مانده بود مملکت را تجزیه یا دودسته تقدیم ژنرال رامسفیلد بنمایند.
چهارم- ساکاشویلی صدراعظم مخملین جرجستان که سابقاً با یک رقص چارواداری بوش به قدرت نایل شده بود الیوم به دست رعایا در آستانه سقوط بوده هیچ رقم ساپورتی از ناحیه ولینعمت سابق نمیرسد؛ ای بخشکی چانس! ولینعمت بیمعرفت مشارالیه یعنی دولت ولایات متحده که تاریخ مصرف او را تمام شده میداند وی را بین السماء والارض رها کرده؛ بیت:
همه با خوش خیالی میان به این حوالی
یک پسری مثل من مونده با دست خالی
مونده با دست خالی
به نظر میرسد بعد از افسردگی دالاییلاما که مبارزه لطیف را کناری انداخت و به تبت چینی رضایت داد و بعد از اسقاط عنقریب این آقای ساکاشویلی پا در هوا، هیچ حجتی برای میرزا رامینخان جهانبغلو و اعوان و انصار باقی نمیماند که در اندیشه براندازی نرم و مخملین باشند. یا باید سلاح مکشوف به دست گیرند که نتیجه آن نفلهشدن است یا در سلسله جبال هندوستان به تمرین مدیتیشن و ذن و مراقبت نفس و تعالی روح بنشینند و از آنجا خروج نکنند مگر برای قضای حاجت.
پنجم- وزیر خارجیه صهاینه هنوز نیامده عربده میکشد و رجز میخواند؛ مناسب و بلکه لازم مینماید در همین بدو کار،توسط عدلیه خود صهاینه یک تفتیشی در احوالات او به عمل آید تا کاری که در نهایت در مورد قاطبه دولتمردان صهیونی میکنند و آنان را به واسطه فسادهای مالی و جنسیشان محاکمه کرده، سرجایشان مینشانند را همین حالا درباره او به انجام رسانند، یحتمل مدتی به جای گندهگویی به دیوار ندبه پناه خواهد برد. ذکر خاطره اولمرت در این زمینه برای لوطی مذکور خالی از فایده نیست.
ششم- آفتاب لب بوم مصر یعنی حسنی مبارک با دو طیف مضیقهها بر خود مواجه است: یکم افکار داخلی و علمای آن بلاد که بحق، حکم تکفیر وی را صادر نمودهاند و عنقریب است به سرنوشت انور سادات نایل آید و دویم افکار عالم که بعد از حرب غزه، او را در ردیف آریل شارون نشاندهاند. لذا مشارالیه اخیراً مشتی رعیت مصری را موقوف کرده بهنام حزب الله شامات که اینها قصد تخریب ملک مرا داشتهاند؛ ای خراب باد این ملک که مرزها و حدود آن بر آب و نان مسلمین مسدود میشود. مستقیم ...خالد اسلامبولی... نبود؟